محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

284

اكسير اعظم ( فارسى )

تجاوز نكند و با آن از علامات حرارت و حمرت شديدتر از حرارت و حمرت فلغمونى ظاهر شود . و چون بر موضع او لمس نمايند خون از موضع غمز جدا شود پس رجوع كند و درد و ضربان و تمدد و ترصض او از فلغمونى كمتر بود و بعضى از آن غير خالص بود و او آن است كه از خلط غليظتر از خلط اول حادث شود و لهذا درد آن شديدتر باشد و به سوى داخل بدن مائل‌تر بود و گاهى فلغمونى با حمره مخالط مىشود يا بتساوى و يا به كمتر و بيشتر پس به اسم مركب از هر دو اسم نامند . و هرگاه ورم حمره از خون گرم غليظ جوشنده حادث شود در آن قرحهء ذى قشر صلب و ورم حار موجع حادث گردد و با وى آبله‌ها نبود . و هرگاه از مثل اين خون پيدا شود الا يا وى زرداب مختلط باشد با آن آبله‌ها باشد شبيه به آبلهء سوختهء آتش . و چون آن آبله‌ها بشكافند در آنجا قرحه به همرسد كه آن را قشر صلب باشد . و مجوسى گويد كه اگر با صفرا چيزى از خون رقيق مختلط گردد از آن ورم معروف به حمره حادث شود و علامتش سرخى در ظاهر جلد و حرارت و لهيب شديد و ضربان و وجع است و سائر اين اعراض شديدتر از آن باشد كه در ورم فلغمونى و حمرهء فلغمونى بود . و هم او گويد كه اگر خون جيد نباشد و نه معتدل المزاج بلكه شديد الحرارت بود و مع ذلك رقيق باشد از آن ورم مسمى به حمره حادث شود و آن را حمرهء خالص گويند و اين در رداءت كمتر از حمرهء مركب از خون و صفرا است . و طبرى گويد كه سبب فاعل مرض حمره فساد خون و احتداد او بصفراست به‌نحوىكه در آن اندك صفرا آميزد حتى كه جوش زند و زياده شود از مواضع فراخ‌تر از موضع او كه عروق است پس عروق دقاق منتسج بر لحم زير جلد و غشا بشكافد و ما بين جلد و لحم از خوردن اطعمهء حاره مثل فلفل و سير و ماهى شور و حلاوهء عسل و نوشيدن بينند صرف و مانند آن حادث شود . و هم او گويد كه حمره منقسم مىشود به دو قسم يكى منبسط زير جلد پس در جلد سرخى ظاهر شود دوم عميق در لحم و اين بحمرهء فلغمونى شهرت دارد و گاهى اين نوع عضو را فاسد كند و بميراند و گاهى بگشايد و زائل شود حسب قلت ماده و كثرت و خبث و صلاح آن و صور حمره بر دو نوع مىباشد يا منقطع مستبعد و ذى خطوط و يا ملتام متصل و رنگ او حسب جواهر بود . و جرجانى و ايلاقى مىنويسند كه حمرهء ورمى است دموى كه از خون گرم و ردى تولد كند و قوام خون رقيق بود و باشد كه اندكى به غلظت گرايد و اكثر در آخر قرحه گردد از بهر آن‌كه مادهء او خون ردى باشد . و انطاكى گويد كه حمره به قول اصح ورمى است كه از خون باشد و نزد اكثر از صفرا بود و علامت حمرهء حادث از صفرا حمرت ناصع و شدت براقيت و حرارت و التهاب و سهولت غمز و ذهاب لون بدان و عود آن است و حمرهء كائن از خون عكس اين بود و مركب به حسب آن . علاج در صفراوى خالص سواى قصد مانند علاج فلغمونى نمايند ليكن در اين تبريد زياده كنند و در فلغمونى تجفيف مفرط سازند و كدو و برگ خرفه و كاهو بسايند و بلعاب اسپغول سرشته ضماد كنند و ديگر ادويهء مبرد و مرطب طلا كنند و در اين نوع حاجت به اضمدهء محلله نيست و در غير خالص بعد فصد مسهل صفرا دهند و بعده اطليهء رادعه به كار برند و در تزيد و انتها محللات نيز داخل سازند موافق حاجت به دستور فلغمونى و ضماد اقاقيا صندلين گل سرخ گلنار مساوى به آب كاسنى و گشنيز و كذا صندق گشنيز تر برگ خرفه برگ بارتنگ و اسپغول در ابتدا نافع است و علاج فلغمونى حمره و حمرهء فلغمونى مركب از علاج ورم دموى و صفراوى نمايند . اقوال حذاق : [ شيخ الرئيس ] شيخ الرئيس مىفرمايد لازم است كه در آن استفراغ بدن به اسهال صفرا نمايند . و اگر حاجت بمعاودت اسهال افتد بعد فصد به عمل آرند و اين به حسب مشاهدهء غلبه از هر دو ماده بود بعد از آن متوجه تدبير او بمبردات مقويهء معلومه در باب فلغمونى گردند و آب سرد بريزند چندان كه رنگ موضع او متغير شود . و بالجمله تبريد در حمره واجب‌تر است زيرا كه لهيب و وجع التهابى در آن بيشتر بود استفراغ در فلغمونى بهر آن‌كه ماده در آن عاصىتر و غليظتر باشد و واجب است كه مبردات او در ابتدا قوى القبض باشد و قبض او بر برودت او غالب بود و اما در قرب انتها برودت او شديدتر از قبض او باشد و مع ذلك حذر نيز كنند تا ماده به سوى عضو باطن يا به سوى عضو شريف باز نگردد . و ايضاً حذر نمايند تا عضو سياه و تيره نگردد و در طريق فساد آغاز نكنند . و هرگاه خيرى از اين ظاهر شود در ضد طريق قبض و تبريد شروع كنند يعنى ادويهء محللهء ملينه به كار برند پس اگر حمره روان بر جلد باشد معالجه به چرك رصاص مع شراب عفص مطبوخ يا به برگ چقندر مطبوخ در شراب نمايند و علاج كنند به چيزى كه در آن تحليل و تجفيف قوى مع تبريد باشد و آن مثل اين مرهم است بگيرند پشم كهنهء سوخته بدون شستن دوازده درم و نيم انگشت قلب درخت صنوبر مثل او موم زرد پانزده درم چرك رصاص نه درم پيه بز كهنه به آب شسته پانزده درم روغن مورد پنج اوقيه . و ايضاً خفيف‌تر از اين مرهم مرتب از چرك رصاص به آب سداب و روغن گل و موم است . [ ابو سهل ] ابو سهل گويد كه حمرهء حادث از سبب بادى در ابتداى امر محتاج به اشياى مرخى عضو مستفرغ مادهء آن است مثل ضماد مرتب از آرد چو خاصهً بعد شرط موضع به پاكى و معالجهء حمرهء حادث از سبب سابق اولا به استفراغ