محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
182
اكسير اعظم ( فارسى )
علاج كلى حمى ربع بدان كه تب ربع مانند ماليخوليا برد و طريق مىباشد يكى آنكه سببش سوداى طبيعى باشد و دوم آنكه سبب او احتراق خلطى از اخلاط اربعه باشد پس علاج قسم دوم مشترك باشد به علاج سودا و علاج آن خلط كه از احتراق آن سودا حاصل شده باشد و به حسب غلبه خلط بدان چه در ماليخوليا مسطور شد و هرچه در اقسام اين تب مذكور گردد علاج بايد كرد و در اين تب بسيار پرهيز نكنند و بعد از چهل روز كه ماده نضج يابد تنقيه كنند و دستور استعمال هليلجات ثلثه در مسهلات انواع حمى ربع اين است كه در ربع صفراوى پوست هليلهء زرد و نه ماشه و هليلهء سياه و كابلى هر يك چهار ماشه و مساوات هم جائز است و در سوداوى به عكس آن و در بلغمى هليلهء زرد متروك و عوض آن غاريقون و تربد و زنجبيل داخل مىكنند و در اين تب اكثر ضرر بطحال و تغير در حال كبدى باشد پس لازم كه هميشه از احوال جگر و طحال باخبر باشند تا صلابت نيفتد و گاه گاهى جهت تقويت آنها در ابتدا سكنجبين و در وسط مرض و آخر آن بعد از نضج قرص زرشك و غافث و سكنجبين بزورى دهند و در روز نوبت غذا ندهند و در غير روز نوبت غذا مانند غذاى اصحا دهند ليكن مائل بترطيب باشد و از طعامهاى غليظ و ميوههاى سردتر و شير و جغرات و از جمله مولدات ريح پرهيز بايد كرد و آب در اين مرض كم استعمال نمايند و نزد ضرورت اندك اندك بنوشند بر طريق مكيدن و معتدل در حرارت و برودت باشد بلكه عوض او عرق گاو زبان و شاهتره و يا عرق عنب الثعلب مناسب است مگر بعد خوردن طعام يك دو مرتبه آب خالص بدهند و اگر آهن تاب يا طلا تاب بود بهتر است و در ابتدا هرچه ادرار قوى كند نشايد داد چون خربزه شيرين و باديان و مانند آن كه به جهت استفراغ رقيق ماده و بقاى غليظ در نضج تأخير مىكند و فصد در جميع اصناف توان كرد مگر آنجا كه خون سرخ و صاف آيد كه در اين حالت البته خون نبايد گرفت كه ضرر دارد و در شروع هر ماه فصد اسيلم كردن و قدرى خون گرفتن در جميع اقسام ربع سود دارد و روز نوبت طحال را ماليدن و محاجم بلاشرط بر آن نهاده بسيار مكيدن مجرب حكيم ارزانى مرحوم است كه به غايت نفع مىدهد . و اگر مجمهء نارى نهند بهتر باشد . شيخ مىفرمايد كه در اين مرض اولا نگاه كنند كه ايا از سوداى دموى است يا سوداى بلغمى يا سوداى صفراوى يا سوداى سوداوى بعد از آن تدبير هر واحد بدان چه مخصوص آن است و مذكور خواهد شد بايد كرد ليكن براى جميع اصناف آن احكام علاج است كه در آن مشتركاند و آن اين است كه مادهء همه را كم كنند اندر ابتدا پس واجب است كه تأمل نمايند اگر غلبهء خون بينند و خصوصا اگر ربع از سوداى دموى بود در آن هنگام فصد كنند و خون به قدر حاجت بگيرند و گاهى كثرت خون و رداءت او واجب مىكند اخراج خون بسيار . و اگر حاجت فصد نباشد و فصد نمايند ضرر كند از جهت ضعف و از جهت اخراج ضد سودا كه آن خون است و از جهت تحريك اخلاط به سوى خارج و در ابتدا از خلط محدث تب لختى استفراغ نمايند براى تجفيف نه براى تنطيف يعنى اخراج ماده بتمامه كه اين وقت نضج يابد و ليكن استفراغ بعد يك روز از نوبت باشد تا طبيعت از مجاهدهء روز نوبت استراحت يابد و واجب نيست كه در ابتدا ادرار قوى كنند و بايد كه مرخيات استعمال نمايند . و اگر در مشروبات مرخيه صواب نباشد مثلًا به سبب ضعف معده بدل آن حقنههاى موافقهء مرطبه از مثل بنفشه و خطمى و خبازى به عمل آرند ليكن حقنه لين باشد چه در حقنهء قوى آنگاه رخصت داده شود كه مرض بمنتهى رسد . و اگر طبيب دليرى كند و در ابتدا اسهال قوى سودا به مرات نمايد و آن مرض را بتمامه منع كند صواب با خطا باشد دن از بورة ارمني و قصب الزريرة محلول در غاليه يا روغن بابونه و قي كردن به آب عسبنا بر خوف انصباب مادهء غير منضجه بر عضوى شريف و واجب است كه روز نوبت از خوردن طعام منع نمايند و تكليف صوم دهند و آن روز از آب سرد باز دارند و در باقى ايام گوشت تيهو يا بچهء مرغ تنها بهتر دوا در غير روز نوبت گلقند در آب گرم ماليده در روز دو مرتبه صبح و شام بدهند و يا سه درم گلقند در ده درم سكنجبين دهند و طبيب مىداند كه واجب است استعمال ادويهء مخرجهء هر خلط محترق در تركيبى كه اسهال بدان در ابتدا كنند پس اگر سوداى صفراوى باشد چيزى از جنس هليله و بنفشه اگر بلغمى باشد چيزى كه در آن قوت از تربد بود . و اگر سوداوى باشد چيزى كه در آن قوت از بسفائج و افتيمون و مانند آن بود استعمال بايد كرد . و ايضاً او مىداند كه ماء الجبن بهترين بدرقه براى استعمال قواى موجوده در ادويهء مذكوره است و گاهى استعمال ماء الجبن تنها بنجاح مىرساند خصوصاً هرگاه حرارت مسلط بود و گلقند خوب جوشانيده آب صاف او گرفته قائم مقام ماء الجبن است و خصوصاً هرگاه در معده ضعف باشد و يا خلط بارد غالب بود . و ايضاً قى از امور نافعه است در آن و خصوصاً قبل از