محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

152

اكسير اعظم ( فارسى )

ايشان هر يك سه توله خاكشى يك توله در عرق مكوه و شاهتره هر يك پاو آثار داخل كرده بجوشانند كه به نيمه آيد صاف نموده بنوشند و غذا به دستور روز دوم آمدن عرق شروع گرديد و تا چهار روز بعد از آمدن لرزه عرق بمعمول خود مىآمد روز پنجم عرق موقوف شد و تب خفيف همان وقت مىآمد و به همين تدبير در سه هفته از دورهء تب هم نجات يافت و اشتها به حالت اصلى آمد . [ مسيحى ] مسيحى گويد كه هرگاه حماى غب غير خالصه باشد بايد كه مريض را طعام بحذر و احتياط بخورانند پس لازم است كه امساك از غذا كنند اگر قوت قوى و مرض عسر النضج باشد و غذا به اعتدال استعمال نمايند اگر قوت ضعيف بود و مرض كثير البعد از نضج نباشد و نشايد كه صاحب غب غير خالصه را در حمام قبل از نضج ماده داخل كنند . و هرگاه صاحب اين تب قوى باشد بايد كه روز فتره غذا دهند و روز نوبت ترك غذا كنند تا روز غذا انتعاش قوت او گردد روز ترك غذا نقصان در مرض پيدا كند به سبب افناى ماده . و اگر قوت او متحمل اين نباشد و عادت او اين را واجب نكند بايد كه هر روز غذا دهند و ليكن غذاى او روز نوبت لطيف‌تر و خفيف‌تر باشد و واجب است كه در اين تب آرام و سكون اختيار كنند زيرا كه حركت در مادهء تب ضرر بيشتر از آن كند كه حمام مىكند . و ايضاً طبيعت را از انضاج ماده منع نمايد و در سكون ماده در موضع خود بقرار و سكون مائده طبيعت را امكان استيلا بر آن باشد . و ايضاً گاهى صاحب اين تب را تضميد پوست شكم به اضمدهء منضج بلغم معده و شكم و مرخى تمدد حادث در شكم به سبب بلغم فائده بخشد . و ايضاً حسوهايى كه به سرعت هضم شوند آن را نافع بود زيرا كه هرگاه چيزى عسر الانهضام تناول كند قوت او ضعيف گردد و مرض او به طول كند به جهت آن‌كه اگر آن را هضم نكند مستحيل ببلغم گرداند و در مادهء تب و در عسر نضج آن افزايد پس بدان سبب تب درازتر و دشوارتر گردد و آنچه استعمال حقنه‌ها در غب خالصه بايد لين باشد چه مادهء او لطيف سهل الاستفراغ است و در غب غير خالصه حقنه‌هاى حاده مىبايد . و هرگاه در اين تب بدل در بدن بسيار و قوت قوى و سن شباب و فصل ربيع باشد بايد كه فصد صاحب او كنند . و هرگاه خلط بلغمى غالب باشد معالجه به اشياى مقطع و مسخن بايد كرد تا غلظ بلغم و لزوجت او قطع گردد و برودت او تسخين يابد پس سهل الخروج و استفراغ گردد و در غب خالصه عنايت بتطفيهء سوء مزاج حمى بيشتر و به استفراغ خلط مادهء تب كمتر بود و در غير خالصه بايد كه اكثر عنايت به استفراغ خلطى كه مادهء اين تب باشد و اقل عنايت بتطفيه مصروف دارند و گاهى مالجهء غب غير خالصه به اشياى مدر بول گرده مىشود . و اگر اشياى مذكوره شديد الحرارت و يبس نباشند و الا در حرارت تب بيفزايند و جزو رطب رقيق كه در بلغم است فانى سازند و غليظتر باقى ماند و آن را غليظ عسر التحلل گردانند پس مىبايد كه ادرار بچيزهاى حار يابس به اعتدال نمايند و مع ذلك اعنا بتقويت معده كنند و گاهى در اين علت استفراغ به ادويهء مسهل صفرا و بلغم برفق نفع مىكند و همچنين قى بعد طعام مفيد مىشود و استفراغ در غب غير خالصه همچنين در تب بلغمى و در حماى سوداوى بايد كه بعد از نضج و بعد ترقيق خلط و استعداد او براى خروج باشد . [ شيخ ] شيخ مىفرمايد امورى كه بدان علاج غب غير خالصه مخالف غب خالصه باشد آن امورى است كه بدان مشارك بود حميات بارده را از عدم ترخيصى كه گاهى بدان اصحاب خالصه را رخصت داده مىشود و آن چند امر است : يكى آن‌كه در خالصه انتظار نضج در استفراغ نمىكنند . دوم آن‌كه در آن انتظار اكثر تا زمانهء انحطاط نمىكنند اگر انتظار نضج كنند بخلاف غير خالصه كه در آن با وجود نضج تا كه زمانهء انحطاط نيايد تحليل مواد و خروج آن به مسهل و حمام بوجه احسن نشود . سوم حمام كه آن بر صاحبان غب غير خالصه حرام كرده شده . چهارم تغذيهء هر روزه يا قريب تغذيه از آنچه ايشآن را مضر بود بلكه واجب است كه يك روز غذا دهند و آن يوم راحت است و يك روز نه و آن يوم نوبت است و در اغذيهء ايشان آنچه جالى و گرم اندك باشد مىبايد و تغذيه در اوائل علت غليظتر بود از آنچه در اوائل خالصه باشد بعده تدريج بتلطيف كنند فوق تلطيف غب خالصه و تلطيف در آن در اوائل بگرسنه داشتن بيشتر از تلطيف بغذاى بسيار لطيف بود . پنجم آن‌كه تبريد كمتر باشد به سبب قلت حرارت مادهء آن . ششم آن‌كه در ابتدا حقنهء حادتر به عمل آرند اگر ميلان ماده بمقعر كبد و امعا معلوم شود و بلغم غالب بود . هفتم آن‌كه انتظار نضج در اسهال قوى ايشان بيشتر كنند . هشتم آن‌كه در ماء الشعير ايشان قوت منضجهء محلله باشد مثل آن‌كه براى كسى كه در معدهء او ماء الشعير ترش گردد بيان كرديم بلكه قويتر از آن باشد پس گاهى احتياج مىشود به آن‌كه در آن زوفا و صعتر و پودينه و سنبل به حسب مزاج بپزند و چقندر ايشان را نافع است و خلط نخود به ماء الشعير و در آخر آن نخودآب نافع بود و واجب است كه در قرب غير خالصه از خالصه و بعد او از آن نظر كنند و به حسب آن تخالف ميان علاج او و علاج خالصه كنند پس اگر غب غير خالصه قريب بسيار از خالصه باشد ميان هر دو بمخالفت اندك خلاف ورزند . و هرگاه قاروره ايشان غليظ بينند فصد كنند و چون فصد نمايند احتياج بحقنه نيفتد . و بدان كه نافع‌تر براى ايشان از قى كردن بعد طعام چيزى نيست و از مسهلات و ملينات در اوائل آن آنچه قريب به اعتدال است آب گلقند