محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
100
اكسير اعظم ( فارسى )
گواهى دهد . و اگر دورهء او در اكثر به دور غب آيد يا لازم باشد و به آن تشنگى شديد و كرب و لهيب و غم بوده در ابدان حار يابس مزاج حادث شود و بدان به سرعت گداخته شود و نبض صغير متواتر بود و در يك دو نوبت سقوط قوت و نبض پديد آيد و در مدت اندك مريض بيمار سالها نمايد مادهء آن خلط حاد سمى صفراوى كراثى يا زنگارى باشد . و اگر تب عام بود و به خلق كثير حادث شود و علامات و با ظاهر بود و ظاهر بدن سخت گرم نباشد و در باطن سوزش و بى قرارى و حرارت قوى بود و با وى عظم و تواتر و تنگى نفس و بدبويى آن و شدت تشنگى و خشكى زبان باشد و گاهى با غثيان و سقوط اشتها و وجع فواد و عظم طحال و كرب شديد و تململ بود و گاهى سرفهء خشك و سقوط قوت و اشراف بر غشى و اختلاط عقل و تمدد شكم باشد و با آن سهر و استرخاى بدن و فتور در حركات بود و گاهى با وى بثور اشقر و احمر عارض شود كه گاه به سرعت ظاهر شود و جلد غائب گردد و قلاع و قروح حادث شود و در اكثر نبض متواتر صغير بود و تب در اكثر به شب اشتداد نمايد و گاهى صاحب او را حالتى مثل استسقا حادث گردد اسهال مرارى و غيره افتد و براز او نرم بد رنگ و گاه سياه و اكثر كفناك بدبو باشد و در آن اعضا و اخلاط گداخته برآيد و بول مائى مرى سوداوى بود و اكثر صفرا يا سودا به قيء برآيد و عرق بدبو آيد و تب با اعراض مذكوره به قوت آنها ابتدا كند و به غشى و سردى دست و پا و ليثرغس و تشنج و كزاز مؤدى گردد حمى وبائى باشد . و اگر تب تابع اورام بود و درد يا ثقل در عضوى باشد و آن عضو گرمتر از سائر اعضا بود و نبض در ابتدا صغير و در انتها سريع الانقباض باشد بعده عظيم و سريع و متواتر گردد و به حسب عضو و ماده پس منشارى يا موجى گردد به حسب عضو در عصبيت و لحميت و بول در اكثر كم رنگ بود به سبب ميلان ماده به سوى ورم حمى ورمى باشد . و اگر علامات مخصوصه حميات بعضى با بعض مركب و مجتمع يافته شود و هرگاه در تب اول لرزه آيد پس لازم گردد و هيچ عرق نكند و يا در ميان تب هر وقت سرما و لرزه معاودت كند و از پس دو سه لرزه يك بار عرق كند . و ايضاً هرگاه در تب لازمه لرزه قوى باشد و مدت سرد ماندن دست و پا سخت دراز گردد تب مركب باشد پس اگر نوبت تب يك روز درازتر و آهستهتر از غب بود و يك روز كوتاهتر ليكن گرمتر باشد و اكثر در يك نوبت دو سه دفعه قشعيره ظاهر شود و گاهى اعضا گرم شوند و قشعريره هنوز ثابت باشد و ابتداى تب و تزيد آن شديد الاضطراب بود و انتها طويل باشد . و هرگاه معلوم كنند كه بدن گرم مىشود و تب عنقريب به انتها مىرسد قشعريره معاودت كند و منتهاى او در اوقات جزئيه و كليه قبل منتهاى حمى بلغمى و سريعتر از آن بوده و بطىتر از منتهاى حمى صفراوى باشد و همچنين انحطاط طويل بود و كمتر به عرق فتره كند و روز سوم تب مشابه روز اول در نوائب بود و چهارم مثل دوم در تفتر باشد و در نبض عظم و سرعت و تواتر از غب كمتر بود و در اضداد آن يعنى صغر و بطو و تفاوت قليلتر از تب بلغمى باشد و بول بطى النضج بود و قيء مختلط از صفرا و بلغم و همچنين براز باشد شطر الغب باشد و اين تب مركب است از مادهء بلغم و صفرا پس اگر بلغم غالب بود نوبتها درازتر باشد و قشعريره ضعيفتر و تضاغط نبض قوىتر بود و اطراف به سرعت سردى قبول كند و ديرتر گرم گردد در ابتداى مرض و تشنگى اقل و قيء صفرا كمتر و بول شديد البياض و خام و عرق كمتر و سن كودكى يا پيرى و مزاج بارد بلغمى و همچنين عادت به خوردن اشياى بارد رطب و فصل و بلد و صناعت بارد باشد . و اگر صفرا غالب بود نوبتها كوتاهتر باشد و اطراف زودتر گرم گردد و تشنگى و قيء صفراوى زيادهتر باشد و عرق بسيار كند و قشعريره به لرزه مائل باشد و قوىتر بود و زودتر درگذرد و بول رنگينتر باشد و سن شباب و مزاج گرم و عادت به خوردن اشياى گرم و مانند آن از فصل و بلد حار باشد . و اگر صفرا و بلغم هر دو برابر بود اعراض و دلائل نيز برابر پديد آيد و قشعريره صرف نام غير نافض و نه متعدى به نفض باشد . و چون تركيب اين تب از دائره صفراوى و لازمه بلغمى باشد و او آن است كه اكثر اطبا به اسم شطر الغب خالص مخصوص نمودهاند لرزه ضعيف باشد و گاهى برد و قشعريره در آن تكرار كند تا آنكه مادهء خارج عروق كه آن صفرا است در منتهى غليظ گردد و در آن حرارت احشا و شكم مع برد اطراف كثرت نمايد و نبض بسيار صغير و متفاوت باشد پس اگر لازمهء صفراوى بود لرزه نباشد و نه بسيار قشعريره و نبض اعظم و سريع و كرب شديدتر باشد . و اگر هر دو دائمه تركيب يابند نافض البته نبود و غب لازمه را عارض شود كه قبل خفت بلغمى تخفيف يابد و اگرچه غب لازمه در شدت راجع نبود قبل از رجوع بلغمى در شدت به سبب قلت صفرا و كثرت بلغم معالجه كلى حميات عفونيه بدان كه تب صفراوى لازمه و خصوصاً محرقه محتاج تبريد زياده مىباشد بعد آن تب دموى بعد آن تب بلغمى بعد آن تب سوداوى . و هرگاه تب عارض