محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
147
اكسير اعظم ( فارسى )
درم و يك شبانه روز يا بيشتر در سركه پنج استار و آب غوره پنج استار و آب يك رطل خيسانيده بجوشانند تا به نيمه آيد ماليده صاف نموده با شكر و رطل به قوام آرند شربتى ده درم با شيره تخم خرفه . و اگر كسى را سرفه باشد اين شربت بى سركه و آب غوره براى او بسازند و بسيار باشد كه بيمار به سبب برآمدن ابخره بدماغ از خويشتن غافل شود و اگرچه تشنه باشد آب نخورد و نخواهد هرگاه اثر غفلت ظاهر شود هر ساعت در دهن او اندك آب بچكانند . و اگر حاجت باشد لعاب اسبغول رقيق با جلاب خام يا آب انار بايد داده در دهن آلوبخارا و دانه تمر هندى بدارند تا دهن تر دارد و تشنگى بنشاند . و اگر مانعى از نطولات بر سر نباشد به روغن گل يا نيلوفر سرد كرده به آب يخ بر سر نطول كنند كه تشنگى بنشاند . و اگر مانعى مثل زكام و نزله و سرفه باشد يا در سر گرانى يابند دليل صعود بخارات بر دماغ باشد با وجود اين موانع هيچ از اين نشايد كرد و مضرترين چيزى با اين موانع دوشيدن شير بر سر است از بهر آنكه بيم بود كه سرسام تولد كند ليكن اگر بخار صاعد به سوى سر بخار صفرا باشد اين روغنها و آب سرد و شير همه سودمند بود و فرق ميان بخار صفراوى و بخار بلغمى آن است كه با بخار صفرا خواب نباشد و بينى خشك شود و بخار بلغم منخر را تر دارد و سر گرانتر باشد و غفلت و سبات با آن باشد . و اگر در اين حال بينى و روى سخت سرخ باشد خون از بينى آوردن صواب باشد و الا تدبير امالهء ماده به جانب پايها بايد كرد و بسيار باشد كه سبب تشنگى گرمى و خشكى تب باشد پس بشرب شربت خشخاش به ماء الشعير با حرارت و يبوست تب برابرى كنند و بخواب روند زيرا كه در خواب ترى كشكاب و سردى ديگر شربتها به قعر بدن رسيد و تشنگى زائل شود . و اگر بيمار بر پشت باز خفتن عادت دارد تكليف تغير عادت نمايند از بهر آنكه خفتن بر آن شكل دهان را خشك گرداند و بيمار تشنه شود . صفت حبى كه تشنگى بنشاند مغز تخم خيار و خيار بادرنگ و تخم كاهو و رب السوس و اصل السوس و ترنجبين مساوى سائيده بلعاب اسپغول يا بهدانه حبها سازند و در دهن گيرند . صفت قرص طباشير كه تشنگى بنشاند طباشير پنج درم كتيرا صمغ عربى نشاسته هر يك سه درم رب السوس هفت درم تخم خرفه مغز تخم خيار بادرنگ مغز تخم كدوى شيرين هر يك چهار درم به لغاب اسبغول قرص سازند و هر صبح روغن بادام در دهان گيرند و ساعتى بدارند پس بريزند و زبان را بمنديل درشت بمالند تا بخار و درشتى از آن برخيزد و عقب آن اندكى لعاب اسپغول با جلاب آميخته بدهند و در اكثر اوقات روز خرقهء كتان به گلاب و صندل آغشته بر سينه نهند تا نفس آن به اعتدال شود و سركه و گلاب و روغن گل و اندكى كافور هر ساعت ببويانند و بر جگر نيز خرقهء كتان به گلاب سرد آغشته بدارند ليكن از اين حاحتراز نمايند در وقتى كه بيمار در آن عرق كند و بشرهء او را سرد نكنند تا تحليل را كه نزديك است باز ندارد و مرض طول نكند و اگرچه در اين تب درازى مرض سالمتر از تيزى تب بود . [ محمد بن زكريا ] محمد بن زكريا مىگويد سحرگاه آب آلو دهند بامداد كشكاب و نيمروز آب خيار يا آب هندوانه و وقت خواب لعاب اسبغول و در فرو نشانيدن حرارت هيچ تقصير نبايد كرد و بسخن طبيبان جاهل كه گويند مباغله كردن در تسكين حرارت در بحران تأخير كند التفات نبايد كرد كه من هر دو طريق را آزمودم تسكين حرارت را بىخطر و سالمتر يافتم و تقاعد از تسكين حرارت باز سپردن مريض به مرض است تا احتراق حمى دماغ و معدهء او را بريان كند و اعصاب را بكشد و لقوهء خشك تولد كند و بسيار باشد كه به سبب تشنج خشك حادث در اعصاب و عضله ضيق النفس پيدا گردد پس سينه و گردن او را به موم روغنى كه از روغن بنفشه سازند چرب دارند . و اگر در آن بنفشه و خطمى كوفته بيخته به سرشند سخت موافق باشد و بر سينه و گردن كدو تراشيده و برگ خرفه كوفته به روغن گل سرشته ضماد كنند و تدبير غذا چنان كه در غب خالصهء دائره مذكور شد بايد كرد . و اگر بيمار غذا نخواهد يا مانعى از آن بود در روزى دو بار كشكاب بايد داد بار دوم آنوقت كه قوت تب اندكى در آن ساكن شود دو روزى كه تب سوزانتر و صعبتر باشد كشكاب به آب آلو آميخته بايد داد تا هر بار بيمار براى شربتى تعب نكشد و تا در صعوبت تب معدهء او از شربتى سرد يا از چيزى كه به غذا ماند خالى نباشد و جالينوس در اين تب وقت صعوبت حرارت آن امر بطعام فرموده تا خوف سقوط قوت نباشد . و اگر بيمار را اشتهاى طعام نباشد تدبير او در ذكر اعراض حميات حاده خواهد آمد و اطعمهء خوشبو كه اشتهاى طعام را بجنباند پيش او همىآرند چون مرغ ملفوف به خمير و مشوى در تنور كه پيش او بشكافند و بسيار باشد كه به سبب فصد صفرا تيزتر شود و كذا تب سوزانتر گردد پس اول در قاروره نگاه بايد كرد اگر قوام او غليظ و رنگ او سرخ باشد فصد بايد فرمود . و اگر بر خلاف اين باشد فصد نشايد كرد بلكه تدبير اسهال نمايند بنوعى كه در علاج غب خالصهء دائره مذكوره شد . و اگر طبيعت نرم باشد و بحبس آن حاجت آيد قرص طباشير قابض بايد داد و از جلاب و سكنجبين حذر بايد كرد . صفت قرص طباشير ممسك بگيرند طباشير و گل سرخ هر يك دو درم و نيم تخم خرفه تخم كاسنى هر يك سه درم رب السوس نشاسته هر واحد يك درم كافور نيم درم زعفران دو دانگ شربتى دو درم و كشكاب از پست جو بسازند و در آن پنج درم حب الآس نيمكوفته و بهى پاره كرده بپزند و بنوشند . و اگر در آن گل ارمنى يك درم و صمغ عربى نيم درم داخل كنند قويتر باشد و شربت سيب و بهى و ريباس آن را موافق باشد و اين سفوف الطين آن را نافع بود : صفت آن اسبغول بريان