محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
202
اكسير اعظم ( فارسى )
و يا از دو خمس تركيب پذيرد و روز آيد و دو روز نه و يا سه خمس مركب شود و سه روز آيد و يك روز نه و يا از دو سدس تركيب يابد و دو روز نوبت كند و سه روز ترك نمايد و مانند آن . و گاهى از دو نوع و يا اكثر از آن داخل در جنس واحد مركب مثل غب با بلغمى چون حماى معروف بشطرالغب و مثل تركيب حميات اورام و مثل غب با محرقه و آنچه از اين هر دو و از ورميهء صفراويه تركيب يايد . و گاهى واقع مىشود تركيب حميات بوجه ديگر و او آن است كه از دائره يك نوع با لازمه همان نوع مركب گردد مثل غب دائره بالازمه و مواظبه بالثقه و ربع دائره با دائمه و يا از دائره يك نوع با لازمه . و نوع ديگر تركيب يابد چون غب دائره با مطبقه و يا غب با لثقه و يا غب با ربع دائمه و يا مواظبه يا مطبقه و يا مواظبه با غب لازمه و يا دائره با لثقه و همچنين دائره يك نوع با دائرهء نوع ديگر مثل غب دائره با مواظبه و غب دائره با ربع دائمه و لثقه با ربع لازمه . و سخن گروهى كه گفتهاند و تب لازمه مركب نشود معتبر نيست . و گاهى انواع تركيب واقع ميان حميات بنوع ديگر بود مانند آنكه در خلط ممتزج باشند يا منفرد مانند آنكه هر دو متساوى در مقدار باشند يا مختلف و مانند آنكه حميات متداخله باشند و يا مبادله و يا مشابكه و تفصيل اين آن است كه صاحب كامل گفته كه تركيب بعضى حميات با بعض ديگر بر دو وجه بود : يكى بر جهت امتزاج پس اگر دو خلط محدث دو تب همه مختلط ممتزج باشند از آن ابتداى نوبت آن هر دو و انقضاى آنها در زمانهء واحد بود . دوم بر جهت مجاورت پس اگر هر واحد از دو خلط منفرد باشد در آن هنگام نوبت آن هر دو در دو وقت مختلف بود و همچنين انقضاى آن هر دو و هر واحد از اخلاط مركبه يا متساوى در مقدار باشد و يا بعض آن بيشتر و بعض آن كمتر باشد . و ابن هبة الله گويد كه تركيب حميات بر سه قسم است : اول تركيب ممازجه و اين آنگاه باشد كه مادهء هر دو تب يا خارج عروق بود يا داخل عروق و در اين هنگام ابتداى نوائب و انقضاى آن هر دو در زمان واحد باشد . و ثانى تركيب مشابكه و اين وقتى باشد كه هر واحد از دو خلط مفرد بود يعنى يكى از آن داخل عروق و ديگر خارج عروق باشد الا هر دو تب در يك وقت ابتدا كنند . و ثالث تركيب مقارنه و اين وقتى باشد كه چون هر واحد از دو تب دورهء خود را تمام كند تابع او ديگر مقارن آن گردد و مادهء او داخل عروق باشد خواه خارج عروق . و شيخ مىفرمايد كه اصناف تركيب حميات سه گونه است : يكى تركيب بداخله و او آن است كه هنوز يك تب در بدن باشد كه تب ديگر داخل شود پس بالضرور اعراض مشتد گردد . دوم تركيب مبادله و اين آن است كه بعد گساريدن يك تب ديگرى داخل شود خواه به مجرد مفارقت اولى خواه بعد زمانى پس ديگر بدل از اولى باشد در بقاى حرارت بعد اقلاع آن . سوم تركيب مشاركه و او آن است كه هر دو تب به يك دفعه درگيرند خواه ترك آن معاً باشد يا نه و مشاركه را مشابكه نيز گويند جهت شدت مداخلت . و مجوسى گويد كه گاهى سه نوع از حميات مذكوره مركب گردند و گاهى چهار نوع يا زياده بر آن از اختلاف تراكيب مركب شوند . و شارح اسباب مىنويسد كه تركيب حميات عفنيه يا ثنائى بود و آن سى و شش قسم است و يا ثلاثى باشد و اين يكصد و شصت قسم بود و يا رباعى باشد و آن پانصد و شصت قسم بود پس جملهء انواع اين هر سه تركيب هفت صد و پنجاه و شش مىشود . و گفته كه خماسى و ما فوق آن نيز بر اين قياس بود و از هزار قسم تجاوز كند . و حكيم ارزانى نوشته كه تركيب حميات گاه بر سبيل انتظام بود اگر از اقسام مركبات به اوقات محفوظ آيد و گاه بر سبيل اختلاط باشد چنانچه تپى لازم بود و بگسارد و بگيرد بالنظام و اين چنين تب را مختلطه گويند و حميات مختلطه جدا مذكور خواهد شد . و سمرقندى گويد كه از حميات مركبه كثير الوقوع آن است كه از تركيب صفرا و بلغم افتد و لهذا اين تب ميان سائر مركبات مخصوص به اسم خاص گرديده و آن شطر الغب است و اين علىحده مسطور گردد . الحاصل در معرفت حميات مركبه مهارت تمام در كار است تا در تشخيص نوع آن مغالطه نيفتد . لهذا گفتهاند كه بر نوبتهاى حميات اعتماد كلى نبايد كرد بلكه در اينجا مىبايد كه بديگر اعراض لازمهء مختصه بهر واحد استدلال نمايند زيرا كه نزد تركيب درهم اختلاط مىافتد و اعتبار نوبت ساقط مىگردد چنانچه گاهى تب مركب دوره شبيه بدورهء مفرد يا بدورهء مركب ديگر پيدا مىكند مثل آنكه از تركيب دو غب دائره نوبت تب هر روز مىآيد و همچنين از تركيب سه ربع دائره و اين نوبت هر روز دورهء تب بلغمى است پس هرگاه معالجه به تدبير تب بلغمى كنند مريض هلاك گردد و از اينجا معلوم شد كه دلالت نوائب بر نوع تب ضعيف است پس در معرفت نوع تب اعتماد بر آن نكنند بلكه لازم است كه فرق نمايند ميان اين حميات به اعراضى كه لائق هر واحد از مواد باشد . شيخ و شراح قانون مىنويسند كه اگر اين حميات از غب خالصه مركب شوند چنان عارض گردد كه نوبتهاى او بقصر سرعت كند تا آنكه اولًا ضعف از آن متلاشى گردد غب ثانى باقى ماند مثلًا چون صفراى خالص درد و موضع متعفن شود و در موضعى صفرا اندك و در موضع ديگر