محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

208

اكسير اعظم ( فارسى )

صاف نموده بخورانند اگر طفل باشد موافق سن او كم كنند . ماء الهندباء اليابس كه عبارت از چكيده كاسنى است در حميات مركبه كه بلغميت در آن زياده باشد از آب برگ كاسنى نفع بسيار مىنمايد و بارها به تجربه رسيده [ صفت آن ] بگيرند تخم كاسنى چهار توله و نيم‌كوب كرده شب در آب يا در عرقيات مناسبه مثل عرق باديان كه به قدر نيم رطل باشد تر نمايند و از دو گهرى شب باقى مانده در صافى گنده كه هر چهارگوشهء آن را به چهار چوب بسته باشند داخل نموده هفت مرتبه مثل رهنى رنگريزان قطره قطره بچكانند بعد از آن آب صاف گرفته با شربت مثل شربت بزورى و با اقراص مثل قرص گل به كار برند و دادن چهل روز يا بيست روز يا كم و زياده مفوض بر رأى طبيب است و از ابتداى شروع تا انتها مقدار تخم كاسنى همين‌قدر باشد و در امزجهء ضعيفه و در صبيان از دو توله شروع نمايند . اقوال حذاق : [ صاحب كامل ] صاحب كامل گويد كه علاج حميات مركبه بايد كه مركب از علاج تب مفرد بود و اين چنان باشد كه در اين تب نظر كنند وجودت تميز و حدس و تخمين صناعى استعمال نمايند و بدان دريافت كنند كه آيا حمى مركب از دو خلط است يا از سه يا بيشتر از آن اگر دو خلط باشد نظر كنند كه آيا آن هر دو با يكديگر ممتزج است و يا هر واحد از آن هر دو منفرد در موضع از بدن پس اگر چنين باشد باز نظر نمايند كه آيا دو تب مركب متساوى در قوت است و يا يكى از آن قوىتر از ديگرى و يا شديدتر در خط پس هرگاه دو تب متساوى باشد در علاج آن احتياج افتد به امتزاج تدبير از ادويه و اغذيهء موافقه هر واحد از آن هر دو با يكديگر مزاج متساوى . و اگر يكى از آن هر دو قوىتر از ديگر باشد استعمال تدبير موافق حماى قوى زائدتر و قوىتر بايد و موافق حماى ضعيف كمتر و ضعيف‌تر . و هرگاه از دو تب يكى شديد الخطر از ديگر باشد بايد كه توجه علاج و تدبير به سوى تب شديد الخطر بود تا از آن مريض ايمن گردد و همچنين مىبايد كه در سائر حميات مركبه بر اين قياس عمل نمايند و از آنجا كه حميات مركبه كثير بعدد و مختلف التركيب به زيادت و نقصان است ممكن نيست كه براى هر واحد از آن تركيب خاص و كلام مفرد وضع نمائيم زيرا كه شرح آن طويل گردد ليكن براى متولى علاج اين حميات بايد كه در علاج حميات مفرده مرتاض باشد و صورت هر واحد از آن و علاج آنها به انفراد شناخته باشد زيرا كه اگر عارف آن باشد ممكن بود كه سائر حميات را كه از آن تركيب بايد بجودت قياس علاج نمايد مثال اين حماى شطر الغب است كه عن‌قريب مسطور گردد . [ جرجانى ] جرجانى گويد كه همچنان كه تپهاى مركب ممتزج بود از حميات صفراوى دموى و بلغمى و سوداوى علاج نيز آميخته باشد و بر طبيب واجب است كه بنگرد تا علامات كدام تب قوى است و تركيب آن از چه ماده است پس تدبير علاج به حسب آن نمايد و در تپهاى مركب و حميات خمس و سدس و غير آن اولىتر آن باشد كه استفراغ كمتر كند تا اخلاط كم نشود و حرارت به اعضاى اصلى متعلق نگردد و بدق ادا نكند و تا قوت به سبب كثرت استفراغ ضعيف نشود و مقاومت مرض نكند و مادام كه قوت بر حال خود باشد از طول مرض انديشه نبايد كرد و آنجا كه حرارت قوى باشد قرص كافور دادن صواب باشد ليكن تركيب قرص از چيزهاى بارد رطب بايد كرد چون مغز تخم خيار و بادرنگ و تخم خرپزهء هندى و تخم كدوى شيرين و بهدانه و تخم خشخاش و تخم كاهو و مغز بادام و كتيرا و غذا بايد كه ميل بسردى و ترى داشته باشد و چيزى بايد كه عفونت كمتر پذيرد چون زيرباج و حصرميه و مزورهء پالك و آلوى بخارا و در همه ترشىها و كدو و خيار و اسفاناخ داخل كنند زيرا كه كدو اسفاناخ سردتر است و اگرچه نازك است چون در ترشىها باشد از عفونت دور بود . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه اولًا دريافت نمايند كه آيا امتزاج دو خلط امتزاج متحد مستحكم است يا غير متحد غير مستحكم چنانچه در غب غير خالص و شطر الغب و بايد كه نظر كنند و به حدس دريابند كه آيا آن هر دو خلط داخل عروق است يا در خارج آن و بنگرند كه آيا يك ماده از آن هر دو شديدتر در حدت و بيشتر خطرناك است چنانچه در حمى معروف بشطرالغب مىباشد يا نه پس علاجش گاه به استفراغ كنند و گاهى بتطفيه به اين طور كه هر صبح جلاب از تمر هندى و شكر و ترنجبين هر واحد ده درم بنوشانند و غذا ماء الشعير بخشخاش دهند تا اخلاط به سرعت محترق نگردد و از استكمال احتراق منع كند و يا جلاب از سكنجبين ساده ده درم و گلاب و آب كاسنى هر واحد پانزده درم با يك مثقال قرص طباشير ملين بياشامند . و اگر قوت قوى باشد و مريض لاغر و خشك بدن نبود اسهال بملين خفيف مثل اين ملين كنند سناى مكى بنفشه هر واحد هفت درم گل سرخ پنج درم تمر هندى ده درم كاسنى سه درم تربد سفيد خراشيده يك درم فلوس خيارشنبر ده درم ترنجبين پانزده درم و ليكن تدبير اين تپها به حسب غلبه يكى از دو خلط و دو تب باشد پس اگر صفرا غالب بود و تشنگى شديد و كرب و لهيب قوى باشد بتطفيهء حرارت و استفراغ صفرا پردازند . و اگر بلغم غالب باشد و بادى عطش و لهيب و كرب نباشد تلطيف خلط و استفراغ بلغم نمايند . و اگر بيشتر از دو خلط باشد سه بود و يا چهار تدبير به حسب واجب و غالب و آنچه در نكايت و خطر شديدتر باشد بايد كرد . و اگر بينند كه جميع اخلاط متعفن محترق شده‌اند بايد كه صرف عنايت بتقويت قوت نمايند تا مقاومت وقوع اين بليهء كبرى و واقعه عظمى نمايد . و اگر مع ذلك حرارت قوى و تشنگى شديد و كرب و لهيب قوى و بول نارى بد بود بنبض دقيق صلب بود و بدن در خشكى و ذبول شروع كرده باشد سكنجبين ساده به آب كاسنى و قرص كافور و ماء الشعير بسرطانات نهرى بدهند و مبالغه در تبريد بدن و ترطيب آن نمايند . [ خجندى ] خجندى گويد كه به حدس صناعى دريابند كه تب مركب دائمه است يا دائرهء خلطيه است يا بدقيه