ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

60

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

از حمامها و از باغهائى كه اغلب بسيار وسيعند و به منازل مردم متمكن و سرشناس تعلق دارند در جاى خود بحث خواهيم كرد و به همين ترتيب دربارهء اصطبلها و تشكيلات آنها سخن خواهيم گفت . سواى اسب هيچ دام ديگرى در اصطبل نگاهدارى نمىشود ؛ گاو و گوسفند و بز در حياط خانه شب را بروز مىآورند . ب . شهر تهران هنگامى كه مسافرى به پايتختى اروپائى نزديك مىشود ديدن جاده‌هائى كه از اطراف بهم نزديك مىشوند ، يكديگر را قطع مىكنند ، سروصداى شاد يا شلوغى ارابه‌ها و درشكه‌هائى كه مىآيند و مىروند ، روستاهاى آباد ، لباسهاى شهرى ، نزاكت و لطفى كه در آداب و رسوم مردم مشاهده مىشود ، كارخانه‌ها و سرانجام ديدار بناهاى يادبود ، گورستانهاى گسترده ، برجهاى سربرافراشته و گنبدها همه او را متوجه اين نكته مىسازند كه دارد به مركز مملكت مىرسد . در مورد تهران هيچ‌يك از آنها كه گفتيم صادق نيست . اين شهر كه در دشتى كم‌آب ، نزديك حاشيهء كوير قرار گرفته به استثناى راههائى كه در اثر عبور ستور ايجاد شده داراى جاده‌هاى مواصلاتى نيست ، هيچ بناى معظم عمومى ندارد ، در آن از برج و بارو و مناره اثرى نيست ، مسجد معظمى ندارد ؛ نماى خانه‌ها كه همه از خاك خاكسترى است با سقفهاى مسطح بىرنگ جمعا بدان حالت گروهى از تپه‌هاى خاكى نامنظم مىدهد . روستاهاى بسيارى در حوالى شهر وجود دارد اما اينها همه چون واحه‌هائى است كه در اين دشت پهناور پراكنده يا در دامنهء البرز به سبب وجود رشته‌اى از تپه‌ها از ديده پنهان مانده است . شهر مطلقا داراى هيچ صنعتى نيست و بنابراين كارخانه‌اى هم در آن وجود ندارد ، تجارت منحصر است به رفع حوايج محلى و به همين دليل سيل كالا به طرف آن جارى نيست ؛ خلاصه بگوئيم هيچ‌چيز آن بيننده را به ياد شهرى بزرگ نمىاندازد . هنگامى كه پس از ورودم به ايران در سال 1851 « 18 » كاملا به شهر نزديك شدم و حتى موقعى كه از دروازه هم گذشتم ، چون به علت عدم آشنائى به زبان نمىتوانستم اطلاعات دقيقى كسب كنم به نظرم باوركردنى نبود كه واقعا در برابر يك شهر مسكونى قرار گرفته باشم . تهران در فلات خشك دامنهء جنوبى كوه البرز به ارتفاع 3308 پا بر فراز سطح دريا قرار گرفته و كثير الاضلاع نامنظمى را تشكيل مىدهد كه با نه خط مستقيم محصور شده است ؛ بيشتر از همه از طرف شرق به غرب توسعه يافته . تهران كنونى در واقع ادامه و دنبالهء شهر بزرگ قديمى رى است كه به كرات در اثر جنگ ويران شده و توسط مغولها در زمان چنگيز و تيمور چنان زيان ديده كه سرانجام در زير خاك مدفون مانده است . به سبب عقايد خرافى و سوابق ذهنى ، مردم به تجديد بناى آن همت نگمارده‌اند ، زيرا

--> ( 18 ) . برابر با 8 - 1267 ه . ق . - م .