ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
66
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
تهران حدود دوپا برف مىبارد . براى اينكه بامها را از سنگينى بار برف رها سازند ، برفها را با جديت پارو كرده به كوچهها مىريزند . برف در كوچهها به صورت كوه درمىآيد تا اينكه فصل هواى معتدل فرا برسد ، آن را ذوب كند و كوچهها باز از قيد برفهاى انباشته آزاد شود و عبور از آنها ميسر گردد . در مورد بارانهاى مداوم نيز اتفاق مىافتد كه يك ديوار چينهاى به كوچه بريزد ؛ در چنين صورتى ديگر خاك و آوار را جمع نمىكنند تا فصل خشكى برسد و از آن به عنوان مصالح ساختمانى و تجديد بناى ديوار استفاده كنند . در دو نقطهء شهر خيابانها از قبرستانهائى كه هنوز بسته نشده است عبور مىكند . در اين جاها زمين سست اغلب در مقابل گام اسبان مقاومت نمىورزد و چالهاى دهن باز مىكند . جوى آب هم كه به خوبى آن را ديوارهسازى نكردهاند كاملا از نزديك آن مىگذرد . محلههائى كه در كنار قبرستانها هستند ، به هنگام بروز بيماريهاى واگير سختتر از بقيه گرفتار مصيبت مىشوند . بازار و كاروانسرا در تهران فراوان است ، زيرا همهء پيشهوران و كسبه در آن به كار خود سرگرمند . بازارها دالانهاى بلندى هستند با سقفهاى قوسدار كه در دو طرف آن مغازههائى تعبيه شده است . از اين بازارها راههائى به كاروانسراها باز شده كه مقر عمدهفروشان است . پيش از اينها بازارها و كاروانسراها هم تنگ و هم كوتاه بود تا آنكه در زمان وزارت ميرزا تقى خان بازار وسيع امير با كاروانسراهايش ساخته شد . وسايل و اثاث آن مجلل است ؛ حياطها و باغچهها همه بزرگ و باشكوه ساخته شده و بعد از قصر سلطنتى ديدنىترين چيز سراسر شهر بشمار مىرود . بازارهاى ديگر ، كه از نظر زيبائى در درجات بعد قرار دارد در دنبال اين بازار ساخته شده است ، يا در خيابانهاى دور تر واقع است . به موجب يك رسم قديم پيشهوران يك رشتهء خاص براى خود بازارى را در اختيار دارند ، و همچنين بازرگانان اهل يك شهر معين صنعتى ، مثلا يزد ، كاشان ، كرمان و غيره در كاروانسراى معينى سكنى گرفتهاند . گاه نيز كسبهء متفرق يك رشتهء خاص از طرف حكومت به سكونت در يك نقطهء مشترك مجبور مىشوند ، مثلا در دورهء ما براى رشتهء كفاشان و كلاهدوزان اين امر اتفاق افتاد . سقفهاى قوسدار بازار از تابيدن پرتو خورشيد جلوگيرى مىكند ، در نتيجه بازار در تابستان خنك است و در زمستان از نفوذ سرماى بىحساب در امان . به غير از بازار بزرگ تعدادى بازارهاى كوچكتر هم به اسم بازارچه وجود دارد . دو خانه كه در كنار هم قرار دارد را با تنههاى درخت تبريزى بهم مربوط مىكنند ، روى آن سقفى از شاخ و برگ مىزنند و اطراف آن را براى محافظت از تابيدن آفتاب با پارچههاى كهنهء كتانى مىپوشانند . اين كتانها در اثر باد و باران تكهپاره مىشود و منظرهء نفرتانگيزى ايجاد مىكند . در اين خيمهوارهها خردهفروشها ، نجارها ، پينهدوزها ، سبزى و ميوهفروشها جاى مىگيرند . تقريبا همه هفته ، بخصوص در بهار يكى از اين