محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
470
اكسير اعظم ( فارسى )
اگر با حرارت باشد و آثار آن يافته شود از حركت و رياضت بازدارند و براى تسكين حرارت اشربهى قابضه چون است سيب ترش و به ترش و غوره و انار ترش و ترنج و ليمو و مانند آن بدهند و به حصرميه و سماقيه و قليه خيار و زردهى تخم مرغ نيم برشت و مصوص و هلام لحم گوساله و بطون و فالوده غذا سازند و در جاى سرد مسكن نمايند و در آب سرد بنشانند و روغن حب الآس با دو چندان آب بهى ترش آميخته بجوشانند تا روغن نماند آن را بر تمام بدن بمالند . و اگر در روغن حب الآس موم گداخته به آب بهى ترش كف مال كنند تا قوت آب بهى كسب كندر بهتر عمل نمايد و در تسديد مسام انفع بود و غذا متفرق دهند اندك اندك هر چه كثير الغذا بود چون مصوص گوشت بره . و اگر بدون حرارت باشد اغذيهى غليظهى بطى النفوذ مانند هرسيه و كله پاچه و گوشت گاو و بطون آن و نان فطير و پنير بريان و بيضهى خصيه و فالوده و لوزينه خورند و باقى تبدير مىرسد و باطنى و خارجى كه مذكور شد حسب حاجت به كار برند و هر چه در قسم آينده بيايد برگيرند و قليهى معمول به گز و هرايس معمول به گوشت نر گاو و جلوس زير بادكش و تمريخ بدن بدن به روغن بنفشهى موم صاف و خوردن غذا در روز سه چهار بار اندك اندك تا هضم نيك شود و تدهين بدن بعد تناول غذا به روغن آس و خلاف و روغن گل هر واحد مفيد تخلخل بدن است و از شراب منع كنند مگر اندك ممزوج به آب خصوصاً به شير و از حركت نيز منع نمايند . علاج شهوت كلبى از افتقاء اعضا شربت انار ولايتى و شربت به هر يك دو توله در عرق گاو زبان و گلاب هر يك پنج توله حل كرده بدهند و وقت شام مصطكى دانهى هيل هر يك دو ماشه در انوشدارو لولوى علوى خان نه ماشه آميخته به ماء اللحم ساده نه توله بدهند و اغذيهى كثير الغذا مثل مصوص لحم حملان در روزى اندك اندك به چند دفعه بدهند و خوردن اغذيهى غليظ مثل سير به و غيره كه مسطور شد نيز مفيد است و حيله كنند كه از بدن او چيزى تحليل نگردد و اين تدبير سام به تدبرى كه در قسم بالا گذشت بايد كرد و حفظ طبيعت از لينت به مثل اشربهى مسطوره و تغذيه به مثل حصر ميه و سماقيه نمايند . شيخ مىفرمايد كسى را كه اين علت عقب حميات و استفراغات عارض شود واجب است كه او را غذا دهند بدانچه در فم معده باقى ماند انداز دسومات كه ردى الجوهر نباشد مثل روغن بادام به شكر و تكثيف ظاهر بدن نمايند و همچنين است علاج اين مرض كه به سبب تحليل كثير عارض گردد و بايد كه صاحب اين نوع از جوع الكلنب به مسخنات و شرابها تعرض ننمايد بلكه تغذيه با طعمهى بارده كنند و از خارج طلا به مسدوات مسام مثل روغن آس و خصوصاً قيروطى آن و مثل شب يمانى در سركه حل كرده بايد كرد و غسل به آب سرد كنند مگر آنكه مانع بود و واجب است كه اغذيهى ايشان بارد لزج غليظ مثل بطون و معقودات و نان فطير باشد و هرگاه از اين تدبير نفع يابند اندك اندك به تدريج ترك نمايند و تلافى غائله آن كنند و كذلك شخصى كه سبب جوع كلبى او تخلخل بدن باشد . صاحب كامل گويد كه اگر اين علت از قبيل استفراغات حادث شود صاحب او را اغذيهى كثير الغذا در روزى سه چهار دفعه اندك اندك بدهند تا معده آن را هضم نمايد و بر آن ثقل نيارد و حيله كنند كه از بدن او چيزى تحليل نگردد و تبسديد مسام مثل استحمام به آب سرد و آبى كه در آن شب جوشانيده باشند و نشستن در مواضع بارد و مسح بدن به روغن آس و روغن گل و خلاف و مانند آن . طبرى گفته واجب است كه صاحب اين علت را فلت بدهند اگر احتمال كند و معدهى او هضم نمايد و صاحب اين نوع محتاج به اسخان معده نيست بلكه امر به استعمال آبزن نمايند و از رياضت منع كنند و شراب نو بنوشانند و چون بدن او ممتلى گردد اين شهوت زائل شود و عود به طبيعت خود نمايد . و اگر اين مرض با سردى فم معده مركب شود شهوت كلبى حقيقى باشد و علاجش بدان چه سابق گذشت از نسخين فم معده و خورانيدن اطعمهى دسمه در ابتداى طعام و حفظ او از به هم رسيدن تخميه يا سوء استمراء و انحلال طبيعت بايد كرد پس اگر طبيعت منحل گردد و سوء استمرا به هم رسد علاج آن آنچه مذكور به احتراز و تحفظ نمايند . ابن الياس گويد كه اگر از استفراغ يا جوع طويل باشد و جمله اعضا غذا طلب كنند و از اين نوع است شهوت ناقهين بايد كه عليل از تعب و مشى و ركوب و حركات بدنى و نفسانى و كل محللات و حمام عذر كند و حفظ طبيعت از تليين نمايند . خجندى مىنويسد كه طبيعت به اين نوع منحل محبيب نمىباشد و چون خود به خود منحل گردد دلالت بر صحت نمايد به خلاف انواع ديگر و ظهور آروغ ترش نيز دليل محمود است و بايد كه در روزى به مرات غذا ماء اللحم و زردهى بيضهى نيمبرشت و كباب چوزهى مرغ دهند و خبيص شكر و روغن بادام و خشخاش تناول نمايند و مسكه و شكر به مغز نان سميد بخورند . و بالجمله اصحاب اين علت را به اغذيهى تفه و وسمه غذا سازند و از حوامض و قوابض و اشياى تيز و شور و مفتح و مسخن احتراز واجب شمارند . خضر گويد كه در شدت خلا به سبب فرط استفراغ يا تحلل كثير چنانچه ناقهين را افتد خورانيدن اشياى حلو و دسم و دهنى از مسكه و ادهان خصوصاً روغن مرغابى و ماكيان و شحم بقر نافع و از افراط ترطيب احتراز كنند تا عقب آن بوليموس عارض نگردد . بعضى متأخرين مىنويسند كه اگر اين نوع از تپ عارض شود شربت ليمو و نيلوفر هر يك دو توله در گلاب و عرق بيد ساده و كاسنى