ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

64

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

احتياط از كنار آنها مىگذرند ؛ اما حيواناتى كه از ده‌ها مىآيند و بار سنگين دارند بخصوص شترها اغلب به چاله مىافتند و پايشان مىشكند . مخصوصا هنگامى كه برف و باران اين سوراخها را نامرئى مىكند عبور براى جانوران خطرناك مىشود . در اين هنگام بايد عنان اسب را سست كرد تا بتواند با دست و پا راه درست را پيدا كند و از خطر اجتناب ورزد . براى بدست آوردن خاك و گاه نيز براى تعبيهء گندآبرو اغلب نزديك خانه‌ها چاه مىكنند و هميشه هم زحمت بستن روى آنها را به خود نمىدهند . سر اين چاهها بازمىماند و مانع ديگرى در راه عبور و مرور ايجاد مىشود . گاهى هم كه روى آنها را مىبندند اين كار را با چند تخته چوب نازك و قدرى خاك كه به روى آن مىريزند انجام مىدهند ؛ سرپوش نازك فرو مىرود و باز سر چاه همچنان بازمىماند ، با وجود اين اتفاق بد خيلى كم روى مىدهد ، زيرا هركس با احتياط تمام جلو پاى خود را مىنگرد و هركس هم كه توى چاله بيفتد حق شكايت ندارد ، زيرا از به كار - بردن احتياط لازم غفلت ورزيده است « 22 » . چاه آب هم در تهران هست منتها اينكه آب آن شور و تلخ است و فقط به كار شستشو مىآيد و بس ، اما وضع چاههاى اصفهان به گونه‌اى ديگر است و در تمام فصول سال مىتوان از آن آب گوارا به مقدار كافى ، با چهارده درجه حرارت بدست آورد . روشنائى . تا ساعت ده شب كوچه‌ها با چراغهاى كوچك نفتى كه آنها را در فواصل تعبيه كرده‌اند به سختى روشن مىشود . اما نور آنها كافى نيست و رسم اين است كه - پليس تأمينيه هم آن را توصيه كرده - شب هنگام مردم با خود فانوس بردارند . ساخت اين فانوسها به طرزى خاص است . قسمتهاى كف و بالاى آنها از مس است ؛ بين اين دو قسمت لوله‌اى كاغذى است كه به روغن آغشته شده و آن را به دور سيم كشيده‌اند . معمولا دو فانوس به دست نوكران پيشاپيش حمل مىشود . ميزبانان ميهمانان را با فتيله‌اى كه بر ميله‌اى بلند استوار و به نفت آلوده است و به آن مشعل مىگويند ، به خانه هدايت مىكنند . تازه در اين اواخر شاه دستور داده است كه كوچه‌اى را كه مقابل قصر است با لنترهائى به سبك اروپا ، ولى با شمع پيه ، روشن كنند . ايرانى اصلا دوست ندارد كه شبها زياد مشغول و سرگرم باشد ؛ اين كار ضمن روز انجام مىشود ؛ الزام به نماز گزاردن وى را وامىدارد كه حتى در تابستان با طلوع آفتاب از خواب برخيزد . در خانهء فقرا شبها چراغى را كه با روغن چراغ پر شده است ، روشن مىكنند « 23 » .

--> ( 22 ) . چند سال پيش ناچار از عمل آب چشم پيرمردى هفتاد و دو ساله شدم . هنگامى كه صبح زود با دستيارانم به محل كار رسيدم متوجه شدم كه پيرمرد روز پيش در چاله‌اى افتاده دنده‌اش شكسته است . تصور كردم ديگر مرگش نزديك است و وى را به دست سرنوشت سپردم . سال بعد همان پيرمرد باز به ديدن من آمد و من با كمك دكتر ديكسون كه مرا يارى مىكرد چشمش را عمل كردم . موفقيت‌آميز بود و او سال بعد به زيارت كربلا رفت و در همان جا بود تا درگذشت . ( 23 ) . در كنار درياى خزر براى روشنائى اغلب از نفت خامى استفاده مىكنند كه تركمانها