محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
21
اكسير اعظم ( فارسى )
ساذج هندى هر يك پنج درم باديان ده درم مويز منقى سى درم انجير زرد چهل عدد داخل كرده جوشانند كه چهارم حصه آيد ماليده صاف نموده به عسل دو چند قوام سازند عورتى را سيلان لعاب بكثرت بود و هزال بدريحه اتم ميداشت و اشتها ساقط شده بود . و اطبا عرف كافور و حبوب آن به سبب هزال ميدادند به انواع علاج سودى نداشت دوق قرار ميدادند آخر الامر صاحب اقتباس سكنجبين عنصلى سه توله در عرق باديان و عنب الثعلب هر يك هفت توله نوشيدن و وقت شام سكنجبين سه توله تنها ليسيدن و به جاى ماء العسل مبزر دادن و غذا قليه بز خوردن و بعد چندى وقت شام حب سيماب مفيد نزله بارد يا مطبوخ صمغ عربى دادن مقرر فرمودند در يك ماه صحت ياقت . بالجمله غذا قليه خشك و كباب و نانخورش كه در آن خردل و فلفل و دارچينى و ثوم و زيره و نانخواه افتد و نان خشك تنورى و مرى و ماهى شور و فراخ مطنجن به افاويه و خردل و ثوم خورند و در شب يا صبح قدرى خشك بمرى نبطى تناول نمايند بعد آن گرم تجرج كنند و يا نان عسل بخورند و قاقله يا دارچينى بخايند و از فواكه ربطه و بقول و خرپزه و تبز و خيار اجتناب نمايند . و اگر اين مرض سبب كرم شكم باشد علاجش قتل و اخراج آن است بدانچه در بحث ديدن خواهد آمد . انتباه : [ لعاب دهان صبيان ] براى لعابى كه از دهن صبيان جارى باشد اقاقيا سائيد در دهن نمايند تنقيه مرضعه و تبديل غذا و تقليل او نمايند و خورانيدن موش بريان خصوصاً براى صبيان از مجربات بوعلى سينا است و تعليق كشت بر كشت در گردن طفل مجرب سويدى جست و نهادن حماحم كه بستان فروز است زير و ساده صبيان و مضغ و تعليق مرنيز نافع . و كذا عصاره شابانك كه آن بر فون است مفيد و بعض اطفال را كه بعد بند شدن لعاب سرفه را شود رب السوس ولايتى به شير ما در حل كرده دهند كه منقى رطوبات فضليه قصبيه ريه و حلق و اعضاى باطنى و ديگر و نافع سرفه است و ديگر ادويه سرفه مضعف معدهاند رب السوس . و گاهى براى سرفه كه از حبس سال بچه پيدا مىشود اصل السوس باديان مويز منقى پرسياوشان جوشانيده خاكشى پاشيده بدون شيرينى ميدهند و بچگان را شربت و شيرينى نميدهند براى محافظت از سرخ باده . بخر الفم يعنى گنده دهن سببش عفونتست كه يا مبداى او لثه و اسنان بر سوء مزاج روى در آن مغير رطوبات آن در اكثر اين سوء مزاج حار بود و يا مبداى او فم معده باشد بنا بر خلط عفن و فم معده صفراوى بود يا بلغمى و يا مبداى او ريه و نواحى آن باشد بر قرحه ريه عفونت آن چنانچه اصحاب سل را در آخر آن عارض مىشود . و يا مبداى دماغ باشد بنا بر نزول رطوبت عفن فاسده حاد الكيفيه به سوى لهات و حدوث فساد اين رطوبت را در امور چنانچه صاحبان نزله را عارض شود و يا مبداى او رحم باشد بنا بر عفونت را چنانچه هنگام موت جنين و عند اجتماع مواد عفن در آن عارض گردد . و يا مبداى او جميع بدن باشد بنا بر تعفن رطوبات آن چنانچه در بعض حميات رديه افتد و علاوه اين اسباب بدتپه از خوردن اشياى بدبو مثل سير و پياز و ترب و شراب عارض ميگردد تشخيص اقسام مذكوره اولًا ملاحظه نمايند كه مرضى ديگر مثل سل و تپ و غيره بادى است يا نه اگر باشد بشش همان مرض باشد و الا به طرف لثه و دندان و دهان نظر كنند اگر درم و وجع لثه معلوم شود سببش فساد لثه باشد . پس اگر با وجود آثار فساد و لثه علامات نزله و نزول چيزى بد مزه از دماغ به سوى حنك محسوس گردد و از مضمضه به اشياى حامض و مالح رطوبت لزج با رائحه كريهه از كنج دهن جارى شود و بجز از آن منقطع نگردد بدانند كه فساد لثه به سبب انصباب رطوبت فاسد عفن از دماغ به سوى لهات و عمورست . و اگر ترهل لثه و تحريك دندان بود از استرخاى لثه باشد . و اگر تآكل و تغير رنگ دندان بنمايد سببش فساد و تآكل آن باشد پس اگر رنگ دندان زرد بود از ماده گرم . و اگر كبود يا سبز بود از ماده سرد باشد . و اگر اين آثار يافته نشود و رطوبات دهان زود لزج شود و از مسواك و شوئيدن دهان بخر گم گردد سببش مزاج روى جلد دهان باشد و الا بپرسند كه در خلو معده مىشود و از خوردن اغذيه هارد تسكين مىيابد و آروغ و دودناك مىآيد يا نه . اگر مريض اقرار آن كند سببش صفراوى عفن در معده باشد و تلخى دهن و كثرت تشنگى و قلت اشتها و غيره علامات صفرا نيز بر آن دلالت كند . و اگر اقرار اين علامات كند سببش بلغم عفن در معده اكثر آب دهن و غثيان و آروغ ترش و قلت عطش و اولاع لسان نيز دليل بلغمست و الا حال خوردن چيزى بدبو يافت نمايند خواه از رائحه آن چيز شناخت كنند كه سببش خوردن آه باشد . علاج بخر از فساد لثه و اسنان اگر فساد لثه و عمود به سبب سوء مزاج حار كه معفن رطوبات آن باشد ضد سرور و چهارگ كنند و بعد از نفتج تنقيه بسهل صفرا نمايند مازورموزد و گالنار در سركه جوشانيده مضمضه كنند بعده مازو و طباشير و گل سرخ و اقاقيا سائيده بپاشند و از سك و كافور هر يك يك دانگ طباشير نيم درم گل سرخ صندل سفيد هليله زرد در هر يك دو درم فوفل كبابه