محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

481

اكسير اعظم ( فارسى )

طباشير دو درم همه را باريك سائيده به لعاب بزرقطونا سرشته حب‌هاى بزرگ مفرطح سازند و زير زبان نگاه دارند و غذا به چوزه‌ى مرغ معمول به آب غوره و آب ترنج و آب سيب ترش و سركه و بوارد معمول به اين آب‌ها مفتوق به برف سازند و تضميد معده به خرقه كتان مبلول در قيروطى مبرد نمايند . و به قول صاحب مغنى در عطش كه حادث از يبس مفرط بود علاجش به شرب ماء الشعير مبرد به روغن بادام و اكل كاهو نمايند و غذا بچه‌ى مرغ به آب انار يا آب سماق دهند . و به قول جرجانى لعاب بهدانه و اسپغول به آب انار شيرين آميخته و كتيرا سوده بر آب شيرنى انداخته با روغن بنفشه سود دارد و آنچه از سوء مزاج معاى صائم باشد اول فصد باسليق نمايند و تليين طبيعت به مطبوخ هليله يا ماء الجبن معمول به مغز قرطم با سه درم هليله‌ى زرد دو دانگ نمك هندى و ده درم شكر و يك دانگ سقمونيا تنقيه نمايند و بعد استفراغ دوغ تا دو هفته بدهند و هر شب لعاب اسپغول بنوشانند و غذا از كشك جو و ماش مقشر و اسفاناخ و كدو و روغن بادام سازند . طبرى گويد عطش كه از يبس حادث در كبد يا در معده يا در ريه يا سائر آلات تنفس مع حرارت باشد و اين عطش از صرف عدم رطوبت نيست بلكه حرارت نيز بود و شديدترين انواع عطش و صعب ترين آن در علاج است و بيشتر اطبا در اين غلط مىكنند و استفراغ به سهل يا فصد يا هر دو مىكنند و مريض را در ذبول و سل و سرسام حاربله حاربله‌ى رطوبت كه آن اشد انواع سرسام است مىاندازند و واجب اين است كه استفراغ اين عليل در ابتداى مرض و اول معالجه‌ى آن كنند بلكه ابتدا نمايند بر تطيب كبد او به اغذيه‌ى مرطبه مثل لحوم جدى شيرخوار و بچه‌ى مرغ نورطب و خورانيدن فواكه رطبه مثل سيب ميخوش مائلر به حلاوت و انار ميخوش و امرود رطب كثير الماء شفتالو و صليق و آلو مبرد و هنگام شدت عطش سويق مغسول به آب گرم به دفعات به آب انار شيرين و جلاب خوشبو بنوشانند و چون عطش او كم گردد و دلائل رطوبت ظاهر شود عنايت بدانچه مصطفى بيشتر بود از آنچه مرطب باشد مصروف دارند و امر بادمان شرب ربوب مثل رب حصرم و سيب و به و ريباس و با گل حصرميات مبرده و جماز و جعفرى نمايند . و اگر وقت زمان برودتى باشد و او آن است كه هنوز خوب پخته شود امر به خوردن آن بسيار بر نهار كنند و هرگاه امتلا در بدن او ظاهر شود و از هر دو نوع امتلا به حسب قوت يا به حسب ادعيه‌ى هركدام كه باشد به اين مطبوخ استفراغ نمايند تمر هندى منقى از ليف و تخم بست و درم ترنجبين از خار صاف كرده پانزده درم آلو عناب هر يك سى عدد گشنيز سپستان برگ لبلاب تريا خشك هر واحد يك كف توت خشك اگر يافته شود و كف كبير به دستور مطبوخ بپزند بعده به وزن يك‌صد و بيست درم صاف كرده در آن پانزده درم فلوش خيارشنبر خوب ماليده باز صاف كرده نيم‌گرم بنوشند . و اگر گل سرخ و بنفشه و تخم كشوت و تخم كاسنى اضافه نمايند جائز است . و اگر قوى تر باشد احتياج اين نبود . و اگر علامات خون ظاهر باشد فصد باسليق نمايند بعد از آن عود به تدبير اول نمايند تا آنكه عطش او زائل شود و كبد او به اعتدال عود كند و در بعض اوقات شراب بيد الجوهر سفيد رنگ ممزوج به آب بسيار سرد كرده بنوشانند و از جماع و رياضت البته منع كنند . و اگر عطش زائل نشود لزوم شرب ماء الشعير و سكنجبين ساده نمايند و تضميد كبد او به اين ضماد نمايند برگ كرم رطب برگ اسپغول برگ بارتنگ صندل سفيد و سرخ همه را بكوبند تا مثل مرهم گردد و بر آن آب سيب ميخوش و آب آس چكانيده و بر خرقه‌ى كتان ماليده بنهند و دائم ضماد نكنند بلكه در بعض وقت قبل از غذا و به آبزن در بعض اوقات امر نمايند و بعد خروج از آن تدبين به روغن بنفشه كنند و اين حسب هر ساعت زير زبان دارند تخم خرفه و نشاسته و صمغ فارسى و كتيرا و بهدانه و طباشير و عصاره‌ى زرشك مساوى سائيده و مثل ربع آن شكر طبرز و آميخته به لعاب بزرقطونا حبهاى مفرطح مثل ترمس سازند و دائم زير زبان دارند و بسا است كه اين حب از شرب و واغنى مىكند و آن مجرب و نافع است . و ابو ماهر در اين تخم خيار مثل جميع اجزا زياده نموده و به مضع تناول كنانيده بالايش آب تربز نوشانيده و اثر محمود كرده . و اگر حرات و يبس ور مرى بيشتر از سائر اعضا باشد امر به تناول اين سفوف نمايند تخم خرفه مغز تخم خيار هر واحد ده درم مغز تخم بادرنگ سه پنج درم صمغ فارسى دو درم تخم كاهو پانزده درم كوفته بيخته و مثل جميع اين اجزا زرشك منقى آميخته هر روز پنج درم به لعاب بزرقطونا بست درم و جلاب بست درم بدهند و امر به تودع و نوم نمايند و كسى را كه حرارت در مرى باشد و عطش از آن بود چيزى بهتر از خواب و سكون نيست و كسى را كه حرارت و يبوست در ريه او بيشتر از سائر اعضاى مذكوره باشد بر سينه‌ى او اين ضماد نمايند حى العالم عصى الراعى هر واحد باقه كبيره برگ بزرقطونا برگ بارتنگ هر واحد باقه كبيره همه را كوفته‌اند اندكى از صندلين و قدرى از اسپغول آميخته بزنند تا مختلط گردد و ناشتا بر سينه ضماد كنند و در مهب شمال مقام سازند بهر آنكه اشتياق هواى بارد از براى آن نافع تر از شرب آب سرد است و كسى كه حرارت و يبوست در جلد او ظاهر تر باشد و بهر آن با وجود آنكه از ادويه مذكور شد صالح تر از اسنتقاع در آب نيم‌گرم و آب سرد نيست سواى آنكه اگر در آب نيم‌گرم در آيند بعد آن به روغن بنفشه بمالند تا رطوبت مكتبسه بر آن