محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

106

اكسير اعظم ( فارسى )

سكوره باشد و بعد پختن قريب به دو خمس آب باز آيد پس آب سرخ رقيق از آن بگيرند و اين است قسم رقيق ماء الشعير كه غذاى آن كمتر و ترطيب او و غسل او و اخراج فضول و انضاج او بسيار و تبريد او معتدلست و زودتر هضم شود و كمتر ترش گردد و قسم ديگر ماء الشعير آن است كه در آن چيزى از جرم جو و آرد آن باشد و بهتر نزد ما در اين قسم آن است كه طنج او به غايت مفرط نباشد بلكه آن‌قدر باشد كه نفخ او دور شود و به حد لزوجت شديد نرسد و اين قسم غذا بيشتر دهد و غسل و انضاج كمتر كند و بسيار باشد كه اين ترش گردد در معدهء بارد در جوهر خود . و اگر چه آن را حرارت غريب از باب سوء مزاج بسيار عارض شده باشد و ماء الشعير را گاهى مطبوخ مىسازند از جو مع پوست آن اگر اراده تقليل غذا و فرط غسل و اخراج فضول باشد و جمع كردن ميان سكنجبين و ماء الشعير با هم مكرب و مفسد ماء الشعير در اكثر است و واجب نيست نوشيدن ماء الشعير بر قبض شكمى كه نخست قبل او بحقنه يا شياف طبع را نرم كنند پس كشكاب دهند . و اگر كسى را در معده ماء الشعير ترش گردد كشكاب رقيق‌تر نوشانند . و اگر از ترش شود بيخ كرفس و مانند آن آنچه مسخن معده و مقوى حرارت آن باشد با وى بپزند . و اگر از اين نيز ترش گردد ناچار قدرى فلفل بدان آميزند خصوصاً اگر ماده سخت رقيق و گرم نباشد . و اگر ماء الشعير در معده نفخ كند محرور مزاج اندك سركهء خمر بدان ممزوج سازد . و اگر سكنجبين صبح بنوشند و تقطيع اخلاط كند و فضول را براى دفع آماده سازد عقب او بعد ده ساعت ماء الشعير رقيق مذكور بخورانند تا آنچه كه سكنجبين آن را قطع كرده غسل و جلا دهد و به عرق و ادرار اخراج آن نمايد و خوف نيست در نوشيدن سكنجبين هنگام عشا كه غذا از معده مفارقت كرده باشد و گاهى حاجت به تقدم جلاب بر ماء الشعير افتد تا در ترطيب افزايد و اين هنگاميست كه غلبهء يبوست بر بدن و زبان بينند و گاهى احتياج شود بتقدم قبل آن براى تليين طبيعت چيزى از آب تمر هندى و تقدم اين همه به دو ساعت باشد تا ميان دو عمل مزاحمت واقع نشود . حكيم شريف خان مينويسد كه اجماع واقع شده است بر آن‌كه هيچ غذاى دوائى كثير المنافع مثل ماء الشعير نيست و مشتمل بر ده خصالست يكى آن‌كه باردست دوم منضج سوم مستفرغ مواد محترقه چهارم منقى معده پنجم سهل النفوذ در تمام بدن ششم لذيذ هفتم معتدل الغذا هشتم مسكن عطش نهم هيجان اخلاط فاسد نمىكند دهم منفخ در معده نمىشود اما مرخى معده و مضر احشاى بارد و نفاخ است و مصلح آن گلقند و در مقدار آب كه اندر آن جو بپزند حكما را اختلاف است نزد بعضى ده چند جو آب بايد و نزد بعضى بيست چند و نزد ديگر چهارده حصه آب و يك حصه جو و نزديك ديگر پانزده حصه آب و بهتر طريق ساختن آتش جو اين است كه جو مقشر جيد در ظرف مس قلعى دار كرده آب صاف كه ده چند جو باشد بر آن ريزند و به آتش ملائم بپزند و در اثناى پختن تبديل آب سه چهار بار نمايند و بهتر آن است كه هفت آب تبديل كنند بعد از آن ماليده صاف نموده همراه گلاب عرق كيوره شربت انار يا نبات سفيد استعمال كنند و علامت جودت جو آن است كه در هنگام پختن باليده شود و آب كه در آن جو پخته مىشود سرخ گردد و فربهى جو نيز علامت جودت آن است بر سبيل اكثرى . و هرگاه تقويت منظور بود به مريض ماء الشعير ملحم دهند و طريق پختن آن اين است كه گوشت بپزد تا گداز شود و بعد از آن همراه كشك جو نپزند و صاف نموده به كار برند و طريق ديگر آن است كه هرگاه ماء الشعير را خواهند كرد فرو دارند آب يخنى گوشت اضافه نمايند و طبخ جيد دهند تا ماء الشعير به قوام ستوى آيد پس صاف نموده به كار برند و ماء الشعير محمص قابض شكم است و طريقش اين است كه جو را مقشر ساخته بريان نمايند بعده چنان رسم است بپزند . و اگر خشخاش و ديگر ادويهء قابضه مناسبهء اضافه نمايند صواب‌تر باشد تدبير استفراغ خلط متعفن در قانون و شروح آن است كه چون قوانين مذكوره در اول عروض تب استعمال كردند بعد مراعات آن واجب است كه مشغول شوند به انضاج و استفراغى كه در بر سبيل تقليل و تخفيف باشد و آن مذكور شد بلكه بر سبيل قطع سبب بود دماده را چه حار و چه بارد تا نضج نيابد بىضرورت استفراغ نكنند چه گاهى استفراغ خلط خام به سبب هيجان و عدم استفراغ تام عائد بكثرت آن خلط مىگردد و موجب استحالهء سائر اخلاط به سوى آن خلط مىشود و گاهى به سبب استفراغ قبل از نضج خلط بد با خلط نيك مخلوط مىشود بباعث تحريك خلط خبيث از عدم انضاج او پس بخروج خلط طيب عائله كثرت مىپذيرد و غرض در انضاج خلط تعديل قوام ماده است تا آن‌كه مهيا و قابل دفع به آسانى گردد و خلط رقيق متشرب و غليظ تا شب و لزج چسپنده هر يك از اين مستعد براى دفع سهل نيست بلكه محتاج آن است كه رقيق اندك غليظ و غليظ اندك رقيق گردد لذج تقطيع پذيرد پس بر طبيب مزاول اين صناعت واجب است كه بداند كه استفراغ خلط قبل از وقتى كه در آن نضج در قاروره ظاهر شود ممتنع يا متعسر صعب است و بساست كه استفراغ بىنضج به حركت مىآرد و مواد را و فعل كامل نمىنمايد و بساست كه مادهء خبيث را با طيب خلط مىنمايد پس بايد كه بعد از نضج متوجه استفراغ آن گردد تا به آسانى