محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

4

اكسير اعظم ( فارسى )

و تلاش بسيار از بلاد و امصار فراهم آورد اما كتابى كه جامع جميع امراض و اسباب و معالجات و حاوى مجربات از مفردات و مركبات باشد به نظر نيامد الا بعض مطولات كه وصول آنها به هر كس متعسر و علاوه بر اين هم اكثر اهل زمان هم از فهم عبارت عربى و ادراك معنى آن قاصر لهذا بعد تأليف كتب اربعه در اين فن اعنى رموز اعظم و انوار اعظم و نيّر اعظم كه هر سه اسم تاريخى است و چهارم اسماء الأدويه يا وصف وفور علائق و كرور عوائق كمر همت بر ميان جان بسته و تكليف محنت شاقه به نظر افادهء عام و نفع تام بر خود روا داشته به تسويد اين كتاب جامع الفوائد پرداختم و در سرعت اختتام آن پاس خاطر فرزند عزيزتر از جان محمد افضل خان أعطاه الله علماً نافعا و فهماً كاملًا و عزيزى تلميذ رشيد حافظ قرآن مجيد حكيم سيد عبد السلام حفظه الله العلام ملحوظ خاطر بود . و ترتيب آن بر اين نسق انسب نمود كه اولًا مقدمهء متضمن اجناس جميع امراض و تشخيص اقسام سوء مزاجات و قواعد علاج آنها به طريق كلى مرقوم شود . و سپس امراض هر عضو كه شروع گردد اول اسباب كليهء امراض آن و تشخيص آن و علاج كلى و علاج اقسام آن به قلم آيد . و بعد از آن هر مرض آن بالاستيفا و اسباب آن بالاستقصا و عوض علامات آنها طريق تشخيص در اكثر امراض كه معالج را در استخراج هر سبب آن مرض سهولت حاصل شود قلمى گردد . و پس از آن علاج كلى انواع مرض و بعده علاج هر نوع آن به حسب سبب و عرض و ذكر ادويهء مفرده و مركبهء يونانيه و هنديه و نقل اقوال اكثر حذاق به معرض تحرير درآيد چنانچه انصرام اين امر جزيل به عون و عنايت رب جليل در مدت قليل به حسن انجام رسانيدم . و به خوف اطناب و اسهاب محل به ايجاز و اختصار غير مخل به عبارت سهل عام فهم غير مشكل به قيد كتابت آورده به نظر كثرت افادت و مناسبت اسم خود به كتاب اكسير اعظم موسوم ساختم . اگر از اعداد حروف اين اسم اعداد حروف علت كه واو و الف و يا است جدا سازند تاريخ ختم اين نسخه بىعلت برآيد . اغلب كه مطالعهء آن طالبان طريق علاج را تلافى كنم مهارت نسخه‌نويسى نمايد و در معالجات عوض مطب استاد كامل به كار آيد و براى مبتديان تبصره و بهر منتهيان تذكره باشد . و اتفاق تحرير اين نسخه در عهد ملازمت مؤلف به خدمت مطلع نجوم سپهر ابهت و كامرانى منبع رسوم جوهرشناسى و قدردانى رئيس جم‌جاه كيوان بارگاه برجيس سعادت مريخ صولت ناهيد عشرت قمر رأفت مهر رفعت هلال عظمت سكندر فطنت دارا حشمت مظهر الوف اعطاف مصدر صنوف انصاف مركز دائره امن و امان موصوف خلائق ممدوح زمان مبدأ عاطفت و غربانوازى منشأ بنده‌پرورى و كرم‌سازى افتخار مسند امارت و رياست فخر و سادهء سياست و حراست محيط مكارم كرم و اكرام عمان مراحم انعام عام مظلوم‌نواز ظالم‌گداز راغب علم و هنر طالب اهل جوهر نوشيروان عدالت‌جم كوكبه داراى سكندر راى فريدون مشربه اعنى مهاراج و هراج سوائى تكوجى راؤهولكر بهادر دام اقباله و قام اجلاله گرديد . و هنوز به سبب لحوق بعض امور ضروريه در اتمام بقيهء جلد ثانى آن تعويق مىنمود . و انفراغ از تكميل آن حاصل نشده بود كه جلد اول آن به شرف ملاحظهء نواب مستغنى الالقاب آفتاب تاب هلال ركاب مزين چار بالش جلائل اخلاق و امتنان مزيب به مناقب متجاوز از شرح و تبيان مخزن آلاف الطاف معدن انصاف اوصاف سمو المكان عظيم الشان عميم الانعام قديم الاكرام وسيع الاحسان كريم الامتنان معظم القدر سنى الصدر مظهر جود و كرامت مصدر تفضلات و مرحمت سحاب فضل و عطا ابر فيض نيسان سخا مطر مطير نوازش و نوال مهر منير عظمت و اجلال جان همم كان كرم محيط مكارم ابر بهار گلشن دريادلى گوهر شاهوار بحر بىبدلى دانشور حميده شيم صائب‌نظر عطارد رقم يگانه گوهر بحر وجود دره التباح افسر جود گلدسته‌بند بهارستان امارت و سرورى چمن‌آراى رياض دولت و دين‌پرورى چشم و چراغ خاندان پيشوايى وارث حشمت اجداد و آبائى جوهر شمشير خداداد آب ذو الفقار ايجاد امير ابن امير ابن امير بسياربخش اندك‌پذير ضياى مهر خاور نواب على بهادر كه در زمان سابق زيب‌افزاى ملك بنديل كهند به مقام بانده بودند و انجاح مرام اكثر شرفا و دستگيرى هر درمانده مىفرمودند و از چندى به تجويز حكام اين دور رونق‌افروز ملك مالوه قريب بلدهء اندوراند زيد الله دولته و اقباله و ضاعف قدره و اجلاله و ظله ممدود و عدوه مطرود باد مشرف گرديد و به نظر هنرپرورى و جوهرشناسى خيلى پسند فرموده بهر افادهء عام و نفع انام تجويز انطباع آن در مطبع نظامى فرمودند . اكنون مؤلف به مرتبهء ثانى به سبب كميابى نسخ آن و كثرت شوق مشتريان اين كتاب ناياب در مطبع رنگ‌افروز گلشن فتوت زينت‌اندوز محفل مروت جوهر معدن فطنت و دانايى گوهر صدف اهليت و دانش‌آرايى نكته‌سنج سخن‌شناس موزون وضع احسن معاش كريم الاخلاق عميم الاشفاق شايسته اطوار حسن تدبير خجسته شعار روشن ضمير فيض‌رسان اهل زمان محبوب عمايد نزديك و دورمنشى نولكشور صاحب مالك مطبع اوده اخبار زاد فيوضه نمودم . التماس به خدمت ناظرين با انصاف دور از جور و اعتساف چون مؤلف فقير ترجمهء اكثر كتب طبيه و مقولات اطبا كه برخى از نام آنها مسطور گردد از زبان عربى به فارسى نموده و بيشتر كتب اين فن از كم‌استعدادى كاتبان و سوء فهمى خطاطان چنان مسخ گرديده‌اند كه عبارات آنها در اكثر مقامات مغايرت كلى از مطالب به هم رسانيده و ظاهر است كه در ترجمهء كتاب غلط بالضرور