محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
158
اكسير اعظم ( فارسى )
فم معده و سقوط اشتها و گاهى عظم طحال و سبوق آروغ ترش بسيار در اكثر اوقات نيز بر تب بلغمى دلالت كند و تب لثقه مشابهترين حميات بدق است از جهت آنكه حرارت او شديد نباشد و نه مقارقت كند بلكه ساكن لازم بود و مريض را نخافت بدن لا بد باشد به سبب ضعف هضم كه قلت اغتذا آن را لازم است و لهذا بعضى معالجه آن به علاج اين كنند و بموت مريض انجامد . و فرق ميان هر دو آن است كه لثقه بعد تناول غذا اشتداد نمىكند و سحنه ممتلى و منتفخ و نبض لين مىباشد . و ايضاً تقدم تدابير بلغم افترا چون كثرت اكل و شرب و عدم تنقيه و استحمام بر آن گواهى مىدهد و تب برد در مواظبه مشتد مىگردد و سن و بلد و فصل نيز شاهد او باشد بخلاف دق كه نبض در آن صلب و ممتد بود و سحنه روز بروز بگذارد و عقب خوردن طعام حرارت اشتعال نمايد و از آثار امتلا و عفونت هيچ پيدا نباشد و علامات جفاف پديد آيد . و گويند كه تب لثقه بزنان و پيران و خواجه سرايان و به يكاران و نزلى مزاجان اكثر افتد و صاحبان تخمه و آروغ ترش و كسانى را كه بر امتلاى طعام حمام كنند يا حركت عنيف نمايند كسانى را كه ميوهاى سردتر خورند و بالايش آب سرد نوشند و يا اشربهء ترش خوب سرد كرده و يا مضعفات معده خورده باشند و بر آن حركات عنيفه كنند . و ايضاً كسانى را كه چيزهاى بلغمافزا بسيار خورند و استفراغات كمتر كنند . و چون كهنه شود ورم روى و اطراف ظاهر مىشود و منجر به استسقا مىگردد و بحران اين بعد روز چهاردهم بود و اكثر ميان بيست و سى روز افتد و به عرق باشد يا به اسهال و اكثر ادوار تب بلغمى در آخر روز و هنگام شام و عشا آغاز كند و ضعف معده خاضهً لازم اين تب است چنانچه عظم طحال لازم ربع و صداع لازم غب باشد و بعد نضج و تلطيف ماده عرق بسيار آيد ليكن از آن تب زائل نشود . و جالينوس گفته كه ردىترين حميات دائره بلغمى نائبه است . خجندى و ابن الياس مىنويسند كه حماى بلغمى دائره تب طويل عسر البرء مزمن است كه به سرعت زائل نشود و بسيار باشد كه تا ظهور باقى ماند و مع ذلك خطرناك است و منجر به استسقاى حمى گردد لا سيما هرگاه در زمستان يا خريف حادث شود و اسلم او آن است كه نوبت او قصير و عرق در آن كثير باشد و در لثقه نبض شديدتر در سرعت و تواتر بود و قاروره بسيار غليظ و رنگين و كدر باشد و در شش ساعت فتره كند و از بقيه حرارت خالى نباشد و صاحب اين تب عرق نكند مگر نزد انقلاع كلى و از تب بلغمى آن است كه در آن اعضا گرم نشود و آن را زمهريرى نامند . انطاكى گويد كه در حماى مواظبه گاه حفظ ادوار بود و گاهى تقدم و تاخر نمايد به حسب حرارت مزاج و برودت آن و اكثر بعد سه دوره متغير شود و به تخدير و كسل و خميازه و فازه و قلت حرارت ابتدا كند بعده اعراض از لرزه و سرما و غير آن زيادتى نمايد و سببش ملازمت اشياى مولد بلغم مثل شير و ماهى و غسل به آب سرد و جلوس بر سنگ و جماع عقب تناول چيزهاى بارد است و علامتش لين نبض و صغر آن اولًا و بعده اختلاف آن و سفيدى قاروره و رقت آن به سبب سدد است و فساد معده و سوء هضم در اينجا مثل صداع در غب لازم بود و قلت عطش مگر آنكه بلغم شور باشد و قلت حرارت الا آنكه بلغم حلو يا مالح بود و فرق در بلغم خالص و حلو و مالح آن است كه صلابت نبض در مالح باشد و فرط لين نبض در حلو مع شخوص و از علامات او اختلاف بدن در حرارت و برودت در يك وقت و قلت عرق و تدريج حرارت به زيادتى است . انتباه : حمياتى كه در اكثر احوال از جنس حميات بلغمى باشد مثل حماى انقيالوس و ليفوريا و تب ليلى و نهارى و حماى غشيه خلطيه همه جدا مذكور گردد علاج حماى مواظبه تا روز چهارم براى تسكين تبريد خفيف مثل عرق شاهتره و عرق عنب الثعلب و شربت انار و شربت نيلوفر و سكنجبين ساده و خاكشى هر يك به مقدار مناسب بدهند و يا گلقند به عرق عنب الثعلب و گلاب ماليده و صاف نموده و سكنجبين داخل كرده خاكشى پاشيده بنوشانند . و اگر تسكين نيابد شيره مغز تخم كدو يا تخم خيارين استعمال كنند و بعد دو سه روز چون حرارت ساكن شود جوشانده ادويهء مناسبه دهند و گاهى نزد حرارت هوا و بودن مريض جوان حار مزاج يا بودن تب شديد الحرارت ميان اقسام بلغمى خيسانده استعمال كرده مىشود . بالجمله چون مادهء اين تب غليظ است روز پنجم ادويهء قليل الحرارت از منضج بلغم گرفته شب در آب گرم تر كنند در صبح ماليده صاف نموده شربت بنفشه خاكشى داخل كرده بدهند و بعد از نضج بروز مسهل از مسهل بلغم كه از آن ادويهء شديد الحرارت دور كرده باشند تنقيه كنند و در مسهل دوم يا سوم داخل نمودن سناى مكى و تربد سفيد و غاريقون نيز حكم نمودهاند و در مسهلات او مثل تمر هندى و آلو و عناب و غيره از ادويهء صفرا داخل نكنند مگر نزد مس حاجت بدان و قى كردن نزد آغاز نوبت نفع كثير دارد تا آمدن تب معده را از غذا خالى دارند و در ابتداى نوبت خواب نبايد كرد . و اگر از اين تدبير تب نرود قرص زرشك يا قرص گل به آب كاسنى سبز مروق يا با چكيدهء كاسنى و شربت بزورى و خاكشى دهند و گلقند و سكنجبين هر دو ممزوج نموده و يا شربت ورد و سكنجبين با هم مخلوط نموده نيز نافع بود و غذا در اين تب و در هر تپى كه بدير زائل مىشود موقوف نبايد كرد چون خاكشى يك توله را در عرقيات مناسبه روز اول