محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

538

اكسير اعظم ( فارسى )

طريق تشخيص در اين مرض : آن است كه اولًا دريافت نمايند كه خون از كدام عضو مىآيد و بعد از آن اسباب او معلوم كنند و اين چنان باشد كه از مريض حال آفت و تغيير حال عضوى از اعضا بپرسند اگر مريض خلل در دماغ بگويد و گاهى خون از دهن به از متخرين برآيد بايد دانست كه خون رعافى است و از دماغ مىآيد . و اگر آفت در مرى يا معده يا جگر يا طحال بيان كند خون از همان عضو آيد پس اگر خون سرخ بدبو و از جگر باشد و اين نوع در اسهال و موى كبدى اكثر افتد و آن در اكثر مهلك است . و اگر خون سياه عكر برآيد و غليظ و مزه‌ى او ترش بود از طحال باشد . و اگر اندك اندك برآيد و غير شديد السودا باشد از مرى بود . و اگر دفعه‌ى مقدار كثير برآيد و رنگ او مائل تر به سواد باشد از معده بود و دلالت بر انفجار عروق بسيار نمايد و ممكن است كه اين از مرى باشد كه به سوى معده سيلان نموده در آن جمع شده باشد و در اين وقت احساس به سيلان او در داخل مرى دلالت كند و كذا وجع بين الكتفين شاهد آن است بعده اگر مريض وجع در عضوى از اعضاى مذكور بگويد و در آن عضو از سابق بيمارى بوده باشد و در ابتدا خون اندك اندك آيد و بعد از آن كثرت پذيرد و گاهى باريم و قشور آميخته برآيد بايد دانست كه در آن عضو تآكل و قرحه است . و اگر در عضوى از اعضاى مذكور صرف حرارت و سوزش بيان نمايد و خون كه به قى بر آيد سخت گرم بود و علامات حرارت ظاهر باشد و تقدم اسباب تسخين گواهى دهد بدانند كه در آن عضو سر رگ‌ها به سبب حدت و حرارت خون گشاده است . و اگر در آن علامات كثرت خون و اهتلاى اخلاط ديگر ظاهر گردد و خون بسيار برآيد و مريض عقب ثقل خفت دريابد و خون صحيح غير حاد اكال يا عفن قروحى برآيد و انقطاع استفراغات معتاد اتفاق افتاده باشد بدانند كه سر رگ‌ها به سبب كثرت خون و بسيارى اخلاط در آن گشاده شده است . و اگر خون سخت گرم نباشد و نه بسيار برآيد و مريض پيش از آن تدبير مرطب و اغذيه‌ى مرطب بسيار استعمال كرده باشد بايد دانست كه سر رگ‌ها به سبب رطوبت و نرمى گشاده است . و اگر خون رقيق صديدى برآيد و با غم و كرب بود و پيش از آن مريض آبى كه در آن زلو بود خورده باشد به سبب زلو باشد اگر خون گاه گاه برآيد و از آن مريض انتفاع يابد و رنگ مريض زرد باشد از بواسير معده بود و بر سبب بادى به خروج خون دفعه عقب سبب موذى استدلال توان كرد و هرگاه سقطه يا ضربه بر سينه رسد و قى الدم پديد آيد بر شكافتن عروق مرى گواهى دهد . علاج : تدبيرش مثل نفث الدم نمايند و اول فصد باسليق مناسب است اگر آثار غلبه‌ى خون ظاهر بود خون بسيار يك بار برآرند . و ايضاً در امتلا فصد بعد فصد نيز ضرور است زيرا كه در اين حالت هم تقليل مطلوب است و هم اماله و در فصد از برآمدن خون اگر مريض راحت يابد بند نكنند و كثير المقدار برآرند . و اگر غلبه‌ى خون نباشد خون اندك اندك به دفعات بيرون آرند كه در اين صورت صرف اماله مقصودست اما رعايت قوت در هر حال ضرورست و بستن اطراف از بغل تا به زراع و از اين ران تا پاشنه محكم و بستن خصيتين در مردان و ثديين در زنان جهت اماله قوى الاثر است . و ايضاً بهر اماله استعمال حقنه و وضع محاجم با شرط بر ساق نافع است بعده نظر كنند اگر آفت در معده باشد دوا يكبارگى بخورند دوا بسيار باريك نسازند . و اگر در مرى بوده اندك اندك بنوشند بلكه قدرى از آن در دهان بگيرند و به تدريج فرو برند و پشت بر تكيه نهاده باشد . و ايضاً اگر خون از مرى و معده آيد قرص كحل و يا كهربا سه ماشه در شربت انجبار يك توله سرشته با شيره‌ى خرفه و خشخاش و بارتنگ حب الآس هر يك نه ماشه در عرق كيوره و گلاب و عرق بارتنگ هر يك هفت توله شربت حب الآس دو توله تخم شربتى و بارتنگ هر يك پنج ماشه بدهند . و اگر خون از سر يا جگر يا طحال آيد جالجه‌ى همان عضو كوشند و ماده را به جانب مخالف به فصد مستفرغ سازند به مراعات و قوانين مذكوره و تا امتلا قوى نباشد زنهار خون بسيار نبايد گرفت بلكه اندك اندك به چند كرت برآرند تا مقصود بى ضرر حاصل گردد و به شرط عدم مافع به هيچ وجه در فصد درنگ نبايد كرد چه فصد بعد ابتدا نفع كثير ندارد و بعد از فصد حسب مراعات مزاج به اصلاح حال و تقويت عضو مادف پردازند بدانچه در محل هر يك مضبوط است و در فى الدم كبد و طحالى قرص راوند و قرص خشخاش با قابضات مذكوره بدهند و ادويه‌ى مقوى جگر و سپرز چون صندل و گل سرخ و سك و آرد جو به آب كاسنى بر جگر ضماد كنند و بسيار باشد كه هرگاه بر جگر يا طحال محجمه بلا شرط يا با شرط نهاده بمكند قى الدم كه از اين اعضا باشد و امتلا قوى نبود فى الحال بازدارد و هرگاه قى الدم به سبب تشقق عروق مرى از وقوع ضربه يا سقط بر سينه عارض شود تدبير آن بعد از فصد اين است كه ماش و مغاث و اقاقيا