محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

232

اكسير اعظم ( فارسى )

و گاهى ابتداء حادث شود چون هم و غم و كد افراط نمايد و دق شديدتر از روى خطر آن است كه يابس مزاج و لاغر را در مثل ملك حجاز بفصل گرما حادث شود ابو منصور از جالينوس نقل كرده كه ابدان صفراويهء حنيفهء يابسه مستعد براى وقوع در حميات‌اند هرگاه از طعام و حمام امساك نمايند و در رياضت و سهره جماع اسراف كنند در دق افتند و اكثر حميات دق و ذبول نزد حر و يبس در قلب يا معده يا جگر بود . و چون دق بعد حميات قويه يا طويل‌المدت شروع گردد دق خبيث ردى باشد و چون عقب حماى يوم آغاز كند آن دق مبتدى غير مستحكم باشد پس اگر معالجه نكنند ايضاً بذبول مودى گردد . ايضاً جالينوس گفته كه ذبول ديده‌ام كه سبب آن درم رودهء قولون بود كه مدت آن دراز گشت و بذبول او اگر و ديده‌ام كه سبب آن ورم مرى و مثانه و گرده و ورم طحال و ورم ماساريقا بود . و هرگاه كه از پس زلق الامعا و درازى مدت آن تب آهسته پديد آيد و معلوم شود به سببى از اسباب كه خشكى در دل و نواحى آن تولد كرده است حكم بايد كرد كه تب دق است . و يهوى گفته هر تپى كه يك هفته بماند و آهسته و لازم بر يك حال بود نه زياده شود و نه كم آن دق باشد پس اگر دو هفته باقى ماند مستحكم گردد و اگر سه هفته بماند سخونت پذيرد . مجوسى گويد حماى دق كه از اسباب سابقه حادث شود آن از ابتدا ذبولى بود و آنچه از مثل اسباب باديه افتد آن را در ابتدا دق گويند و چون زياده شود آن را ذبولى و سل نامند . طريق تشخيص تب دق و اقسام آن : هرگاه تب حادث شود و سه روز يا زياده دوام كند و منقلع نشود و قوى الحرارت نبود با وى چيزى از اعراض حميات حاره مثل تشنگى و قلق و كرب و خشكى زبان و سياهى آن و تكسر و ضربان و صداع و بدبوى بول و عظم و اختلاف نبض و لرزه و غير آن از اعراض تابع حميات عفنى نباشد و در آن فتره و نوبت پديد نيايد مع ذلك حرارت ساكن ملائم دائمى قائم بر يك حال باشد مگر عقب غذا هر وقت كه نخورند اشتداد نمايد و در شب وقت خواب زياده شود آن تب حماى دق باشد . و ايضاً نبض دقيق صلب متواتر ضعيف ثابت بر حال واحد و بول مائى بود تب آهسته و لازم باشد . و هرگاه دست بر بدن بيمار گذارند سخت گرم نبود و در ملمس حرارت كم از حرارت سونوخس و غير آن از حميات خلطيه محسوس گردد و در ابتداى لمس ساكن‌تر باشد . و چون ساعتى دست بر بدن ماند گرم‌تر نمايد و به قوت و سوزش همواره افزايد و مواضع عروق و شرائين گرم‌تر از جاى ديگر بود و حرارت متشابه بود و كم نشود چنانچه در حماى لازمه و فتره نكند چنانچه در تب دائره و بيمار از آن حرارت سخت آگاه نباشد زيرا كه آن سوء مزاج متفق و مستوى شده است و مثل مزاج اصلى گرديده ليكن نزد تناول چيزى از غذا حرارت زياده و مشتد گردد و نبض قوى شود و اندكى ميل بعظم نمايد چه طعام در حق مدقوق بمنزلهء روغن در چراغ باشد كه روشنى آن را مدد دهد . و چون تب از غذا زياده مىشود لهذا جهال اطبا از غذا منع مىكنند و مريض را هلاك مىگردانند و اين از دلائل قويهء اين تب است . از اينجا است كه بعضى اطبا براى امتحان اين تب گفته‌اند كه صاحب تب را در اوقات مختلف طعام بخورانند پس اگر چنان يابند كه بعد طعام او را دائم تب زياده مىشود و چهرهء او سرخ مىگردد و نبض او بعظم و سرعت مىگرايد بيشك آن تب دق باشد و اگرچه بعد تناول غذا در سائر حميات لا محاله اشتعال و تغير در احوال رو مىنمايد اگر اضطراب حركات طبيعت واجب نمايد ليكن در تغير و اشتعال دق و ديگر تپها فرق بسيار است و آن اين است كه در تپهاى ديگر بعد غذا فراشا و طول نوپت تب و تكر و گرانى اعضا و سردى دست و پا و اختلاف نبض زياده مىشود و در دق جز ظاهر شدن تب هيچ نباشد به شرطى كه با ديگر و تب مركب نباشد . و ايضاً اشتعال دق مثل اشتعال سائر حميات بعد تضاغط نبض نباشد و نه بر ادوار معلومه بلكه مدقوق در هر وقت كه غذا بخورد اشتعال پديد آيد . و اگر بول را بتفحص نظر كنند و نسبت در آن محسوس گردد و اين همه دلائل درجهء اول باشد . و هرگاه اين درجه به حد ذبول تجاوز كند صلابت نبض از قسم معروف بذنب الفار گردد و آن نبضيست كه به تدريج در اختلاف از نقصان به سوى زيادتى شروع كند و يا بالعكس و اين بهر آن است كه طبيعت جهد كند تا از اذيت خلاص يابد پس عظم طلب نمايد و از صغر براى طلب نسيم بعظم منتقل گردد بعد از آن ضعف غلبه كند پس بصغر انتقال نمايد همچنين استمرار كند و اقسام نبض ذنب الفار در كتاب نير اعظم بتفصيل اتم نوشته‌ام و ذبول كه باورم باشد اگر از شرب شراب حار بود بدل ذنب الفار نبض مسلى باشد يعنى در وقت مثل سل بود به سبب افراط تحليل شراب رطوبات را اعراض ذبولى مثل ضعف نبض و صغر او بسيار شديد نباشد زيرا كه بدين مهلت ندهد بلكه به هلاكت مودى گردد بالجمله در بول دهنيت و رطوب همچون صفائح سبوس ظاهر شود و بول اندكى غليظ گردد و چشم غائر شدن گيرد و مريض لاغر شود و گوشت او نقصان پذيرد و بر جلد او خشكى و چهرهء او لاغرى رو نمايد و تا كه ذبول بمرتبهء اول باشد علامات مذكوره نيز كمتر پديد آيند و همچنين زياده‌تر مىگردند تا كه بمرتبهء دوم رسد و مادام كه بقيه از گوشت و خون و تازگى در وفق و قوت باقى بود و استخوانها به گوشت پوشيده باشند و نبض زياده دقيق