محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

103

اكسير اعظم ( فارسى )

كوه حب كاكنج هر يك يك توله جوشاينده غرغره سازند و دم‌الاخوين نشاسته شاخ گوزن سوخته ماز و سوخته كاغذ سوخته سائيده ذرور سازند . اقوال الاطبا : [ حكيم على ] حكيم على در مجربات خود مينويسد كه اگر زلو در حلق مانده باشد نانخواه و فلفل را نازك بسايند و در حلق بدهند كه زلو از نانخواه ميگريزد و جاى خود را ميگذارد و بعد از آن اگر به معده رود سركه و نمك بخورند كه قاتل او است بعد از آن ملين كه دفع آن كند بدهند . و اگر زلو در بينى باشد دواى مذكور در بينى بدهند . و انطاكى گويد كه اگر شير بجوشانند و خردل و زاج و بوره ارمنى و نوشاد در اندران افكنند و بر آن انكباب نمايند فى الفور زلو از دهان بيرون افتد و غرغره به سركه كه در آن اجزاى مذكور جوشانيده باشند از اين قبيل است . [ طبرى ] طبرى گويد ايرسا سائيده در سركه يا روغن گل آميخته غرغره كردن در نيباب بى عديل است . و گويند كه نمك طعام يك كف دست خورده دهن بر كوزه آب يخ داشتن و بر گرسنگى صبر نمودن مجرب است . [ ابو ماهر ] ابو ماهر گفته كه قدرى صبر بسوزند و مثل او هر واحد از صبر غير محرق و نمك آميخته در آب آزاد درخت حل كنند و يك ساعت در دهن گيرند كه در ساعت زلو را قتل كند . [ سويدى ] سويدى گويد كه برگ طرفا و شب يمانى در سركه تند جوشانيده غرغره كردن در اخراج زلو مجرب من است و كذا بعد حلق وسط سرلطوخ قطران بر آن مجرب صحيح است . و نيز او از رازى و جالينوس نقل كرده كه اگر حسو عدس مقشر بياشامند و بر بيرون حلق و گردن ادويه بارده طلا نمايند و به سركه تند و نمك غرغره كنند زلو بر آيد . و ايضا او در تذكره خود از حكماى هند نقل كرده كه چون صاحب اين مرض بر چوبى كه طول آن يك ذراع باشد به پيشانى تكيه كند و دهان خود را گشاده شش نوبت بر آن پيشانى بزند ديوچه بيرون افتد و مجرب است . و ايضا غرغره عصاره قثاء الحمار و كذا عصاره اذان الفاء تنها و بحاشا و خردل و كذا عصاره برگ بلسان و كذا عصاره سداب و نوشادر آميخته و كذا عصاره فراسيون و ضماد بيخ قثاء الحمار و اذان الفار سائيده بر خارج حلق و نفوخ ظليف امل محرق در حلق و تجرع ترشى ترنج به قدر اسكرجه در سركه تند جوشانيده و مداومت اكل برف و شرب آب او و بلع قطعه اسفنج مبلول ببرف يا آب برف هر واحد نافع نوشته . [ مصنف حاوى صغير ] مصنف حاوى صغير نوشته كه نفع مىكند آن را غرغره به عصير برگ شجر بنق يا زيتون يا زنبق يا زنبق باختلاف نسخ و يا به سركه كه در آن خردل و حرف داخل كنند و يا به سركه كه در آن قدرى ثوم سوده حل كنند و ثوم فقط خارج مىكند علق را و يا بوره و خردل و نوشا در سوده در حلق دهند و نفوخ زاج نيز نافع . [ صاحب كامل و جامع ] صاحب كامل و جامع گويند كه اگر زلو به حلق متعلق گردد ثوم بخورند و يا خردل دو درم به ورق چهار درم كوفته بيخته در حلق چند مرتبه بدهند و يا بگيرند سركه كهنه بست درم و در آن ثوم سه دانه به ورق دو مثقال سوده آميخته غرغره كنند . و اگر در معده متعلق شود قيسوم افسنتين شونيز مساوى سائيده به سركه آميخته بنوشند . [ شيخ ] شيخ مينويسد كه علاج زلو مدرك ببصر باخذ آن ازاله ميكنند و گاهى علاج مينمايند به ادويه از غراغر اگر قريب حلق باشد و از بخورات و يا از سعوطات اگر به سوى بينى ميل كند و بمقيات و مسهلات و يدان و مانند آن اگر در معده افتد و گاهى بحيله‌هاى ديگر چنانچه انسان را در آب گرم يا در حمام گرم بنشانند و خصوصا بعد خوردن ثوم و مدام آب يخ در دهن گيرد و برتابد تا آنكه زلو موضع خود را گذاشته از حرارت گريخته به سوى سردى ميل كند . و اگر بر اين حرارت چندان صبر نمايد كه خوف غشى گردد در اخراج او تدبير نيك است و بسيار باشد كه بعد خوردن ثوم نشستن در آفتاب و كشادن دهن بر آب برف نفع دهد چنانچه مسطور شد و اكثر تجرع سركه تنها آن را خارج مىكند و خصوصا با نمك و اما غراغر پس بعضى از آن غرغره به سركه است و حلتيت تنها يا به نمك يا به خردل دو چند آن به ورق يا به خردل و مثل او نوشادر يا شبيح و نصف او كبريت يا بافسنتين و مثل او شونيز و يا به سركه كه در آن ثوم و شيح و ترمس و حنظل و سرخس جوشانيده باشند و يا سركه به قدر دو اوقيه كه به ورق سه درم و ثوم دو درم در آن داخل كرده باشند و غرغره به عصاره برگ غرب خاصه و كذلك غرغره به سركه مع قلقطار . و هرگاه ديوچه جدا شده به معده افتد بايد كه اين دوا دهند شيح ارمنى قيسوم شونيز افسنتين ترمس قسط حرف برنگ كابلى سرخس هر يك دو درم در سركه و آب پخته بياشامند . و ايضا طعام كند صاحب او از سير يا پياز يا كرنب يا پودينه نهرى رطب و خردل مطيب و سركه حاد حريف و بعده قى كند اگر قى بر آن سهل باشد و الا شىء مالح حاد قاتل ديدان به كار برند . و چون تعلق زلو در بينى باشد شونيز در عصاره قثاء الحمار و خربق در سركه پخته اندر بينى چكاننده چون منقطع شود صاحب او از آواز بلند و كلام حذر كند پس اگر سيلان دم يا قذف او با اسهال او باشد علاج همه بدانچه در بحث هر يك مسطور است بايد كرد . [ خجندى و ابو سهل مسيحى ] خجندى و ابو سهل مسيحى گويند كه اگر بعد خروج علق نفث الدم باقى ماند پوست انار گلنار سماق جوشانيده غرغره كنند . و اگر گلنار كندر نشاسته