محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
29
اكسير اعظم ( فارسى )
او از مجراى طبيعى متغير باشد چنانچه مفسط و مربع و غير آن و از اين آفت در افعال دماغى افتد و يا مجارى و اوعيه او منسد يا تنگ تر يا فراخ تر باشد و سده يا در بطن مقدم يا در بطن مؤخر يا در دو بطن يا در هر سه بطن افتد و ناقص بود يا كامل و يا سده دراورده يا در شرائين يا در منابت اعصاب آن افتد و يا رباطات حجب دماغ منخلع گردد و يا افتراق در جرم دماغ واقع شود . سوم امراض تفرق اتصال به جهت انحلال فرد در نفس دماغ يا در شرائين و آورده يا حجب او يا در قحف . چهارم مرض مركب يعنى اورام در نفس جوهر دماغ يا در غشاى رقيق يا ثخين يا شبكه يا غشاى خارج او و كل اورام از ماده يكى از اخلاط حار يا بارد افتد اما ورمى كه از ماده بارد عفن بود شامل اورام حار باشد و ماده بارد ساكن يعنى غير عفن اورامى كه آن را بارد گويند پيدا كند الحاصل همه امراض دماغ يا راجع بامراض مذكوره باشد گويا كه از اقسام او بود و يا عارض از اين امراض باشد مثل قرحه عارض از تفرق اتصال و مثل امراض مركبه از اين امراض مفرده هنگام حدوث اورام و امراض دماغ يا خاص بود يا به مشاركت و گاهى در امراض مشاركى دماغ كار بزرگ گردد حتى كه امراض خاص قتاله شود چه بيشتر چنان باشد كه در امراض ذات الجنب و خناق به سوى دماغ مواد خناقى قتال مندفع شود و بسا است كه سكته قاتل به سبب اذيتى در عضو مشارك آن را بهم رسد ذكر دلائل بر معرفت احوال دماغ امورى كه از آن احوال دماغ شناخته مىشود يازده قسم است : يكى افعال حسيه دوم افعال سياسيه كه اين هر دو از آثار دماغ اعنى تفكر و تذكر و تصور و قوت وهم است و احلام سوم افعال حركيه كه آن از افعال قوت محركه اعضا به توسط عضل است و حال خواب و بيدارى چهارم افعال طبيعيه از كيفيت فضول مستفرق از دماغ در قوام و لون او و طعم اعنى حرافت و ملوحت و مرارت و تفاهت او و كميت آن در كثرت و قلت او و يا احتياس آن مطلقآ و حال عروض قروح و بثور و اورام بر جلد سر و حال شعر از كميت و كيفيت و لون او غير آن پنجم موافقت اهويه و اطعمه و انحاى تدابير و مخالفت و اضرار آنها به دماغ ششم مقدار رأس از عظم و صغر آن هفتم شكل رأس از جودت و ردائت آن هشتم ثقل رأس و خفت آن و ملمس و اوجاع آن نهم احوال اعضائى كه مثل فروع است مر دماغ را ماند چشم و زبان و چهره و دندان و لهات و لوزتين و گردن و اعصاب دهم حال قوى و افعال اعضاى عصبانى مشارك دماغ مثل معده و رحم و مثانه يازدهم حال عضوى كه دماغ به مشاركت آن متألم ميگردد و آن عضو كدام است و از آن آفت به سوى دماغ چگونه متأدى مىشود . و بدان كه بدين استدلالات گاه بر آفتى كه آن حاضر است از احوال و بر آفتى كه هنوز حاضر نگشته و در زمانه مستقبل خواهد بود استدلال كرده مىشود مثل آنكه از طول حزن و وجوم يعنى غضب شديد و سكوت از كلام از شدت غليظ بر ماليخوليا مشرف و قطرب واقع عنقريب و از غضب بيوجه بر حدوث صرع با ماليخولياى حار يا مانيا و از ضحك بى سبب بر حمق و رعونت استدلال كرده مىشود و گاه بر امر ماضى مثل استدلالات از اورام و قروح عارض جلد رأس بر بودن مواد در آن و اندفاع آن استدلال ميكنند اكنون كيفيت استدلال از اين دلائل مذكوره بر احوال دماغ و تفصيل اين وجوه معدوده مسطور ميگردد و ليكن پيش از آن استدلال كلى از افعال دماغ بقلم مىآيد و سپس تفصيل اقسام مذبوره ذكر يابد . استدلال كلى از افعال دماغ اما دلالت مأخوذ از جنس افعال حسيه يا حركيه اينست كه افعال وقتى كه سليم باشند در ظاهر اعانت ميكنند در دلالت بر سلامت دماغ . و اگر افعال مؤف باشند دلالت مىنمايند بر آفت آن و آفات افعال سه است كه آن ضعف و تغير و تشويش است پس بطلان و قول كلى در استدلال از افعال اينست كه نقصان و بطلان آنها اگر به سبب امور مزاجيه و سديه مانعه منفوذ روح بود به سبب برودت و غلظت روح از رطوبت و سده مىباشد و از حرارت نميباشد مگر هنگامى كه عظيم شود و به حدى رسد كه قوت ساطع گردد . و اما تشويش و آنچه مناسب آن است گاه از حرارت و گاه از يبوست مىباشد . استدلال از افعال نفسانيه حسيه گاه در اين افعال آفت از قبيل بطلان يا ضعف يا تشويش داخل مىشود مثال اين در حواس ابتدا ببصر كرده مىشود پس در بصر داخل شود آفت به اين طور كه يا باطل گردد و يا ضعيف و يا مشوش و متغير گردد و بر آن فعل او از مجراى طبيعى آن كه تخيل نمايد چيزى را كه در خارج موجود نباشد مثلا خيالات و الوان و پشه و