محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

74

اكسير اعظم ( فارسى )

آرد . و ايضاً چون وقت گشادن دهان ورم ديده سود ورم در عضلات خارجيه باشد و مرض چندان خطرناك نبود . و اگر ورم محسوس نگردد هرچند زبان را بكام بچسباند بشدت ورم در مرى يا در عضلات داخليه باشد و فرق ميان ورم ردى كه لا برء له است و ورمى كه با آن ردائت نيست بلكه او در آخر عضل مرى باشد و هرچند كه به نظر نيايد آن است كه به اين نفس تنگ نميگردد مگر نزد بلع دردى آن است كه داخل حنجره باشد و در حس ظاهر نگردد و چيزى از بيرون و نه از اندرون هرچند كه تأمل نمايند در حلق صاحب آن بلكه آن غائر باشد و بعد از آن در ردائت آن است كه ديده نشود از داخل و ديده شود از خارج پس چون از علامات مسطوره بتحقيق رسد كه خناق ورمى است دريافت نمايند كه ورم حار است يا بارد و اين چنان باشد كه حال شدت و خفت درد بپرسند اگر درد شديد بگويد و گاهى وقت اشتداد درد گردن و چهره او منتفخ شود و با تب گرم بود ورم حار دموى يا صفراوى باشد . و اگر درد شديد نباشد ورم بلغمى يا صلب بود بعد از اين رنگ زبان و حلق ببينند و از مريض بپرسند كه ذائقه دهان چگونه است اگر رنگ زبان سرخ نمايد و مزه دهان شيرين گويد و با آن چهره و چشم نيز سرخ بود و ارتفاع در امتلاى عروق نواحى حلق و سر و گرمى در حلق و ضربان عروق و وجع شديد قدرى و شدت تنگى نفس و كسل بدن باشد ورم دموى بود . و اگر رنگ زبان زرد بود و مزه دهان تلخ گويد و با حرقت موضع و التهاب و تشنگى مفرط و وجع شديد لذاع و نخس و خشكى دهن و بيخوابى و قلق و اضطراب باشد ورم صفراوى بود . و اگر رنگ زبان ورم سفيد بود و طعم دهان حامض يا مالح گويد و با سفيدى و تبهج چهره و چشم و سيلان لعاب لزج از دهان و قلت وجع با زيدتى تنگى حلق و عدم امتناع بلع چيزى به زور و قلت تشنگى و حرارت و عدم تب و تلهب باشد ورم بلغمى بود . پس اگر ماده بلغم رطوبت لزج بارد باشد ورم در حوالى لهات و حنجره بهم رسد و بعضلات فروتر از آن سرايت نكند . و اگر ماده بلغم لطيف حار باشد بعضلات داخلى نيز سرايت نمايد و در انجام ورم بهم رسد و اگر رنگ ورم دردى تيره نمايد و ذائقه دهن تزرش و عفص گويد و آن صلابت ورم و خشونت عضو و خشكى زبان و كام و احساس تمدد در موضع ورم باشد . و ايضاً عروض آن اندك اندك و به تدريج و گاهى انتقال آن از ورم حار باشد ورم سوداوى بود . و اگر تركيب علامات اقسام مذكوره يافته شود ورم مركب باشد و اگر اين علامات اورام يافته نشود نظر كنند اگر گردن به سوى داخل كشيده نمايد و مغاك به جاى فقره گردن محسوس گردد و از لمس درد نمايد و حلقوم بيرون خيزد و مريض سر بر نتواند برداشت و چپ و راست نتواند ديد و دهان گشادن نتواند و چون بر قفا بخوابد تواند كه چيزى فرو برد خناق از زوال فقره گردن بود . و اگر اين آثار هم يافته نشود و در دهن يبوست بسيار باشد و از آب گرم انتفاع يابد و با تقدم اسباب مجفغه باشد از يبس اعصاب نفس بود و الا علامات استرخا و تشنج دريافت نمايند آثار هر كدام از آن كه يافته شود سببش همان باشد . و اگر اين هم مدرك نگردد حال تقدم تناول ادويه خانقه و سميه و يا كثرت استحمام بپرسند و الا بعلامات جمود خون و شير در معده و آثار ورم ريه و تولد ديدان و استرخاى حنجره نظر كنند و آثار هر كدام از اين اسباب كه يافته شود سبب خناق همان باشد . بعده نظر كنند اگر ضيق نفس و گشاده ماندن دهن و صعوبت بلع به حدى كه چون صاحب او اراده نوشيدن آب يا چيزى مانعى نمايد از نخرين برآيد و برآمدگى هر دو چپشم و خردع زبان مع ضعف حركت او باشد تكلم نهايت ضعف كند به حدى كه گويا صدا از بينى او برمىآيد خناق شديد و تنگى حلق و دشوارى نفس با تب شديد نيز نشان صعوبت خناق است . و اگر خناق به زودى منع تنفس نمايد و چون صاحب او مستلقى گردد نفس او با الكل بند شود و چون مستلقى نگردد نفس دشوار باشد و هميشه گردن خود را كشيده دارد براى آنكه شايد به اين حيله نفس برآيد و مضطرب باشد و انتصاب را دوست دارد نتواند كه بر پهلو بخوابد خناق ردى باشد . و بقراط در او بيند گفته كه بدترين اوصاف خناق آن است كه در حلق و گردن ورم سرخى ظاهر نگردد و با آن وجع شديد و انتصاب نفس باشد كه در روز اول تا چهارم ميكشد . و اگر زبان مريض مدام بيرون دهن ماند علامت روى بود و چون نفس تنگ گردد محتاج به اخراج بخار دخانى شود تا آنكه قوت تنفس انزعاج يابد و رطوبت با نفس برآيد و باهم مختلط گشته كف در دهن ظاهر شود در اين خالت اميد زندگانى نبايد داشت و علاج او نبايد كرد با وجود آنكه گلوى مخنوق راز بد عارض ميگردد و شفا مىيابد ليكن اين وقتى است كه توت و اشتهاى غذاى او به حال باشد و چون رنگ چهره مخنوق سبز گردد و گوشه پلك چشنهاى او بسياهى گرايد اميد از حيات او قطع بايد كرد . و كذلك چون نبض او صغير گردد و اراف سرد شود و زبان غلظ پذيرد و سياه گردد و زود هلاك شود و هرگاه با خوانيق رديه تب شديد جمع گردد و علامت قرب موت بود . و گويند كه اگر رنگ موخر گردن مخنوق از سرخى معتاد او بسفيدى يا سبزى نتغير گردد و در بغل و بيخ ران او عرق سرد آيد در يك دوروز بميرد هرگاه تنفس به دو سه حركت تمام شود بهر تنفس سينه و پرههاى بينى بجنبد مخوف باشد و