محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
98
اكسير اعظم ( فارسى )
سياه گردد و سرعت و تواتر نبض و غور عينين و ضربان صدغين و اسهال صفراوى كراثى و با اختلاط عقل و ذهن و خفقان و غشى و افراط گرمى در سينه بود حمى محرقه باشد و مادهء آن صفرا يا بلغم شور است كه در داخل عروق قريب قلب يا به قعر جگر يا ريه يا فم معده متعفن شود . و اگر تب هر روز شدت كند و بى لرزه و سرما آيد و شديد نباشد و نبض سريع و قاروره غليظ و كدر بود و در شب و روز كه بيست و چهار ساعت مقرر كردهاند شش ساعت فتره كند و اقل زمان شدت آن هشت ساعت بود و ديگر علامات حمى مواظبه سواى لرزه يافته شود و تب لثقه باشد و آن تب بلغمى است كه مادهء آن داخل عروق متعفن گردد . و اگر روز چهارم شدت كند و با آن سردى و لرزه و عرق نباشد و زمان شدت تب بيست و چهار ساعت بود و ديگر علامات ربع دائره سواى لرزه موجود بود ربع دائمه باشد و اين تب سوداوى است كه مادهء آن داخل عروق متعفن شود . و اگر مريض گويد كه تب گاه مىآيد و گاهى زائل مىشود بايد دانست كه مادهء آن خارج عروق است و در اين صورت نگاه كنند اگر مريض از درد سر بسيار شكوه كند علامت تعفن ماده در دماغ بود . و اگر با تب قيء و درد معده باشد علامت تعفن ماده در معده باشد . و اگر با اسهال بود علامت تعفن آن در احشاء امعا و ماساريقا باشد . و اگر با ادرار باشد علامت تعفن در جگر بود . و اگر با سرفه باشد تعفن در صدر بود و على هذا القياس پس بپرسند كه تب هر روز مىآيد يا يك روز يا دو روز در ميان يا زياده بر آن و در شب مىآيد يا در روز و گرمى يا سردى در باطن زياده محسوس مىشود يا در ظاهر . اگر گويد كه هر روز مىآيد و با لرزه و سرماى شديد در اطراف باشد و تا دير بماند و حرارت او قوى نبود و گاهى در ابتدا حرارت قوى ظاهر شود و در آخر كم گردد . و چون وقت نوبت تب بدن را لمس نمايند حرارت در اول امر نيك ظاهر نشود مگر بعد از آنكه موضع دست گرم شود و مسام گشاده گردد و ترى بر بدن بسيار بود و عرق كمتر آيد و اگر آيد اندك بود و بر تمام بدن شائع نباشد و با وى عطش بسيار نباشد و نه عظم نبض و اشتها كم شود و اكثر در فم معده درد محسوس گردد و نفخ در شكم بود و ترهل بدن و تهبج چهره و زردى رنگ و قيء و اسهال بلغمى و رطوبت دهان باشد و نبض ضعيف صغير مختلف و در ابتدا متفاوت بود و در آخر متواتر گردد و بول گاه رقيق سفيد و گاهى غليظ كدر سرخ بود و براز نرم رقيق بلغمى باشد و تب با ثقل و سبات و كسل شروع كند و نوبت تب طويل باشد حتى كه حرارت در بدن تا ابتداى نوبت ثانى باقى ماند و شش ساعت زائل گردد و اقل زمانهء نوبت آن هشت ساعت و بيشتر هژده ساعت بود و گاه غشى به سبب ضعف فم معده و سقوط اشتها عارض شود مواظبه باشد و آن تب بلغمى است كه مادهء آن خارج عروق متعفن گردد . و ايضاً اين تب در مزاج بارد رطب بلغمى و سن صبيان و مشائخ و فصل سرما و و هوا و بلد سر و تر و مردم بسيارخوار و اهل راحت و سكون و كثير الاستحمام و رياضت بعد طعام اكثر عارض شود . و اگر گويد كه تب يك روز در ميان آيد پس اگر قشعريره و لرزهء شديد و سرما قليل مع لذع و تحقق ابتدا كند و بدن زودتر گرم شود و حرارت از لمس بدن قوى حاد لذاع محسوس گردد و با صداع و سهر و كرب و قلق و بغض كلام و غضب و خشكى دهن و زبان و تشنگى شديد و غثيان و قيء صفراوى يا اسهال آن بود و نبض در ابتداى نوبت صغير ضعيف متفاوت و بعد اندك مدت عظيم قوى سريع متواتر مختلف گردد و بول نارى و بدبو و تيزبو باشد و تب به عرق كثير مفارقت كند و اكثر در امزجهء حار يابس صفراوى و سن شباب و فصل گرما و هواى گرم و خشك و كسى كه اغذيه و اشربهء حار يابس خورده باشد يا او را غم يا سهر يا تعب شديد لاحق شده باشد يا روزه بسيار داشته باشد يا صناعت او به آتش باشد مثل حداد و وقاد و لاغر را عارض شود مدت نوبت تب از چهار ساعت تا دوازده ساعت بود و اكثر در دورهء چهارم منتهى شود . و اگر تا دورهء هفتم امتداد نمايد از آن تجاوز نكند غب خالصهء دائره باشد و آن تب صفراوى است كه ماده آن خارج عروق متعفن شود . و اگر در اين تب مدت سرما و لرزه درازتر باشد و حرارت در حدت كمتر از آن بود و وقت نوبت بلا نظام و مدت نوبت از دوازده ساعت افزون باشد و تا بيست و چهار ساعت يا سى ساعت مريض اندر تب ماند و زمانهء آسايش نيز دراز بود و باشد كه تا چهل و هشت ساعت آسوده ماند و از آن گمان تب ربع شود و عدد نوبتهاى او از هفت نوبت البته افزون باشد و نضج ماده به ديرتر ظاهر شود و عرق كمتر از غب خالصه آيد و در سر گرانى بود و سحنه زود گداخته نشود و كرب و كاهلى و بى خوابى غير مفرط و ضعف معده و بدمزگى دهن يار بود و بول غليظ و رنگين و گاهى به سبب صعود ماده به دماغ كم رنگ يا سفيد باشد و نبض در آخر نوبت مختلف بود