محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

175

اكسير اعظم ( فارسى )

پس اگر انسان حفظ معانى غير واقع نمايد يعنى معنى باشد هر چه بيند درست بيند و هر چه بشنود درست بشنود ليكن هر چه ديد و شنيد زود فراموش كند و نزد او باقى نماند سببش فساد قوت ذكر و آفت در مؤخر دماغ بود . و اگر بر تفكر اشيا قادر نبود و ترتيب مقدمات جزئيه به جهت وصول به مطلوب عاجز بود سببش فساد فكر و آفت در وسط دماغ باشد . و اگر در ضبط صور محسوسه قاصر باشد و خواب كمتر بيند . و اگر بيند بعد بيدارى ياد نماند سببش فساد خيال و آفت در مقدم دماغ بود و اين فساد هر سه قوت كه بيان كرده شد به طريق نقصان و بطلان است . اما آفت اين قوتها اگر به طريق تشويش و اضطراب باشد حقيقى فراموش كند و معنى ديگر خلاف آن ياد كرده باشد سببش تشويش در فعل ذكر يعنى حفظ باشد . و اگر انسان بگويد آنچه ناگفتنى است و حذر كند از آنچه ناحذركردنى است و نيكى جويد از آنچه لائق طلب نيكى نيست و اميد دارد به چيزى كه قابل اميد نيست و طلب كند چيزى را كه ناطلب كردنى است و كارى بكند كه ناكردنى است و سببش تشويش در فكر باشد . و اگر انسان صورت محسوسه را بر خلاف آن صورت ديگر حفظ نمايد و آن صورت محسوس را فراموش كند و خيال كند چيزى را كه موجود نباشد و ببيند امورى را كه در خارج وجود ندارد مثلًا ريزه از جامه بچيند و كاه از ديوار بردارد و اشخاص كاذبه و روشنى يا آب پيش چشم خود ببيند سببش تشويش خيال بود و اين اكثر در سرسام و حميات محرقه عارض مىگردد پس اگر مجتمع گردد دو يا سه از اين علامات نقصان يا تشويش فساد و افت درد و قوت و دو بطن دماغ و يا هر سه باشد . بعده هر گاه نقصان يا بطلان در قوتى از قواى ثلاثه دريافت شود از مريض وجود كسل و ثقل از حركت و سدر و خدر كه علامت برودت ساذج است نيز بپرسند بعد از آن سؤال كنند كه خواب بسيار مىآيد و در سر گرانى محسوس مىشود يا سبكى و رطوبت از بينى و دهن و چشم مىآيد يا خشك است و امور زمانه ماضى فراموش كرده است يا بر حفظ امور زمانه حال قدرت ندارد . اگر بسيارى خواب و گرانى سر و سيلان رطوبت از بينى و دهن و چشم بيان كند و امور ماضيه فراموش كرده باشد و امور حاليه را اكثر از امور ماضيه ياد دارد و در اكثر نبض متفاوت و مختلف و قاروره سفيد خام بود سببش برودت و رطوبت باشد . و اگر كم خوابى و خشكى بينى و دهن و چشم گويد و امور ماضيه ياد باشند و بر حفظ امور حاليه قادر نباشد و كلام سريع متتابع بر آن دشوار باشد و در بعض اوقات همچون اختناق گلو محسوس شود و در فساد ذكر بيمار چنان پندارد كه سر او را از جانب خلف همىكشند و مزاج يابس و لون بادنجانى و نبض صلب صغير و قاروره در اغلب سفيد صاف بود سببش برودت و يبوست باشد . و هر گاه تشويش در قوتى از قوتهاى مذكوره مدرك گردد اثار حرارت و يبوست مثل گرمى ملمس سر و خشكى منخرين و تخيل مصبغات و نيران و علامات غلبه صفرا نيز بپرسند . و اگر تقدم اورام دماغ يا ضعف آن يا ضربه و سقطه يا اشغال مذكوره يا تناول چيزى محدث نسيان دريافت گردد سببش همان باشد و فرق ميان آفت از تشويش فعل قوت و ميان آفت از نقصان فعل آن اين است كه با آفت حادث از تشويش در خاطر انسان مع نسيان صوريا معانى بدل آن صور يا معانى فاسد غير مطابق در نفس الامر باشد و آفت كائن از نقصان و بطلان چنين نباشد . و به قول شيخ اگر اول آفت در ذكر باشد و بر تبع آن به سبب مشاركت اجزاى دماغ فكر مريض گردد و در افعال آن قصور واقع شود سهل تر از آن باشد كه اول فكر مريض گردد و مضرت در افعال آن افتد و بر تبع آن به سبب مشاركت مرض ذكر و آفت آن رو نمايد . و گويند كه اسلم هر يك از آنها آن است كه با ضحك و سكون باشد و افسد آنها آنكه با حنجر و اقدام و خصومت باشد . و به قول روفس غلبه نسيان مع صحت بدن منذر بامراض دماغى قوى مثل صرع و سكته و ليثرغس باشد و بطلان و نقصان حفظ و فكر و خيال به حسب قوت و ضعف سبب است . و بطلان حفظ و انعدام او را بعضى هلاك الذكر نيز مىگويند و او آن است كه چيزى از اشيا ياد نماند و نقصان او آن است كه بعض اشيا ياد ماند و بعضى فراموش گردد و در بطلان خيال خواب هرگز ديده نشود و احياناً اگر ديد هرگز ياد نماند و صور محسوسات را به مجرد غيبوبت فراموش كند . و اگر فساد عام به جميع بطون دماغ باشد انسان و بهيمه برابر باشند مثل مجانين . و اهرن گفته كه گاه انسان را نسيان به حدى عارض مىگردد كه هر چيز حتى كه نام خود را فراموش مىكند . علاج كلى اقسام نسيان بدانند كه علاج فساد هر سه قوت واحد است مگر فرق همين قدر است كه ادويه موضعيه مثل ضماد و نطول و تمريخ در فساد ذكر بر مؤخر سر و در فساد فكر بر وسط سر و در فساد خيال بر مقدم سر استعمال كنند و در جميع انواع نسيان ترك ترك حجامت نقره و قى و ترك مجامعت و غم و هم و غضب و اجتناب از آب سر و مبخرات مثل ثوم و بصل و جرجير و كندنا و مبردات مثل عدس و شير و آنچه بالخاصيت مضر باشد مثل سيب و كشنيز سبز لازم دانند . چنانچه افلاطون گفته كه قوى ترين اشيا در احداث نسيان كشنيز سبز است برنجاسف و بادروج نيز محدث نسيان است و اكثار اكل لوبيا و باقلا و پياز و كمات نيز مولد نسيان است . و روفس و رازى گويند كه افراط در جماع و خواب روز