محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
7
اكسير اعظم ( فارسى )
بطلان يا ضعف يا تغير در حركت او پيدا كند . و اين چنان باشد كه حركت زبان از حال طبيعى از آنچه عادت بوده باشد بر گردد . دوم امراضى كه آفت مذكور در حس لمس يا حس ذوق حادث كند . و اكثر از اين دو حس يكى باطل يا ضعيف يا متغير شود مثل ذوق بدون لمس . سوم مرض سوء مزاج و تغير آن . چهارم مرض آلى كه عظم يا صغر يا فساد شكل يا فساد وضع پيدا كند چنان كه مسترخى و دراز گردد و از دهان بيرون آيد يا تشنج كند و منبسط نگردد . پنجم انواع تفرق اتصال . ششم مرض مركب از سوء مزاج و تغير شكل مانند يكى از اقسام اورام . هفتم مرضى كه به مشاركت اندام ديگر افتد بهر آنكه امراض زبان گاهى در زبان باشد خاصةً و گاهى به شركت عضوى ديگر . امّا آنچه به مشاركت دماغ باشد از آفت ديگر حواس و از مشاركت رخسار و لب در اكثر امر خالى نباشد . و آنچه به مشاركت معده و ريه و صدر باشد اول نوعى از آفتها در آن عضو بوده باشد . و شناخت انواع سوء مزاج زبان از هفت وجه بايد كرد : يكى از رنگ او كه سفيد است يا زرد يا سرخ يا سياه . دوم از حس طعم كه حموضت در مىيابد يا حلاوت يا تفه يا مرارت يا بشاعت يا عفوصت يا قبض . سوم از ترى و خشكى او . چهارم از حركت او نزد كلام كه حركت او سبكتر است از عادت يا سنگينتر . پنجم از شكل او . ششم از اورام و بثور كه بر آن عارض گردد . هفتم از نرمى و درشتى او . اما شناخت از جهت رنگ چنان است كه سفيدى او بر مزاج بارد و ماده بلغمى و زردى او بر صفرا و سرخى او بر خون و سياهى او بر سودا دلالت كند . و گاهى سياهى او دليل احتراق ماده بود . و اين در امراض و حميات حاده باشد كه از اول سرخ بود پس زرد و سپس سياه گردد به اندازهء شدت تب . و احتراق ماده گاهى دليل موت حرارت غريزى و قرب مرگ باشد . و در اكثر احوال رنگ او دليل مرض اعضاى ديگر باشد . چنانچه زبان اگر سرخ و درشت باشد دليل ورم دموى در سر يا در معده يا در جگر بود . و اگر سفيد باشد دليل برودت معده و جگر باشد . و دليل ماده بلغمى در سر بود . اگر در آنجا حرارت مصعد بلغم نباشد چنانچه بيشتر در حميات زبان سفيد گردد با وجود گرم بودن اين همه اعضا . و گاهى دليل يرقان باشد اگر چه رنگ بدن خلاف او بود . و شناخت حال زبان از طعم او چنان است كه احساس ترشى دليل اجتماع رطوبت رقيق مع حرارت ضعيف در جميع بدن يا در معده يا در سر است . و شيرينى بر غلبه خون و تلخى بر غلبه صفرا و طعم ناخوش بر بلغم متعفن و فاسد و عفوصت و قبض او بر غلبه سودا دلالت كند . و بالجمله طعم او نيز گاهى دليل غلبه اخلاط بر تمام بدن يا بر معده و سر باشد . و شناخت حال زبان از جهت ترى و خشكى چنان است كه نگاه كنند اگر زبان خشك باشد و سطح دهان صاف اين را خشكى حقيقى گويند . و اگر با خشكى بر سطح دهان رطوبت لزج باشد و اين دلالت بر خشكى در جوهر او نميكند بلكه دليل آن است كه رطوبتى غليظ از دماغ نازل مىشود و يا از ما تحت ابخره غليظ صعود مىكند و حرارت مرض آن را لزج و خشك مينمايد . پس بر طبيب واجب است كه هرگاه بيمار از خشكى زبان بسيار شكايت كند اين حال تأمل نمايد تا بر حقيقت آن واقف گردد . و شناخت حال او از گرانى و سبكى در سخن گفتن چنان است كه گرانى زبان گاهى دليل امتلاى عروق و دماغ از خون يا از رطوبت و يا دليل ضعف قوت ماسكه باشد . و شناخت شكل او از تشنج چنان است كه اگر تشنج در آن عصب افتد كه حركت زبان به هر دو سوى دهان بدان است زبان را به هر دو طرف نتواند برد . و اگر در يك عضله افتد زبان به و ريب طرف آن عضله گردد . و اگر در آن دو عضله افتد كه دوتو كردن زبان بدان است زبان دوتو نتواند كردن . و تشنج يا از خشكى باشد يا از امتلا . و تشنج خشك عقب استفراغات افتد يا از پس حميات محرقه . و آنچه از امتلا افتد دفعة افتد . و شناخت حال از بثور و تفرق اتصال در بثور و قلاع و آكله خواهد آمد . و حال ورم زبان همچون حال ورم لب باشد چنان كه مسطور شد . و شناخت حال از درشتى و نرمى زبان چنان است كه درشتى او تابع خشكى باشد و نرمى تابع ترى باشد . بالجمله امراضى كه به زبان تعلق دارد بعضى از آن مرضهائى است كه آفت در آن خاص به زبان است و بعضى شركى است كه به مشاركت دماغ يا معده يا ريه و صدر بهم ميرسد . پس معالجه شركى به مشاركت مع سر يا معده يا ريه است بدانچه اصلاح او نمايد . و در باب هر عضوى از اعضاى مذكور مضبوط است . و معالجه خاص آن به مشروبات مستفرغه به اسهال و اين نافع تر از ادويه مقيئه است و به مبدله مزاج و قابضه و محللهء مقطعه است . ملطفه كه اثر قوت آن به زبان رسد و شربت اين چيزها در معالجه زبان مناسب اين است كه بعد طعام به عمل آيد . و گاهى معالجه به مضمضهها و ذرورات و دلوكات و غراغر ميكنند . و بعضى ادهان و حبوب ممسكه به دهن متخذ از ادويه كه در آن قواى مذكوره باشند به حسب حاجت نيز مستعمل ميشوند . و حبهاى ممسكه مىبايد كه مفرطحه باشند تا ملاقات آن به زبان مقدار اكثر باشد و اثر آن قويتر گردد . و واجب است كه در استعمال ادويه دهن و زبان چون از جنس مضرات حلق و ريه باشد احتياط نمايند تا چيزى از آن به سوى حلق و ريه سيلان ننمايد .