محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

273

اكسير اعظم ( فارسى )

بارد بالفعل به كار برند و در اورام بارده مخلوط به چيزى كه او را قوت حاره مع قبض باشد مثل اذخر و اظفار الطيب باشند و واجب است كه حار بالفعل به عمل آرند و هر قدر كه اورام حار و بارد و در تزيد امعان نمايند و از ابتدا بعيد شوند از قابض كم كرده باشند و محلل بدان آميزند تا آن‌كه به انتها رسند پس در آن هنگام مساوى ميان روادع و محلل مخلوط سازند و در انحطاط بر محلل و مرخى اقتصار نمايند و واجب است كه در ورم بارد رخو آنچه تحليل او كند نشاف يبس بيشتر از آن باشد كه در ورم حار بود . و اما ورم حادث از سبب باديه كه در آنجا امتلا از اخلاط نباشد يعنى آنچه به اعتدال اخلاط باشد واجب است كه معالجهء آن در ابتدا به ارخا و تحليل كنند و الا اگر در آنجا امتلا باشد معالجهء او به مثل معالجه نمايند يعنى قسمى كه از سبب بدنى يا بادى موافى به امتلاى بدن باشد و بدان چه علاج او كنند آن استعمال روادع بعد اصلاح عضو يا همه بدن است در ابتدا پس خلط ميان آنها و ميان مرخيات پس اقتصار بر محللات و مرخيات . و اما چون عضو متورم مفرغهء عضو رئيس باشد مثل مواضع غدويه از گردن و حوالى گوش براى دماغ و بغل براى قلب و كنج ران براى جگر البته جائز نيست كه قريب او دواى رادع نمايند نه به سبب آن‌كه اين علاج اورام نيست چه اين معالجهء آن است غير آن‌كه پيروى اين امر ميك و نيم كه علاج نكنيم اورام آنها را و جهد نماييم در زيادتى آن اورام و جذب مواد به سوى آنها و خوف نكنيم از اشتداد و ضرر بعضو متورم به سبب طلب مصلحت عضو رئيس و به سبب خوف اين امر كه چون ردع ماده كنيم به سوى عضو رئيس بازگردد و از آن ضررى به همرسد كه تدارك او ممكن نباشد پس ما پيروى وقوع ضرر بعضو خسيس ميك و نيم از اين جهت كه عضو رئيس انتفاع يابد حتى كه جهد ميك و نيم در جذب مادهء عضو رئيس به سوى خسيس و تورم اين اگرچه بمحاجم و اضمدهء جاذبهء حاده باشد . و چون مثل اين اورام و خصوصاً در مواضع خالى از ليف عضل ريم كنند پس گاهى خودبخود بشكافند يا بمعونت انضاج و گاهى احتياج به انضاج و شكاف هر دو افتد و انضاج تمام مىشود به چيزى كه در آن با وجود حرارت تسديد و تغريه باشد كه بدين هر دو حرارت غريزى طانج منضج محصور گردد و بايد كه دواى منضج حار بالفعل مائل به اعتدال باشد و بايد كه رطب بود و كسى كه طلب انضاج به مثل اين منضجات نمايد بر آن واجب است كه تأمل نمايد در حال عضو پس اگر حرارت غريزى در آن ضعيف يابد و عضو را مائل بفساد بيند بر آن مغريات و مسددات استعمال نكنند و مفتحات استعمال نمايد و شرط عميق بر آن زنده بعده ادويهء كه در آن تحليل و تجفيف باشد استعمال كند و بسيار باشد كه ورم غائر بود پس احتياج بذجب او طرف جلد افتد و اگرچه بمحاجم نارى باشد و از اين جذب گاهى ممكن بود بدلك و گاهى به وضع ادويهء مخمرهء مقرحهء جاذبه از باطن و محاجم نارى قويتر از آن هر دو تدبير است و اين بايد كه بعد تنقيهء بدن باشد پس هرگاه ورم به سوى ظاهر منجذب گردد استعمال روادع جائز نبود بلكه استعمال مرخيات واجب است و فصد و اسهال به سبب خوف رجوع ماده به سوى باطن جائز نيست و اما اورام صلبهء سوداويه مجاز حد ابتدا قانون در آن آن است كه يك بار تليين آن نمايند بدوايى كه اسخان او و تجفيف او ترك باشد تا اجزاى كثيف او متحجر نگردد به سبب شدت تحليل بلكه همه مستعد بتحليل گردد بعد از آن محلل قوى بر آن استعمال كنند بعده اگر از تحلل خوف تحجر مابقى باشد بار دوم بر تليين آن متوجه شوند و همواره هميسان به عمل آرند تا آن‌كه او همه فانى شود در هر دو مدت تليين و تحليل و اورام نفيخه يعنى ريحيه مثل تهبج را معالجه به چيزى نمايند كه تسخين كند با وجود لطافت جوهر براى تحليل ريح و توسيع مسام . و ايضاً واجب است كه اعتنا بجسم ماده محدث بخار ريحى نمايند يعنى تنقيه از آن ماده واجب بود اگر امتلا بسيار باشد و الا واجب است كه در اين ادويهء مذكوره قوت منقى و جرم مقطع باشد . و تدبير ديگر استعمال مسخنات محلل ريح و استعمال ادويهء مفتحه مخلخل مسام و وضع آنها زمانى طويل بر عضو است و استعمال حمام يابس و گرم و گاهى محاجم نارى و علاج به اينها جائز نيست تا وقتى كه تنقيهء تام به بدن از فضول حاصل نشو و از اورام بعضى اورام قروحى است مثل نمله پس بايد كه تبريد او مثل تبريد فلغمونى نمايند و ليكن ترطيب آن سزاوار نيست و اگرچه ورم مذكور اقتضاى ترطيب مىنمايد بلكه مىبايد كه تجفيف آن نمايند . انطاكى در نزهت گويد كه قاعده در اورام آن است كه علاج همه بضد اوست . و اگر مستند بعضو رئيس باشد تقويت او بر آن مقدم دارند و آنچه واقع بر تنقيه باشد اكتفا كرده شود و در آن بوضعيات و غير او را به تنقيه سبقت كنند . و در تذكره مىنويسند كه اورام را چهار زمانه است بلكه هر مرض را آوان ظهور است و آن را ابتدا نامند و تزيد و قوف و انحطاط و شك نيست كه واجب است در اول اصلاح به تنقيه و در دوم ردع و در سوم امتزاج رادع و محلل و در چهارم اقتصار بر محلل و زمانهء اول مهيا بودن ماده براى ابتداى مرض يا ظهور او است پس واجب است نظر در چيزى كه بدان علاج در اين وقت باشد بلكه واجب بود صرف مهم انظار به سوى آن . و بالجمله قانون براى علاج مطلق ورم مبادرت به فصد و تبريدست و ورم حار مطلقاً براى اصلاح كيفيت بدان در خلط يابس و اصلاح كيفيت و كميت هر دو در غير يابس بعد از آن تنقيه به ماء الشعير و جماز و خيارشنبر و كدوى و مرج اغذيه بدان چه توليد خون كم نمايد مثل بقول و ماش و عدس و تبريد موضع به مثل مورد