محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
277
اكسير اعظم ( فارسى )
اضافهء مواجب نوازش فرمود . ضماد كه در تحليل ورم دموى ابتدا به آن كنند صندل سرخ زعفران برابر به آب گشنيز سبز و يا شياف ماميثا و حضض و صبر به آب كاسنى سبز طلا كنند . ايضاً كه در وقت انتها به كار آيد سبوس گندم گل خطمى بابونه به آب كرنب طلا نمايند كه مسكن درد و محلل است و يا آرد جو ده درم روغن كنجد ده درم آب خالص صد درم پخته طلا كنند . ضماد كه براى نضج اورام معمول است گل خطمى گل بنفشه گل بابونه اكليل الملك حلبه تخم كتان تخم شب مساوى كوفته بيخته در آب پخته ضماد نمايند و بالاى آن برگ پان بندند . ضماد مفجر مستعمل در اورام حاره بعد ضنج انزروت تخم مرو كتيرا مغز خسته تمر هندى مغز تخم بيد انجير حلبه خمير نان برگ چقندر كوفته به شير گاو پخته زردهء تخم مرغ روغن بيد انجير زهرهء گاو داخل كرده ضماد نمايند . و اگر جلد آنجا سخت باشد مسحوقونيا سرگين كبوتر بر آن پاشيده ضماد نمايند . ايضاً مفجر ورم مغز پنبه دانه مغز گردگان خمير ترش برگ كرنب پخته پياز پخته خردل سرگين كبوتر درهم آميخته مثل مرهم سازند . طلاى نردى كه در جميع اورام حاره مجرب است صندل سرخ گل ارمنى شياف ماميثا حضض مكى بوش دربندى سفيداب ارزيز فوفل و كهنى بزر البنج سفيد مرداسنگ ريوند چينى از هر يك يك جزو افيون بيخ لفاح از هر يك نيم جزو كوفته به آب گشنيز تازه و گلاب و سركه و امثال اينها سرشته اقراص سازند . مرهم خل كه در اين باب مجرب است مرداسنگ ده درم صلايه نموده با ده درم موم سفيد و بيست درم روغن گل حل كنند و قدرى سركه اضافه نموده مرهم سازند . اقوال حكما : [ ابو سهل ] ابو سهل گويد كه هرگاه حدوث فلغمونى از سبب بادى حادث از خارج مثل صدمه و ضربه و قلع باشد بايد كه استفراغ خلط مجتمع در آن ورم بتحليل از اشياى مرحى و محلل به اسخان و ترطيب آن و به اشياى جامع ماده و به شرط نمايند . و اگر حدوث او از سبب سابق باشد مثل امتلا در بدن كه از آن چيزى به سوى عضوى بريزد و ورم حادث كند واجب است كه در علاج آن ابتدا نمايند اولًا به استفراغ جميع بدن به فصد بعد از آن معالجهء عضو وارم كنند پس اگر درد شديد نباشد استعمال نمايند اشيائى كه منع كند ماده را كه انصباب نمايد به سوى عضو بقبض خود و فانى كند آنچه در آن حاصل شده به يبس خود و تقويت عضو نمايد بتطفيهء حرارت او و تعديل مزاج او مثل ضماد مرتب از حى العالم و پوست انار مطبوخ به شراب و يا سماق و آرد جو به دستور . و اگر درد شديد باشد بر عضو چيزى نهند كه قبض و ارخاى او نمايد مثل قيروطى معمول از موم و روغن گل چون در آن پشم يا اسفنج آغشته بر آن نهند بارد در گرما و نيمگرم در سرما و بعد آن بالاى عضو اندك اسفنج مبلول به شراب قابض يا به آب سرد ممزوج به اندك سركه گذارند بعد از آن نگاه كنند اگر علامات ريم ظاهر نشود و استعمال نمايند ادويهء كه از شان آن دفع و تجفيف به غير تهيج وجع باشد مانند مرهم مرتب بقلقطار . و اگر علامت جمع ريم پديد آيد اولًا معالجه بضماد مفتح نمايند و آن ضماد يك دو مرتبه استعمال كنند و به آن ضماد اشيائى كه در آن قوت قبض باشد مخلوط سازند و آن مثل ضماد متخذ از آرد جو و شراب يا بسركهء ممزوج است بعد از آن شكاف دهند و ريم كه در آن باشد خارج كنند بعده معالجه نمايند به اشيائى كه در آن تجفيف و قبض باشد فقط و از اشياى مرخى حذر كنند پس اگر زخم پرچرك باشد بسركهء ممزوج يا به شراب بشويند . و اگر در آنجا ورم حار نباشد ضماد مرتب به عدس . و اگر ورم باشد ضماد مرتب بقلقطار و صبر بر آن گذارند و بالاى آن اسفنج مبلول به شراب قابض نزد كثرت احتياج بتقويت و يا بسركهء ممزوج نزد فرط حاجت بتطفيه نهند و هر ورم از انصباب فضول به سوى يكى از اعضا و احتقان او در آن مىباشد و دلالت مىكند بر آنكه اين فضول را استفراغ از آن عضو بايد كرد ليكن اگر حدوث او از سبب بادى باشد و در بدن امتلا نباشد از ابتداى امر استفراغ او به اشياى مرخى و محلل و اشياى جمع كننده ريم و شرط بمشاريط نمايند و اگر حدوث او از سبب سابق بود پس نشايد كه ارادهء تحليل فضله حاصل در آن عضو به اشياى مرخى نمائيم . و ايضاً سزاوار نيست كه علاج او به اشياى مانع و دافع نمائيم تا آن فضول به سوى عضوى از اعضاى رئيسهء جليل الخطر مندفع نگردد بلكه سزاوار آن است كه اولًا استفراغ جميع بدن از آن خلط كرده شود بعد از آن اشياى دافع و مانع و مجفف و مقوى استعمال نمايند اما دواى دافع براى منع مادهء منصب به سوى آن عضو بود و اما دواى مجفف براى فناى ماده حاصل در عضو و اما دواى مقوى براى تقويت عضو است تا آنچه در آن حاصل شده از نفس خود دفع نمايد و آنچه بعد آن به سوى او بريزد آن را قبول نكند و فلغمونى را در ابتدا بعد تنقيهء همه بدن اگر از سبب سابق باشد بايد كه علاج به اشياى دافع و مانع فقط يعنى رادعات نمايند و اما در صعود و در منتهى از اين جهت كه اين دو وقت وسطاند ميان ابتدا و انحطاط بايد كه اشياى معالجه مركب از اشياى قابضه و محلله باشند و قابضه در وقت صعود بيشتر و قويتر و محلل در وقت انتها بيشتر و قويتر بود اما در انحطاط چون حرارت كم شود و در موضع غلظ يا سياهى باقى ماند و آنوقتى است كه در آن علت فلغمونى بالحقيقت نباشد پس بايد كه علاج به اشياى مرخى