محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
4
اكسير اعظم ( فارسى )
سوداوى بود . علاج : در ورم دموى فصد سر رو يا حجامت قفا نمايند . و عناب به عرق شاهتره ماليده شيرهء كاهو شربت بنفشه خاكشى بدهند . و لعاب سپستان لعاب اسپغول آرد جو بر لب ضماد نمايند . و صندل سرخ و سفيد به آب گشنيز تر يا كاسنى يا گلاب سوده طلا كردن نيز سود دارد . و كذا شياف ماميثا و بوش دربندى بدين آبها سوده طلا نمودن و حضض به آب عنب الثعلب سبز با گلاب سوده طلا كردن نيز در ورم حار لب نافع . و كذا حضض و شياف ماميثا و چوب گز مساوى به آب ضماد كردن مجرب نوشته . و اگر رسوت حضض مكى جدوار گيرد هر يك ماشه به آب گشنيز سبز ضماد نمايند . و روز دوم صندل سرخ ماميران چينى افزايند . نيز براى ردع و تحليل ماده ورم نافع بود . بالجمله بعد تنقيه دواى محلل مع القبض مثل حضض و بابونه و آرد جو به گلاب و آب عنب الثعلب سبز ضماد كنند . و در انتها قيروطى روغن بادام و موم استعمال نمايند و از آب گرم مكرر بشويند . و در ورم صفراوى تبريد و منضج و مسهل صفرا دهند . و تنقيه به ماء الفواكه و نوشيدن شربت غوره و آب انار نيز سود دارد . و اضمده مذكوره به عمل آرند و ضماد عنب الثعلب فوفل گلنار سرخ يا سركه و گلاب سائيده نيز در ورم حار لب معمول است . و در ورم بلغمى بعد نضج ماده تنقيه به مسهل بلغم و حب أيارج نمايند . و ضماد محلل صرف چون شبت و بابونه و اكليل الملك طلا سازند . و در ورم سوداوى منضج و مسهل سودا و حب افتيمون دهند و هيچ ضماد گرم و محلل به عمل نيارند . بلكه ادويه بارد استعمال نمايند تا زياده نشود . و اطليه كه در سرطان بيايد به كار برند . و در ورم نزلى بهدانه عناب سپستان در عرق شاهتره جوش خفيف داده نبات داخل كرده بياشامند . و رسوت مرداسنگ هر يك سه ماشه در آب گشنيز سبز سائيده ضماد نمايند . و ضماد رسوت صبر زرد و جدوار به آب عنب الثعلب تازه نيمگرم نمودن نيز محلل ورم نزلى است . و گويند كه در اين مرض تقليل غذا و ترك عشا لازم شمارند . و از تعديل و تنقيه هر چه در اقسام قلاع و ورم زبان و ورم لثه بيايد نافع شناسند . و آنچه از گزيدن مورچه عارض شود آنچه در بحث سموم بهر گزيدن مورچه مسطور گردد به عمل آرند . بثور و قروح لب سبب بثور زيادتى خون يا صفرا يا سودا بود و گاهى از حرارت معده و بخارات آن عارض شود . چنانچه در حميات حاره بدين سبب بر بينى و لب بثرها برآيد . و سبب قروح در اكثر تقيح بثور يا ورم است . علاج : در بثور فصد قيقال كنند و به مسهل صفرا يا به مطبوخ هليله يا مطبوخ افتيمون و ماء الجبن تنقيه نمايند . و رسوت صندل سرخ به آب عنب الثعلب سائيده ضماد نمايند . و يا به موم و روغن بادام و كافور طلا كنند . و براى قروح مرهم سفيده و قيروطى كه از موم و روغن خستهء زردآلو با روغن گل ساخته مردارسنگ و مازو سائيده در آن آميخته باشند به كار برند . و هر چه بهر قلاع دموى مسطور گردد به عمل آرند . و طلاى برنگ كابلى مقشر هليله بليله آمله سوده مساوى كوفته بيخته به عسل سرشته براى جوشش و ورم و شقاق لب نيز سود دارد . و شيخ ميفرمايد كه ادويه موضعيه براى قروح از قوابض مثل هليله و حضض و بزر ورد و جوز السرو و زردچوب بگيرند . و اكثر دهنه فرنگ و سُم بز سوخته و موى سوخته و اشنه در آن نفع مىنمايد . و روغنهايى كه در آن استعمال ميكنند روغن مشمش و روغن جوز هندى است . و به قول تفليسى شنگرف و سفيداب و كذا آب حصرم . و به قول جالينوس زرنيخ سرخ و روغن گل و موم زرد و كذا توت شامى سرخ خام نافع بثور و قروح شفت است . و چون قرحه اكله گردد تدبيرش مثل اكله دَهَن و قروح و تآكل لثه نمايند . و يك نسخه مرهم مفيد اكله لب در تشقق لب مسطور شد . بياض شفت يعنى سفيدى لب سببش فساد خون به اختلاط رطوبت بلغمى خام و نقصان حرارت غريزى اعضاى سر رو است . و به قول رازى گاهى بياض شفت بر سوء مزاج كبد دلالت كند . علاج : بعد نضج به مسهل بلغم و حب شيطرج كه در برص براى تنقيه معمول است تنقيه نمايند . و اصلاح غذا كنند و از اغذيه مغلظه مثل هريسه و بُقول پرهيزند . و تحليل و تلطيف ماده بلغمى كنند . و به ادهان لطيفه چون روغن ياسمين و خيرى و ناردين و روغن خلوق سعوط نمايند . و شيطرج بيخ انجير دشتى به سركه سوده جاى سفيد را خراشيده بمالند . و ديگر ادويه محمّره مثل خردل و عاقرقرحا و غيره طلا نمايند . و مرهم دارچينى پترج قرنقل جوزبوا مصطكى بسباسه مساوى به روغن گاو آميخته نيز نافع . و اگر با وجود سبب بياض يبوست ساده يا حرارت غريبه مستولى گردد بياض با تقشّر بود . در اين صورت به أدويه مذكوره موم روغن پيه ماكيان و بط بمالند و تدهين ناف و حلقه دبر نمايند . و هر چه بهر تقشر لب مسطور شد به كار برند . و در صورت سوء مزاج كبد اصلاح او نمايند . بواسير لب مرضى است كه لب زيرين سطبر شود و در ميان آن شق گردد . و باشد كه مانند توت سياه پيدا شود و بى درد بود و يا مشابه به دانه انگور خرد بود و با درد باشد . گاهى بر هر دو لب منتشر گردد و سببش انصباب خون محترق است از شعب عروق و اجتماع او در اين موضع . علاج : فصد سر رو و چهار رگ نمايند و يا حجامت قفا كنند و مسكنات خون و لعابات دهند و به مسهل .