محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
14
اكسير اعظم ( فارسى )
بدون اختلاط صفرا براى ترقيق ماده و استعداد آن بنا بر انصباب كم افتد و لهذا اين مرض صبيان و خواجه سرايان و زنان را به سبب قلت صفرا در ابدان ايشان حادث نشود . و صاحب شفاء الاسقام مىنويسد كه گاهى ماده اوجاع مفاصل فاسد گردد و حكه و الم و لذع حادث شود و مريض از هر چيزى كه آنجا را مس كند حتى كه از جامه پوشيدنى ايذا يابد و ممكن است كه ماده در حدت و حرارت آنچنان گردد كه در استخوانها نفوذ كند و آن را بشكند و اطبا آن را ريح الشوكه گويند . و بدانند كه سبب كلى اوجاع مفاصل مادى ضعف مفاصل است و اجتماع يا انصباب ماده در آن و موجب ضعف مفاصل يا سوء مزاج مستحكم است و خصوصاً بارد يا ضعف او در خلقت نه از جهت سوء مزاج او يا شدت جذب حرارت او خصوصا چون اعانت به حركت و اوجاع باشد يا به اسباب خارجى چون تعب كثير بمنزلهء ركوب دائم مضعف مفاصل پايها يا ضربهء موضع مفصل يا وضع او زير اعضاى ديگر و حركت مواد بالطبع به سوى آن و لهذا در پايها و سرين اكثر افتد و باعث اجتماع و انصباب ماده در مفاصل بسيار است چنانچه دعت و سكون و ترك رياضت معتاد و استحمام و ضعف هضم و تداخل طعام و تناول اغذيهء غليظ مثل لحم بقر و مولد جنس مواد محدث اين وجع و اكل اطعمه تا موافق به غير ترتيب و تواتر تخمهها و شرب شراب به افراط و رياضت و جماع كثير و خصوص بر امتلا و نوشيدن آب بر نهار و در حمام و ادمان حوامض و استحمام بر شكم سيرى و كثرت زكام و نزله و ترك استفراغات معتاده مثل قى و اسهال و فصد و حبس خون حيض و بواسير و معالجهء قولنج به نحوى كه روده قوى گردد و فضلات معتاد را به اطراف دفع كند و آن را قبول نكند پس به اطراف مندفع گردد يا حركات بدينه و نفسانيه اخلاط را در جوش آرد و به مفاصل افكند و احداث مرض مذكور نمايد و اكثر غضب شديد مثور حرارت در بدن و مذيب مواد ساكنه باعث اين مرض مىشود بالجمله آرام و سكون و رياضت بعد امتلا و كثرت جماع بر امتلا قوى ترين اسباب اين مرض است . و شيخ و جرجانى مىنويسند كه هر گاه اخلاط خام در بدن جمع شود پس به قى يا اسهال يا ادرار بول بالطبع يا به علاج مستفرغ نگردد ضرور مودى گردد به اوجاع مفاصل اگر به سوى مفاصل مندفع شود و يا بحميات عفنى اگر در رگها باقى ماند و عفن گردد و يا بورم و خراج چنان كه در كنج ران و بغل مواد جمع شود و خراج گردد اگر در گوشت نرم درآيد و اما اگر طبيعت آن را در اسهال يا بول دفع كند و بول غليظ دائم غير رقيق آيد ممكن است كه از غائله آن ايمن گردد و اين علت بدان دفع شود . و اگر چنان نباشد يكى از علل مذكوره پديد آيد . و اگر اين مواد خام را اعانت كند حركت مفاصل متعب يا ضربه يا سقط يا غضب و هم و سهر مضعف قوت مواد خام منجذب گردد و نافذ شود اوجاع مفاصل حادث شود و اكثر اين اخلاط فضله هضم ثانى و ثالث مىباشد و اين علت پيران را و اصحاب امراض مزمنه را و ناقهين را كه تدبير و علاج ايشان بصواب نشده باشد بسيار افتد زيرا كه قوت ايشان از هضم جيد ضعيف شود خصوصاً اگر معالجه آنها به مسكنات سواى استفراغ وافى و دفع بالغ كرده شود و همچنين كثرت مىپذيرد اوجاع به مفاصل به سبب آنكه خالىتر از سائر اعضا و حركت او اكثر و مزاج او اضعف و ابرد وضع او در اطراف بعيد از مدبر اول است و بسيار باشد كه مواد ميان پيوندها متحجر شود مثل گچ گردد و خصوصاً خام از آن و بيشتر لحم در مفاصل صاحبان اين علت برويد و خصوصاً ميان انگشتان پس انگشتها به هم پيچد و كج شود و گاهى درد اشتداد كند و گاهى ساكن گردد و مثل اين صاحبان مزاج گرم را بيشتر افتد و اكثر آنچه ميان انگشتان و در پيوند گاه گوشت فزونى برويد و از ماده دموى بود و كسى را كه اوجاع مفاصل عارض شود بيشتر او را اولًا نقرس عارض گردد . و اوجاع مفاصل از جمله امراض متوارثه است بهر آنكه مبنى بر مزاج والدين بود و بسيار باشد كه معالجهء وجع مفاصل و تقويت آن و دفع مواد از آن به ادويهء مقويهء و رادعه سبب هلاكت شود ، زيرا كه فضولى كه بفاضل ماندن و به مفاصل آمدن معتاد بود باز گردد و به اعضاى رئيسه برسد پس اگر بار ديگر به مفاصل جذب نكنند صاحب آن را در خطر اندازد . و اولى فصول كه در آن اوجاع مفاصل و نقرس حادث شود فصل ربيع است به سبب حركت خون و اخلاط ديگر اندر آن و فصل خريف نيز بواسطهء رداءت اخلاط در آن . و هرگاه كه صاحب اوجاع مفاصل و نقرس را داء الفيل و دوالى پديد آيد از مرض اول خلاص يابد و گاهى اوجاع مفاصل در حميات هيجان كند . و صاحب خلاصه گويد : كه چون روزگار بر اين علت دراز گردد و ماده فاعله اندر مفصل محتبس ماند لطيف آن تحليل شود و غليظ آن بتحجر گرايد و به شكلى كه مناسب آن خلط باشد مستحيل گردد پس مادهء بلغمى به صورت گچ گردد و مادهء دموى صورت لحمى پذيرد و سوداوى مثل انگِشت گردد . و كا زرونى مىنويسد كه مادهء مفاصل بيشتر متحجر گردد و اين يا به سبب خطاى طبيب بود در استعمال محللات قبل نضج ماده و اعتدال قوام آن پس لطيف تحليل پذيرد و كثيف آن باقى ماند و متحجر گردد و يا افراط در استعمال مخدرات براى تسكين وجع كند و يا آنكه در اصل ماده غليظ بارد و لزج باشد . و مصنف شفاء الاسقام مىگويد : كه وجع مفاصل را مرض العمر نامند از براى آنكه يا مبتلاى آن بالكليه خلاص از آن نمىيابد بلكه بقيه آن تا مدت عمر او مىماند و يا عمر صاحب او دراز بود به سبب اندفاع مواد ردى از اعضاى