محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
110
اكسير اعظم ( فارسى )
و اگر خواهند به آب عنب الثعلب يا آب كاكنج قرص بسته خشك سازند و بدست شكسته وقت حاجت بخورند . صفت حبى كه در تپهاى گرم و درشتى سينه بايد داد بنفشه يك دام شيرخشت يك دام هر دو به عسل خيارشنبر سرشته حب سازند و آن را كه حاجت باشد كه هر روز طبع اجابت كند بفرمايند تا هر شب پنج درم شيرخشت نجايد تدبير تغذيهء صاحبان حميات خلطيه ابو سهل مىگويد كه تدبير حميات عفنيه سه نوع است : يكى تدبير غليظ و آن در قوت و مرض هر دو را كم كند سوم تدبير متوسط و او حفظ قوت بر حال خود نمايد و در مرض زياده نكند و از آن كم ننمايد و تدبير عام براى حمى عفنيه استخراج كرده مىشود از مرض و قوت مثل آنكه اگر مرض قريب المنتهى است داده و او آن است كه در چهار روز منقضى گردد بايد كه تدبير او از ابتدا لطيف باشد . و اگر بعيد المنتهى باشد بايد كه تدبير در اول امر غير لطيف بود تا قوت ضعيف نگردد . و هرگاه بمنتهى رسد تدبير لطيف استعمال نمايند تا طبيعت مغيره بهضم غذا از انضاج مادهء مرض مشغول نشود اما قوت اگر صحيح قوى باشد بايد كه تدبير از اول امر لطيف بود . و اگر ضعيف باشد بايد كه از لطافت تدبير در اول امر تقليل نمايند و در لطافت او نزد حضور منتهى زياده كنند و در آن به حد غايت لطافت نرسانند و اما تدبير خاص بهر مرض پس معرفت آن از نوائب جزئيه استخراج كرده مىشود و اين چنان باشد كه واجب است كه منع كنند از غذا در اوقات هيجان تب و اندكى قبل از آن و اما در اوقات فترهء مرض و سكون آن بايد كه تدبير غذا به حسب وجوب مرض و قوت قويست آن كنند و حاصل اين تقرير آن است كه اعراضى كه بدان استدلال بر امر تدبير كنند با بىمعنى كه آيا لطيف بايد يا غليظ سه گونه است يكى قوت كه آيا آن قويست يا ضعيف دوم مرض كه آيا او قريب المنتهى است يا بعيد المنتهى سوم نوائب تب كه آيا هر روز نوبت مىكند يا بطور ربع يا غب پس مادهء غذا شناخته مىشود از حال مرض در حدت و تطاول آن كه آيا لطيف مىبايد يا غليظ يا ميان هر دو و وقت تغيه دريافت مىگردد از نوبتهاى مرض و اقلاع آن در بعض اوقات يا آهستگى آن كه اين وقت تغذيه است . بوعلى سينا مىنويسد كه موافقترين اغذيه براى صاحبان تب اغذيهء رطبه است و خصوصاً براى كسى كه مزاج او رطب باشد مثل صبيان و صاحبان سكون و زنان و معتادين اغذيهء رطبه پس موافق مىآيد از اين جهت كه او شبيه بمزاج اصلى اين چنين كسان است و از اين حيثيت كه ضدمرض است . و چون تب شروع كند و طبيعت قبض باشد تا ثقل بتمامه خارج نشود غذا ندهند البته و واجب است كه ملاقى شود ايشان را نوبتهاى دائره در تب مقلعه يا نوبتهاى مشده در تب ذى فتره در حالى كه شكم ايشان خالى از غذا باشد البته زيرا كه اگر ايشان در اين وقت غذا خورده باشند طبيعت بهضم مشغول شود و از نضج و دفع بازماند و مرض مستحكم گردد و از اين جهت واجب است كه تأخير تغذيه تا انحطاط و بعد آن نمايند . و اگر اتفاق توافق وقت انحطاط با وقت عادت غذا افتد آن بهتر است . و بدان كه از تغذيه و تدبير بعضى آن است كه كمال لطيف باشد يعنى خون رقيق از آن متولد شود و قليل التغذيه بود و بعضى آن است كه غليظ بسيار بود يعنى خون غليظ از آن پيدا گردد و كثير التغذيه باشد و بعضى آن است كه ما بين هر دو باشد پس بعضى آن مائل بلطافت بيشتر و بعضى مائل بكثافت اكثر بود و لطيف كامل در لطافت منع غذاست و غليظ در كمال غلظت استعمال اغذيهء اصحا در حالت مرض است و اغذيهء متوسط مائل به لطافت آن است كه از غذا اقتصار كنند بر آب انار و جلاب بسيار رقيق و بعد آن ماء الشعير رقيق و بعده ماء الشعير غليظ و بقول بارد رطب مثل سرمق و اسفاناخ و بقلهء يمانى و مانند آن و بعد آن كشك شعير به غير آنكه صاف كنند و آن متوسط است و متوسط مائل بغلظ گوشت مرغ و پايچهء بره و بزغاله است و الطف از آنها كبك و بچهء مرغ و الطف از آنها تيهو و ماهى تازه و دراج و الطف از آنها بازوى بچه مرغ و تيهو و بيضهء بينمبرشت رقيق القوام و ماهى بسيار كوچك و الطف آنها كشك شعير و الطف از آن نان سميد محلول در آب سرد به حدى كه رقيق باشد و اما غليظ آن غذاى قوى است و كشكاب بهترين غذا براى صاحبان تب است زيرا كه آن جامع بغلظ قوام و اتصال اجزا از روى ملاست و ازلاق و جلا و تر طيب و لينت و مضادت بحمى و تسكين تشنگى و سرعت نفوذ و غسل و بدون قبض است و از اين جهت رسوب نمىكند دور منافذ متشبث نمىشود و اگرچه تنگ باشد و در آن لصوق بممر او و بمرى نيست و گاهى جلا مثل بلغم مىنمايد . و چون خوب پخته شود البته نفخ نمىكند و قدما هرگاه محتاج مىشدند به سوى تلطيف الطف از تدبير بكشك و آب آن استعمال مىكردند ماء العسل رقيق كثير الماء زيرا كه غذائيت آن اندك از ماء الشعير و تنفيذ و براى آب و ترطيب او بدان و جلاى او و تفتيح او و ادرار او بسيار است و حرارت او مكسور به آب و آن لا محاله زيادتى