محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

513

اكسير اعظم ( فارسى )

كثرت جشا و تتاوب و تمطى جشا كه به فارسى آروغ گويند نفخه بود كه از راه دهن به آواز مندفع شود و تتاوب را به فارسى فاژه و دهن دره نامند و اين حالتى است كه چون حادث گردد انسان بى اختيار دهن بگشايد و تمطى را خميازه خوانند و آن كشيدن اعضا و بسط آن به سوى جوانب و سبب تتاوب آن است كه بخارات غير منضمه به سوى سر صعود كنند و در عضلات فك و شفتين جمع شوند و بواسطه‌ى برد و تكاثف محل وقت تحلل غلظتى كسب نمايند پس طبيعت اراده‌ى دفع آن نمايد و از قوت اراديه استعانت جويد و بالضرور دهن بگشايد و لهذا عند قصور هضم و بيدار شدن از خواب قبل استيفاى آن زياده بهم رسد و سبب تمطى نيز به همان بخاراتست مگر آنكه مخصوص به سر نيست بلكه در سائر عضلات بدن عام مىباشد و حدوث جشا به قول صاحب كامل از ريح منفخ معده باشد كه به سوى دهن مرتقى گردد و از بخارات كه مرتقى شود يا از اخلاط حار بود پس جشاى دخانى باشد و يا از اخلاط بارد بلغمى پس چشاى ترش بود و جشاى حامض ايضاً يا از اغذيه بارد مزاج و يا از اطعمه‌ى كثير كه معده قدرت بر هضم آن به سبب ضعف حرارت خود ندارد و در معده ترش گردد عارض شود و گاهى جشا قوى بود و غذا را از معده خارج كند و منع از هضم نمايد . و ابو منصور گويد كه سبب جشا احتباس كيموس ردى در معده و فساد مزاج است . و ايلاقى گويد كه آروغ رياح است كه قوت معده آن را تحليل كند و به بالا فرستد و اين ريح يا از خلط غليظ متولد شود و يا از ضعف معده و ضعف آن يا از سوء مزاج ساذج بود و يا از مادى و ماده‌ى ريح يا خلط بلغمى باشد يا سوداوى بود . بالجمله آروغ دو نوع است طبيعى و ناطبيعى آن است كه به اعتدال باشد و ريح قليل كه در معده جمع شده باشد در آن برآيد و بدان سبب تمدد معده زائل شود و هضم نيك گردد و از اين قبيل است آنچه از نوشيدن آب به امتصاص و خوردن طعام متحليل ظاهر مىگردد بهر آنكه در اين هر دو صورت همراه آب و طعام هوا نيز جذب مىشود و در حلق و فم معده جمع مىگردد و پس طبيعت آن را با قرب با طريق كه دهن است دفع مىكند و تبع او رياح معده نيز مندفع مىشود و آروغ كه از تناول نيشكر مىافتد مثل تشرب آب است به امتصاص اما آروغ ناطبيعى به همان اسباب افتد كه در نفخ معده و در قول صاحب كامل و ايلاقى گفته شد و مضرت كثرت آروغ آن است كه هضم را فاسد كند به سبب طفو طعام بر فم معده و عدم اشتعال قعر معده بر آن بهر آنكه قوت هضم طعام در قعر معده است و چون از قعر معده به بالا آيد نامنهضم بماند . و طبرى نيز گفته كه جشا دو نوع است معتدل و غير معتدل و معتدل همان است كه مذكور شد و جشاى غير معتدل چهار نوع است : اول آنكه از برودت معده باشد و از هضم طعام عاجز آيد و بدين جهت رياح پيدا شود و طبيعت آن رابه آروغ دفع كند . دوم آنكه از ضعف معده بود پس بر هضم طعام قادر نباشد و حرارت غريزى از اين اغذيه‌ى مجتمعه در معده بخارات يكى برانگيزد و طبيعت آن رابه آروغ دفع نمايد . سوم آنكه از سوء ترتيب طعام با رداءت كيفيت آن باشد . چهارم آنكه در معده ورم تهيجى رخو باشد و از آن رياح منحل گردد و جشا آيد و اين شديدترين انواع است . طريق تشخيص اسباب مسطوره : بايد كه اولًا شكم مريض مس كنند اگر در آن ورم يافته شود سببش جان باشد و الا حال كميت و كيفيت طعام و ترتيب تناول آن بپرسند اگر خوردن طعام بسيار يا مولد رياح با سوء قريب اكل آن بيان نمايد و جشانزد ابتداى هضم طعام ظاهر شود سببش كثرت يا كيفيت طعام يا رواى ترتيب تناول آن باشد و الا حال كثرت و قلت اشتها بپرسند اگر اشتها بسيار گويد و با آن هضم ضعيف باشد و بر از منقطع خارج شود سببش برودت باشد . و اگر اشتها معتدل گويد و سوء هضم و وجع معده بعد طعام پديد آيد سببش ضعف معده باشد پس سبب ضعف معده كه از سوء مزاج ساذج است يا مادى به طريقى كه در تشخيص اسباب امراض معده گذشت دريافت نمايند . و شيخ مىفرمايد كه اسباب جشا و دلالت او بر احوال معده در باب استدلالات ذكر نمودم فقط پس نزور اقم اولى آن است كه آنچه در وجوه استدلال بر احوال معده از جشا مسطور شد بر آن هم نظر نمايند كه از آن اقسام جتناوب او علامات آن بودجه احسن منكشف مىگردد علاج در هر سه مرض مذكور آنچه در علاج امراض معده از رياح و وجع معده‌ى ريحى مسطور شد استعمال نمايند . و اگر سبب تناوب منظى غلبه‌ى خون باشد و سائر علامات غلبه‌ى آن مثل پنكى و كندى حواس و شيرينى و من و جز آن مدرك گردد فصد نمايند و مطفيات خون بنوشانند و بهترين اشيا در دفع اين امراض گلقند و باديان و گلاب و خير بواوفوتنجى است و در تنقيه‌ى و تقويت معده و تجويد هضم كوشند و مصطكى و پودينه ويل و غيره بجايند . و ايضاً بعد تنقيه جهت تقويت معده و منع ابخره باديان سه ماشه در گلقند آميخته با گلاب فرنفلى پنج توله دهند و كذا مصطكى و گلقند و كذا دانه‌ى هيل سه ماشه در گلقند يك توله نافع . و اگر از برودت و ماده‌ى بلغم و سودا و صفرا