محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

178

اكسير اعظم ( فارسى )

بايد داد و در زمستان آب سرد البته نبايد نوشيد و بر آب گرم اقتصار نمايند و تناول جمله اشربه گرم كرده ايشان را اولىتر است مگر نزد ضرورت فصل سخت گرم و شدت بيقرار كردن گرمى و تشنگى سخت و موافقترين چيزى كه براى تشنگى دهند سكنجبين عسلى است و شراب رقيق ايشان را در ابتدا نافع بود و خصوصاً اگر تب ايشان غير قوى باشد و اين كمتر بود و خصوصاً در پيران كه اكثر تب قوى باشد و صاحبان اين تب را بعد غذا از شراب چاره نباشد براى اعانت هضم و بر طبيب واجب است كه نبض صاحب اين مرض را دائم ملاحظه نمايد پس هرگاه بينند كه دفعهً در ضعف و سقوط شروع مىكند را نان در شراب ممزوج به آب تر كرده بخوراند اگر ورم احشا مانع نباشد زيرا كه اگر ورم مقارن اين علت گردد نه علاج را وجهى باشد و نه اميد خلاص را جاى اعنى هرگاه مثل اين تغير در نبض حادث شود و ورم در اعضاى اندرونى بود و اين طعام از آن جمله است كه به سوى آن محتاج‌اند نزد اشتداد غشى پس خورانيدن آن نفع نخواهد كرد و بايد كه عقب آن طعام مالش بدن استعمال نمايند و اما غذاى كه بر آن خواب كنند يعنى در شب بخورند و از پس آن بچسبند آن ماء الشعير است و بر آن مزيد نكنند مگر هنگام سقوط قوت . و اگر زياده كنند نان در جلاب يا ماء العسل نمايد بيسار نافع بود . و بالجمله قى كردن براى حاجت برآوردن در آن خلط اولى است . [ جرجانى و ايلاقى ] جرجانى و ايلاقى مىنويسند صواب آن است كه اولًا از شروع تب تا سه روز ماء العسل دهند و هيچ چيز ديگر ندهند . و اگر قوت ضعيف باشد اندكى كشكاب بدهند و آن از كشك جو و نخود نيمانيم و يا دو حصه كشك و يك حصه نخود به حسب مشاهدهء حال بپزند . و اگر به چيزى ديگر حاجت آيد اندكى نان در جلاب يا ماء العسل ثريد كرده دهند . و اگر در ابتداى مرض قبض طبع باشد نخست تنقيهء روده بحقنه از آب چقندر و اندكى بورهء ارمنى بايد كرد و بدن او را به روغنى كه در آن قبض نباشد چون روغن خيرى يا روغن كنجد بمالند به دستهاى مختلف و پارچهء درشت تا خلط لطف شود و در زمستان روغن خيرى بهتر باشد و جاى خواب او خشك بايد معتدل در حرارت و برودت و خواب معتدل سود دارد و خلط را نضج دهد و خواب بسيار مضر بود و در اعضاى باطنى گرانى پيدا كند و آب با سكنجبين آميخته بنوشند و از آب سرد پرهيز كنند و در سرما به آب گرم دهند . و اگر آب گرم بدون سكنجبين بنوشند جائز است . و اگر از ماء العسل مدبر بزوفا و كرفس خوف گرمى ماده باشد ماء العسل ساده صواب‌تر باشد . و اگر طبيعت مجيب باشد تدبير قبض نبايد كرد مگر آن‌كه خوف سقوط قوت باشد . و اگر بيمار از ماء العسل نفرت كند و يا اسهال از حد تجاوز كند عوض آن ماء الشعير يا آب گندم بايد داد . و اگر حاجت باشد كه اندك سماق و اناردانه و گندم با هم بپزند جائز باشد و فصد كرد به هيچ وجه جائز نبود . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه جالينوس در حيلة البرء گفته كه علاج اين بفتيله‌هاى لين و حقنه‌هاى قليل الحدت و قليل الجذب براى تنقيهء مادهء امعا بايد كرد پس اگر از بلغم باشد اين فتيله به كار برند سناى مكى يك جزو سرگين موش نمك بورهء ارمنى تخم خطمى تخم ملوخيا هر واحد نيم جزو شكر سرخ ربع جزو به عسل مقوم سرشته مثل خستهء زيتون شياف سازند و به روغن گل چرب كرده بردارند و بعد ساعتى تبديل نمايند و يا اين حقنه به عمل آرند خطمى سناى مكى هر واحد يك اوقيه عناب سپستان تربد سفيد اذخر هر واحد نيم اوقيه تخم كاسنى رب السوس هر واحد سه درم شحم حنظل بورهء ارمنى تخم كرفس هر واحد يك درم با چقندر و پايچه بپزند و نيم‌گرم بدان حقنه كنند به اندك زيت اگر سرما باشد و الا روغن كنجد و تكرار نمايند اگر قوت متحمل باشد و ملازمت تغميز بجهات اربعهء بدن كنند و ابتدا بساقين شرط نيست پس هرگاه اعراض ساكن شود ماء العصل بنوشانند . و اگر شكايت حرارت كنند به ماء الشعير آن را ممزوج سازند و جهد نمايند كه آب مستعمل ايشان در شرب و اكل مدبر بتخم كرفس و مصطكى باشد و غذا آب كعك به شكر غالب سازند . و اگر قوت ساقط گردد بچهء مرغ در قزاز بپزند و آنچه از آن شيره برآيد بنوشانند . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه ابتدا بپاشيدن آب سرد به گلاب بر روى صاحب اين مرض كنند و شكم او بملايمت بمالند و دست و پاى او بعصابها محكم بربندند تا ماده به اسفل منجذب گردد و دهن و بينى او بند كنند تا حرارت غريزى به داخل رجوع كند و به سكنجبين ساده به آب گرم در حالت غشى بنوشانند تا مواد را از فم معده باصل منحدر سازد و استفراغ بقى نمايند و هر صبح جلاب از تخم كاسنى و باديان هر يك سه درم و گلقند شكرى ده درم بنوشند و يا تخم كرفس سه درم جوشانيده صاف نموده سكنجبين ده درم بر آن انداخته بنوشند و غذا ماء الشعير به شكر سفيد شيرين كرده بدهند و بحقنه لين كه در آن ادنى حدت باشد حقنه سازند مثل اين حقنه سناى مكى هفت درم اصل السوس باديان بنفشه قنطوريون دقيق هر واحد سه درم برگ چقندر يك باقه سبوس گندم يك كف جوشانيده صاف نموده روغن زيتون و آبكامه و عسل و شكر سرخ هر واحد ده درم نمك و بورهء ارمنى هر واحد نيم درم بر آن ريخته حقنه كنند قرشى حكايت كرد كه اين تب والد او را عارض شد و از خوردن شفتالو و اغذيه غليظه كثرت نموده بود پس تنقيهء او بعد نضج ده مرتبه نمودم به ادويهء كه در آن غاريقون و تربد و مانند آن بود و غشى و سقوط نبض و فساد رنگ و اضطراب نفس و غير آن