محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
18
اكسير اعظم ( فارسى )
آن سازند و در دهن طفل اندكى ماميران و سعد و حنا و شب يمانى بپاشند و زردر شاخ گوزن سوخته نيز مفيد است . و به قول طبرى و صاحب جامع اگر طفل صغير باشد مطبوخ افتيمون بعده به حب اياريج نمايند . و بعد از آن غرغره بعاقرقرحا و مويزج و پس از آن مضمضه مطبوخ سعد يك درم بيخ سوسن دو درم مويزج يك درم عاقرقا زنجبيل هر يك نيم درم در سركه و شهد زياد از آن جوشانيده به عمل آرند و ساعت بساعت در دهان بگيرند و از اغذيه بر مزوره زيرباج مع عسل اقتصار ورز به فلفل و عسل در دهان مرضعه طلا نمايند و دهن طفل به عسل لطوخ كنند و بشكر طبرز و يا نمك سوده بشهد آميخته دلك نمايند و در قلاع سوداوى كه روى اقيقيمون اگر بطفل عارض شود كمتر نجات يابد چه اكثر مؤدى بآكله ميگردد . و تنقيه مرضعه از سودا كنند و از اغذيه غليظه و مولد سودا پرهيز كنانند و بشور با غذا سازند طفل پوست انار شيرين و ماميران و سعد حنا سوده بپاشند . و اگر زرور دشوار باشند زبان و اصل زبان او بدوا بمالند . و اگر ادويه در آب بجوشانند بشويند جائرست . و اگر طفل طعام خور باشند از جنس همين اغذيه بدهند و موم سفيد را در روغن گل بگذارند و بر آن اندكى سفيد آب ريزد قدرى مرغ بعد فرود آوردن از آتش بياميزند و در دهان خوب حل كنند تا يكسان گردد و پس به آب خالص چند بار شسته بر قلاع بمالند . و به قول طبرى كفايت مىكند بمغز ساق گاو و ايل حتى كه سياهى دور شود و بعده زرور گل سرخ و گلنار و گشنيز سوخته وقت خواب بپاشند و اين زرور نيز بسيار نافع است و اثر محمود هليله خسته خرما سوخته گشنيز سوخته طباشير گلنار مساوى سوده بپاشند . و مؤلف رساله امراض اطفال مينويسد كه نديدم طفلى را كه اين نوع قلاع به آن عارض شد و هلاك علاج كنند به مثل زرور برگ زيتون خشك و اقاقيا و شب و قلطار ايرسا و سعد و زعفران و گاهى احتياج به مثل فلدفيون افتد و خائيدن كبابه و چه كانيدن در دهن طفل نيز مفيد و طبيعت طفل را نرم دارند مبلينات لائقه و شير در دهن بدوشند بدون آنكه بمكد . و گويند كه از طفل قلاع شير كنند و در حلق او حريره منارد . آكلهء دهان قرحه ايست مانند جوشش دهن ليكن فساد اين بيشتر و انتشار اين زودتر بود و با رائحه كريهه باشد و از كلام شارع اسباب در بحث قلاع ظاهر مىشود كه جمهور زيارت شرط نكرده بلكه غادر بودن قروح مشروط ساختهاند و اشتراط غور از كلام ماتن او ظاهر نميگردد . و بالجمله سببش انصباب خلط عفن لذاع طريف كال است از دماغ به اين موضع جوشانيده بود ارتقاى آن از بدن و اجتماع او در اين محل دور عفونت هوا بسيار واقع مىشود . و علاج فصد كنند و زلو چسبانند و حجامت به كار برند و بعد نضج تنقيه سوداوى محترقه به مطبوخ استعمال اين و حب آن نمايند و شرب ماء الشعير لازم گيرند و به سركه و آب سماق و رب غوره مضمضه كنند و با عدس و گشنيز و سماق و كل سرخ و مكوه هر يك يك توله در تمضض نمايند حتى كه از انتشار و تآكل باز ايستد . و تدبيرى كه در قلاع و موى گذشت اينجا نيز سفيد بود و هرگاه از انتشار متوقف گردد فلدفيون يا قرص يا قرص زرنيخ بمالند و يا در سركه حل كرده مضمضه نمايند و دائم در دهن گيرند تا گوشت گنده ببرد و قرحه را از چرك پاك كند و گوشت تازه بروياند . و اگر سور اثر نكند زرنگار يك جزو در آن زياده كنند و بعد استعمال ادويه حاده مضمضه به اشياى قابضه مثل آس و گلنار در سركه پخته و يا بگيرند آس و پودينه يك باقه و گلنار و كزمازج و عاقرقرحا و مازو سبز و پوست انار هر يك به قدر حاجت در آب و سركه بجوشانند تا غلظتى پيدا كند بدان مضمضه نمايند . و اگر باقى ماند توتيا يك جزو و زرنيخ كندر گلنار سفيد آب ارزيز هر يك نيم جزو سوده از پارچه گذرانيده بر مواضع بقيه آكله بپاشند و مضمضه گلنار كوكنار مازو كز جوشانيده حضض مكى سوده نيز در آكله معمول است و گاهى روغن گل و شهد افزايند و گاه گاه براى زدائيدن ماده فاسد غرغره به سركه و شهد نمايند همچنين گاهى ادويه مسكن ماده و مخفف و قابض و گاهى ادويه زواينده گوشت فاسد به عمل آرند . و اگر سنگ جراحت كزمازج پوست كنار در ماء العسل جوش صاف كرده مضمضه نمايند و بعد دو سه رئز گلنار و مازو اضافه كنند براى كنده شدن دهن و فاسد گرديدن گوشت دهان و جارى بودن خون دريم نيز مجرب و گلنار فارسى گل سرخ عدس مقشر پوست انار شيرين مازو و پوست هليله زر و پوست هليله كابلى گل بستان افروز جفت بلوط گاو زبان سماق مساوى رطل آب بجوشانند هرگاه ثلث بماند صاف نموده مرجان سفيد بسد يك يك درم كوفته بيخته افزوده مضمضه كردن در آكله معمول حكيم اكمل خان است . و اگر عنه پوست خشخاش گشنيز گلنار هليله سياه حب الآس زردرد گل تاج خروس برگ حنا گل بنفشه هر يك شش ماشه كزمازج چهار ماشه عدس مقشر تخم كاهو هر واحد در آب ساگ سرع و آب گشنيز سبز و آب عنب الثعلب سبز هر يك پنج توله آب برگ كاهو سه توله آب خالص پاد آثار جوشانيده صاف نموده لعاب اسپغول حضضگل