محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

3

اكسير اعظم ( فارسى )

باشد يا سده . و اگر با نخس باشد ماده نزديك غشائى مغشى جگر بود و اما استدلال ماخوذ از افعال كائنه از آن مثل هضم و جذب و دفع دم به سوى بدن و مائيت به سوى گرده و صفرا به سوى مراره و سودا به سوى طحال است پس هر گاه چيزى از اين امور خلل پذيرد و به سبب عضو مشارك كبد نباشد آن خلل از جگر بود و خون كه اندران تولد كند صاف و جيد نباشد و اما استدلال ماخوذ از مشاركات مثل عطش است كه آن اگرچه از معده مىباشد ليكن بيشتر بر احوال كبد دلالت كند . و ايضا مثل فواق و مثل اشتها و هضم و مثل سوء نفس كه آن اگرچه به سبب ريه و حجاب مىباشد گاهى به سبب كبد بود و مثل اصناف براز و بول كه بر احوال كبد دلالت كند و مثل احوال از صداع و امراض رأس و امراض طحال كه بر آن دلالت نمايند و مثل احوال زبان در ملاست يا خشونت و رنگ او و رنگ لب‌ها كه از اينها بر آن استدلال كنند و اما استدلال به سبب احوال عامه مثل دلالت رنگ بدن است بر كبد به اين طور كه اگر رنگ سرخ و نيكو باشد دلالت بر صحت جگر و اعتدال حرارت او كند . و اگر با سرخى سفيدى باشد دلالت بر حرارت و رطوبت او نمايد . و اگر رنگ مائل به زردى باشد دلالت كند بر شدت حرارت او و كثرت توليد او صفرا را اگر مائل به سفيدى و رصاصيت باشد بر برودت مزاج او دليل بود . و اگر سفيدى شديد مائل به رنگ جص باشد و دلالت بر برودت مزاج و رطوبت او و كثرت توليد او خون بلغمى را نمايد . و اگر رنگ تيره مثل رنگ ارزيز يا مائل به سياهى باشد بر سردى مزاج كبد و يبس آن و كثرت توليد او مرهء سودا را دليل باشد و مثل دلالت يرقان بر آن . و ايضا مثل دلالت فربهى لحمى بر حرارت و رطوبت آن و سمن شحمى بر رطوبت و برودت آن و مثل لاغرى كه دلالت بر حررات و يبوست آن كند و مثل عموم حرارت در بدن كه اگر به سبب شدت حرارت قلب نباشد دلالت بر حرارت جگر كند و با آن دلائل حرارت مذكوره جگر دريافت شوند و اما استدلال از شعر نابت بر جگر مثل استدلال از آن در اعضاى ديگر است كه مذكور شد . و بالجمله هر گاه شعر بر پوست شكم بسيار باشند بر حرارت كبد دلالت كند پس اگر خشن باشند دلالت بر حرارت و يبوست آن كنند . و اگر موى كم و نرم باشند بر حرارت و رطوبت آن دلالت نمايند . و اگر مراق بطن از شعر موى باشد دلالت بر برودت آن كند . و اگر با وجود عدم شعر پوست شكم نرم باشد بر برودت و رطوبت او دليل بود . و اگر يابس باشد دلالت بر برد و يبس آن نمايد و اما استدلال از آورده نابت از جگر چنان است كه اگر غليظ عظيم ظاهر باشند مزاج اصلى كبد حار و رطب باشد . و اگر دقيق خفى باشد مزاج اصلى بارد يابس بود و اما حرارت و برودت و لين و صلابت آنها گاهى به سبب مزاج اصلى و گاهى به سبب مزاج عارضى بود . بالجمله اگر با وجود غلظ و وسعت صلب باشند دلالت بر حرارت و يبس كبد نمايند . و اگر لين باشند بر حرارت و رطوبت آن دلالت كنند . و اگر با وجود رقت و ضيق لين باشند دلالت بر برودت و رطوبت آن كنند و اما استدلال از هيئت اعضاى ديگر مثل استدلال از عظم آورده و وسعت آنها بر عظم كبد و وسعت مجارى آن است و از كوتاهى انگشتان و طول آنها بر صغر و كبر جگر و اما استدلال از اخلاط متولد در جگر مثل آن است كه كثرت تولد صفرا دلالت كند بر حرارت جگر و سودا بر حرارت شديد آن و يا بر برودت و يبس آن و تولد دم جيد دلالت بر صحت جگر كند و آنكه دم جيد از آن منتشر گردد و شبيه به بدن بسيار شود پس آن جگر صحيح باشد و آنكه دم او صفراوى يا سوداوى يا رهل باشد و منتشر گردد از آن در بدن غير قابل اتصال به بدن بود چنانچه در استسقاى لحمى پس آن جگر عليل باشد . و ايضا هر گاه صفرا بر بدن غالب باشد و آن عند منتهاى شباب كثرت پذيرد و خون شديد الحرارهء باشد دلالت بر حرارت مزاج كبد كند . و اگر مع ذلك سودا باشد كه در منتهاى شباب كثرت نمايد و خون غليظ و سياه گردد بر حرارت مزاج جگر و يبس آن دلالت كند . و اگر بر بدن خون غالب باشد و علامات او ظاهر بود دلالت بر حرارت و رطوبت جگر كند پس اگر اين مزاج افراط كند بر جگر صاحب او را افساد اخلاط و عفونت آن بسيار عارض شود و لا سيما اگر رطوبت بيشتر از حرارت باشد كه حميات عفنه صاحب او را از ادنى سبب سرعت كنند . و اگر حرارت از رطوبت اكثر بود آنچه از اينها عارض گردد اندك باشد . و اما موافقات و مخالفات شناخته مىشوند به اين طريق كه موافق مشاكل به مزاج طبيعى مضاد به مزاج عارضى باشد و اما سن و عادت و آنچه متصل به آن باشد استدلال از آن در كليات معلوم مىشود و تشخيص اسباب امراض كبد از سوء مزاج چنان كنند كه : اولًا نبض و قاروره ملاحظه نمايند اگر نبض سريع و متواتر و قاروره زرد و رنگين بود حال شدت عطش و قلت اشتها و التهاب و تپ و احتراق خون و تضرر به مسخنات و خشونت زبان و قبض شكم و حرارت موضع كبد به غير وجع و احياناً سعال و صداع مفرط نيز بپرسند اگر باشد سببش سوء مزاج حار بود بعده ذائقه دهن بپرسند . اگر تلخ گويد و با وجود آثار مذكوره با آن زردى رنگ و شدت تپ و قى صفراوى و سرخ و سبز و كراثى و اسهال مرارى و ثقل در جانب ايمن و گاهى زردى چشم باشد سببش سوء مزاج حار صفراوى بود . و اگر شيرينى يا شورى دهن بگويد و با آن سرخى رنگ و گرانى اعضا و سيلان خون از مواضع سهل الانصداع