محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

58

اكسير اعظم ( فارسى )

و تفرق اتصال كه از داخل مىباشد بسا است كه ملتئم نميگردد و خرق آن باقى ميماند . و ايضا مىرساند و صداع هميشه مىباشد پس سبب ورم يا مادهء دموى باشد يا صفراوى يا بلغمى يا سوداوى صلب يا مركب از اينها و اسباب سده در علاج صداع سدى بيايد و ابخره و رياح گاه در نفس دماغ تولد مىيابند و گاهى در بدن و گاه در هر دو گاه از خارج مستنشق مىگردند يا از مسام مىآيند و در دماغ محتقن ميشوند و سبب صداع بتمديد و انضغاط ميگردند و از اين قبيل است صداع حادث از بوئيدن روائح خوشبو و بد بو . و بدان كه اخلاط حاره باعث هيجان و توليد رياح نميگردند بلكه مهيج و مولد ابخره‌اند و رياح و بخارات بلغمى ثقيل بطى الحركه و محتبس مىباشند و سوداويه موحش ثابت كمتر در كميت و بدتر در كيفيت و ابخرهء دمويه عذبه كمتراند از روى ضرر و بيشتراند از جهت كميت و ابخرهء صفراويهء حاد ملتهب و سوزنده و لذاع اكال‌اند اكثر ضرر او به كيفيت او باشد . و ايضا به قول شيخ الرئيس اين همه يعنى سوء مزاج و تفرق اتصال و ورم به اصناف و انواع خودها كه اسباب صداع است گاه در نفس جوهر دماغ بود و گاهى در حجابين مطيف آن و گاهى در غشاى خارج از قحف و سبب موذى هركدام از اين اعضا گاهى ثابت در نفس عضو باشد و گاهى به مشاركت غير آن و او يا عضوى بود كه ميان او و دماغ شعبهء عروق از آورده و شرائين باشد مثل قلب و كبد و طحال و يا عضوى مجاور او بود مثل ريه موضوع تحت او كه آفت اين بدان مؤدى گردد و يا عضوى مشارك عضو از جهتى و دماغ جهت ديگر بود مثل مشاركت گرده در اوجاع آن بهر آنكه گرده مشارك جگر است و جگر مشارك دماغ پس گرده مشارك دماغ ازاين‌جهت باشد و يا به مشاركت كل بدن بود مثل صداعى كه در حميات باشد چون انصباب مواد صفراوى يا غير آن را به سوى معده ادوار بود و مثل آنكه بادوار تزيد اصناف حميات باشد . بالجمله صداع گاه اصلى مىباشد كه در نفس جوهر دماغ يا در اجزاى آن تمامى و يا در بعض آنها باشد و گاه شركى يعنى به مشاركت عضو ديگر و اين يا به مشاركت مطلقه بود و يا به مشاركت غير مطلقه و مشاركت مطلقه آن است كه متأدى نگردد به سوى ناحيهء دماغ از عضو مشارك آن چيزى جسمانى بلكه نفس اذيت آن عضو به دماغ رسد و متاذى گردد و مشاركت غير مطلقه آن است كه متأدى گردد به سوى جوهر دماغ از آن عضو شىء جسمانى و آن مادهء خلطيه و يا بخاريه است از قسم اول است اصناف صداع حادث از تشنج و كزاز و تمدد و رياح افرسه و اوجاع مفاصل و نقرس و عرق النساى قوى شديد و گاهى مىباشد متأدى از كيفيات مشاركى كيفيت ساذج از كيفيات طبيعيه كه آن حرارت و برودت و رطوبت و يبوست است و يا كيفيت غريبهء رديه مثل كيفيات سميه پس كيفيت او متأدى ميگردد و گاهى متأدى از مواد غير غريبه و بر طبائع خود بود كه باشتداد كيفيات يا تزايد كميات خود ايذا رساند و گاهى متأدى مادهء غريبه بود كه تولد يابد در بعض اعضا تولد غريب فاسد سمى چنانچه در اختناق رحم و يا به شخص بعيد العهد به جماع و يا به كسى كه در مراق و يا اطراف آن خلط ردى پيدا شود بهم ميرسد و مشاركتى كه سر را با تمامى بدن باشد يا از جهت كيفيت فاشيه منتشره در جميع بدن بود چنانچه در حميات و يا از جهت مادهء فاشيهء پراكنده در سائر بدن و صداع بحرانى از اين قبيل است . صاحب كامل گويد كه صداع يا از جهت بحران بود و يا تابع تب و يا مفرد بنفسه پس آنچه تابع تب باشد حدوث او از امتلاى رأس به اخلاط و بخارات حاده بود و اين يا از خلط ردى محتقن در معده باشد و علامتش غثيان و خفقان است و يا از خلط مجتمع در جميع بدن و يا از ضعف رأس و يا به سبب شدت حرارت تب چنانچه در تب غب و محرقه عارض مىشود و آنچه از صداع مفرد بنفسه باشد بعضى از آن خاص بسر بود و بعضى آن است كه حدوث او به مشاركت سر مر معده را بود و آنچه خاص به رأس باشد يا از سوء مزاج بود يا سوء مزاج ساذج مفرد و يا مع ماده بود و سوء مزاج ساذج يا حار بود و حدوث او يا از سبب داخل باشد و اين از سخونت مزاج اغشيهء دماغ و يا از تناول اغذيه يا ادويهء حاره مصدعه مثل جوز كهنه و ثوم و پياز باشد و يا از سبب خارج بود مثل صداع حادث از احتراق آفتاب و يا سوء مزاج ساذج بارد باشد و آن نيز يا از سبب داخل بود چنانچه هرگاه مزاج اغشيهء دماغ بارد گردد و يا از سبب خارج باشد مثل صداعى كه از گشادن سر در هواى بارد و به نوشيدن آب شديد البرد عارض مىشود و يا سوء مزاج يابس بود و صداع حادث از آن ضعيف مىباشد . و اما رطوبت اگر مفرد باشد صداع حادث نميكند مگر آنكه با مادهء بسيار بود پس صداع بتمدد حادث از كثرت ماده احداث نمايد . و اما آنچه از سوء مزاج مع ماده باشد يا از مادهء دموى يا بلغمى يا صفراوى يا سوداوى بود و آنچه از صداع حادث از مرض آلى بود يا از سده باشد و سده يا از كثرت اخلاط غليظهء لزجه و يا از ورم بود و