محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

492

اكسير اعظم ( فارسى )

و از آب سبوس گندم به شكر و روغن بادام و يا مغز نان خشكار به روغن بادام حريره ساخته تغذيه فرمايند . و اگر ورم تحليل نشود و امر به تقيح مؤدى گردد علاج دبيلهء معده نمايند . [ جرجانى و ايلاقى ] جرجانى و ايلاقى گويند كه بعد فصد باسليق اگر مانعى از آن نباشد به و سيب بريان كرده و تراشه كدو و ساق خرفه و برگ او كوفته بر معده ضماد كردن سود دارد و شربت در ترش شيرين و رب سيب و رب به بدهند و از غذا بر كشكاب و آب انار اقتصار نمايند و آب با شربت بنفشه و نيلو فرآميخته بايد داد و بعد از چهار روز آب برگ بارتنگ و آب كاسنى و آب عنب الثعلب هر يك يك وقيه با چهار درم فلوس خيارشنبر و دانگى زعفران بدهند . و اگر اين آب‌ها هر سه حاضر نباشد هر چه از آن ميسر آيد سه اوقيه آن را بايد گرفت و در اين سه روز ضماد از آرد جو و صندل و تراشه‌ى كدو تر و آب عنب الثعلب و اندكى زعفران سازند تا هفت روز بگذرد و از روز هشتم تا چهار روز آب عنب الثعلب و آب كاسنى هر يك دو جزو و آب باديان تر و آب كرفس هر واحد يك جزو از همه به مقدار چهل درم گرفته با چهار درم فلوس خيارشنبر و دو دانگ زعفران بايد داد . و اگر بعد هفت روز هنوز حرارت قائم باشد دواى مذكور بدون آب باديان و آب كرفس بدهند . و اگر طبع نرم باشد عوض خيارشنبر قرص طباشير قابض بايد داد و يا نيم درم تا يك درم قرص گل به رب سيب و رب آبى بدهند و ضماد از عنب الثعلب و گشنيز خشك مكدوقيه و بنفشه دو وقيه و خطمى يك وقيه و آرد جو بابونه هر يك دو وقيه و اكليل الملك اوقيه و اصل السوس يك نيم اوقيه و موم صاف و روغن بنفشه و روغن گل هر يك پنج استار و در نسخه‌ى ديگر برگ خطمى و دوقيه و زعفران نيم اوقيه عوض عنب الثعلب و گشنيز است به دستور ساخته و بر خرقه‌ى كتان طلا كرده بر معده وضع بايد ساخت و بعد از چهار ده روز كه حرارت ساكن شده باشد در كشكاب بيخ باديان بيخ كرفس هر يك سه درم بايد پخت و با روغن بادام بايد داد و بابونه دو اوقيه بيخ خطمى دو اوقيه افسنتين و تيه سنبل پنج درم اصل السوس اوقيه اكليل الملك اوقيه و نيم پيه بط گداخته وقيه موم زرد چهار وقيه روغن گل و روغن خيرى يا روغن سوسن هر يك پنج وقيه و در بعضى نسخه شب عوض اكليل الملك است به دستور ضماد سازند و ضماد جالينوس در ورم معده معتمد او است و طعام ماش مقشر و برگ چغندر و غير آن پخته روا باشد ليكن تا بست روز از ابتداى معرض نگذرد و تپ ساكن نشود چوزه‌ى مرغ نشايد داد و هرگاه ماده‌ى رقيق تحليل پذيرد و آنچه غليظ باشد بماند ضماد محلل كه در علاج ورم بلغمى مذكور گردد به كار برند و هرگاه ورم پخته شود و ريم كند علاجش درد بيله مسطور شد . [ خجندى ] خجندى گفته كه علاج ورم و موى فصد باسليق است اگر ممكن باشد و تناول اشربه و اغذيه‌ى حامضه مطفيه و بهتر آن است كه حايتدا مبادرت بردادعات كنند و به گلاب و صندل ضماد نمايند و آب انار ميخوش بنوشند و غذا ماء الشعير و ماش به مغز بادام و كدو و تمر هندى يا آب انار ترش يا بربوب فواكه ترش دهند و بعد چهار روز تا روز هفتم آب كاسنى يا آب عنب الثعلب يا شيره‌ى خرفه يا به آب آن يا هر دو چهل درم بياشامند و روز هشتم در آب كاسنى سه يا چهار اوقيه پنج ورم مغز خيارشنبر ماليده به اندكى زعفران كه در آن تحليل مع نضج است بنوشند و بعد از روز چهارم ضماد آرد جو و صندل و خيره كه در قول جرجانى گذشت مع آب بارتنگ عوض زعفران به كار برند و بعد از هشتم تا چهاردهم آب عنب الثعلب و آب كاسنى مكرد و جزو آب كرفس آب باديان مكد جزو به قدر چهل درم با شكر بدهند . و بعد از هفتم ضماد عنب الثعلب و گشنيز خشك كه در قول مسطور مذكور شد نافع است . و اگر طبيعت قبض باشد روز دهم و يا دوازدهم هفت درم مغز فلوس و اندك زعفران و يك درم روغن بادام در آب‌هاى مذكور داخل كنند . [ شيخ الرئيس و بعض شراح قانون ] شيخ الرئيس و بعض شراح قانون مىنويسند كه در اورام اعضاى باطنه و شريفه واجب است كه خالى نباشد روادع او از مسخن بنا بر حفظ مزاج روح كه در آن است و محللات آن از قابض بهر حفظ قوت معده كذا قال القرشى . و به قول گيلانى ورم حار معده من جمله امراض قاتله به شدت است و لا سيما چون خراج و دبيله شود و منفجر گردد پس چون از شدت حرقت و التهاب گمان شود كه معده ورم مىكند واجب است كه در ابتدا وادع قوى استعمال نمايند و اگرچه در آن مثل كافور داخل باشد و خوف از تبريد آن نبايد كرد چه مرض بسيار هائل قاتل است و تمريخ معده به مثل روغن سفرجل و تضميد آن به سفرجل و پوست كدو و برگ خرفه و آرد جو و مانند آن بلكه قويتر از آن نمايند و در يك هفته علاج دو متخصص كه ايشان را ورم معده از ماده‌ى حار بود به اين اشيا مع زيادت تبريد نمودم و در اندك مدت صحت حاصل شد و در علاج كسى كه رعايت مثل اين احتياط نگرديد امر او بعد انفجار به هلاكت انجاميد و حق اين است كه بر تبريد شديد بحت بدون تأمل و ضرورت جسارت ننمايند و منع غذا و تلطيف تدبير براى ايشان نافع تر است و فصد در اكثر اوقات يعنى در اوائل حدوث آن سواى اواخر آن لا بد است نه استعمال او در جميع اوقات مرض و از اسهال عنيف و قى