محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

123

اكسير اعظم ( فارسى )

بر سر ريزند و در آن پارچه كتان تر كرده بر سر نهند پس اگر زمانه تابستان باشد بر برف سرد كرده به عمل آرند و پايها خوب بمالند و عضلات ساقين به عصابها بربندند . و ايضا به صندل و گلاب و آب خرفه و آب خيار بر سر ضماد كنند و آبى كه در آن بنفشه و جو و خشخاش پخته باشند سرد در گرما نيم‌گرم در سرما بر سر ريزند . و اگر با آن بيخوابى باشد شير دختران بر سر دوشند . و اگر اين صداع از خلط محتقن در معده حادث شود به سكنجبين و آب گرم امر به قى نمايند تا معده از آن خلط پاك گردد . و اگر از خلط در جميع بدن عارض شود بايد كه تنقيه بدن از آن خلط به مطبوخ فواكه نمايند . و اگر صداع در تب از ضعف رأس افتد مىبايد كه تقويت سر به اضمدهء مقويهء آن مثل ضماد مرتب از صندل سفيد به گلاب و آب بيد و آب طلا و آب حى العالم و آب عصى الراعى و مانند آن سازند . علاج صداع بحرانى تا توانند تدارك او بر طبيعت گذارند و ادويهء مقوى طبيعت غير قوى در كيفيات و مضاد كيفيت مرض استعمال كنند و الا به صورت شدت صداع و ظهور عجز طبيعت از دفع مواد طريق ميل طبيعت به دفع ماده يقيناً دريافته اعانت طبيعت بدان طرف نمايند مثلًا اگر غثيان و تقلب نفس و اختلاج در لب و دوار و غيره علامات ميل طبيعت براى دفع ماده به سوى فوق دريافت شود اعانت بر قى نمايند به سكنجبين و آب گرم و ديگر مقيات بارد مثل طبيخ اصل السوس و بيخ خيار و چقندر و مانند آن . و اگر غراغر و نفخ شكم و اضطرار و حرقت در مراق و ساير آثار ميل طبيعت به دفع ماده طرف اسفل يافته شود اعانت بر تليين طبيعت كنند به مزلقات خفيفه مثل نقوع آلو بخارا و عناب و سپستان و مويز منقى و تمر هندى با شيرخشت و يا شربت آلو و نيشوق و يا آلو منقوع در جلاب بعد خلانيدن سوزن تا منتفخ شوند و يا شربت بنفشه و شربت تمر هندى و شيرخشت قليل الوزن مقدار پنج درم و يا شربت ورد مكرر به آب سرد . و اگر گرانى در نواحى گرده و تحت اضلاع پشت و جمله علامات ميل ماده به طريق بول محسوس گردد به ادرار بول علاج كنند از سكنجبين يا شربت بنفشه و دو درم شيرهء تخم خربزه و تخم خيار بالمناصفه و يا ماء الشعير با جلاب و يا قند و خوردن بهى مانع بخار و مدر است . و اگر شعاع و سرخى پيش چشم و خيالات سرخ يا زرد و دغدغه در بينى به مريض مدرك شود تدبير رعاف آوردن كنند به بوئيدن سركه و گرفتن بخار آن بر سنگ يا خشت گرم ريخته و ديگر نفوخات معطسه و خراشيدن بينى به چيزهاى درشت و نظر نمودن به سوى چشمهء آفتاب و اشياى سرخ و گذاشتن فتيله پودينه دشتى و فقاح اذخر و كندش به زهرهء گاو سرشته . و اگر نبض موجى رخو نرم و جلد لين معلوم گردد معرقات استعمال نمايند به دلك و شرب ادويه و نطول بر سر و بايد كه معتدل باشند . و اگر شائبهء لذع و وجع اعياى زير گوش يا در بغل يا كنج ران مفهوم شود اضمدهء حارهء جذابه مثل نعناع و كرفس به روغن زرد كهنه بر آن موضع استعمال كنند و يا مهاجم بلاشرط بر آن موضع نهند تا كه ماده از دماغ به طرفى كه ميل كرده مندفع گردد و آن موضع متورم شود و بعد از آن تدبير نضج و انفجار ورم كنند تا ماده از همين جا دفع شود ورنه خوف رجوع ماده به سوى عضو رئيس است پس دماغ را ايذا دهد . بيضه و خوده مسيحى گويد كه نوعى از صداع مسمى به خوده است يعنى بيضه به سبب اشتمال او بر تمتم سر . و انطاكى گويد كه بيضه درد مخصوص وسط سر است و خوده مثل دائره گرد سر مىباشد و بر صداع عام نيز اطلاق مىكنند و بر اين تقدير هر دو مترادف باشند . بالجمله آن درد سر است مثل بيضهء سلاح يعنى خود مشتمل بر تمام سر و ثابت مزمن بطى التحلل عسر الانقاء شديد الصعوبه كه از ادنى مثل حركت و تناول مبخرات و ملاقات مسنخات و استماع اصوات اصوات به نوائب عظيم هيجان كند و صعوبت او هر ساعت مشتد گردد حتى كه صاحب او از آواز و روشنى و كلام نفرت و از حركت بدنيه و فكريه كراهت كند و به استنشاق روائح كه بطون دماغ را ممتلى گرداند و به شرب شراب ايذا يابد و تاريكى و تنهائى و خاموشى و سكون را دوست دارد و بر كشادن چشم بتمامه خصوصاً پيش آفتاب قادر نباشد و هر ساعت دريابد كه سر او مىشكند يا منجذب مىشود يا مىشكافد به غير ضربان شرائين صدغين و خلف اذنين در اكثر به خلاف شقيقه كه خالى از ضربان آن نبود . و ايضا فرق فيما بين هر دو آن است كه در شقيقه چون شرائين را از ضربان منع نمايند صداع ساكن شود و در بيضه تسكين نمىيابد بلكه صاحب او احساس مىنمايد بدوى و صوتى از تحريك ابخره محتبسه و براى نوائب او اوقات راحت و سكون بود چنان كه براى صرع مىباشد و علاج او سخت دشوار است و باشد كه بنا بر شدت درد به كورى ادا كند . و جالينوس در ايذايميزيا نوشته كه اين صداع مقدمهء نزول الماء مىباشد . اسباب مرض به قول اكثر اطبا شش گونه است يعنى احتقان بخارات اخلاط زير اغشيه دماغ يا احتباس ريح غليظ يا اخلاط ردى در اين امكنه با فلفمونى در دماغ يا جمرهء دماغ يا ورم بارد در اجزاى اندرونى سر . و به قول جالينوس سبب جالب او ضعف دماغ يا شدت حس او است و سبب مولد او خلط ردى است يا ورم حار يا بارد با آنكه بيشتر از ورم