ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

54

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

آنها را برداشت و جابجا كرد « 10 » . حاشيه‌ها را دو تخته نمد يزد موسوم به كناره مىاندازند ؛ در وسط آن دو ، قالى ظريف و خوش‌نقش فراهانى پهن مىكنند و نزديك در نيز نمد باريكى به نام سرنشين مىاندازند . اتاقى كه در فوق آن را با حرف ب مشخص كرديم در كنار پنجره بهترين فرشها را به خود تخصيص مىدهد كه به آن شاه‌نشين مىگويند . در يكى از زاويه‌هاى جنبى باز پتوئى كلفت و ظريف‌باف جا دارد كه اغلب از كرك شتر است و صاحب‌خانه يا رئيس خانوار بر آن جاى مىگيرد . در خانواده‌هائى با درآمد كمتر جاى فرش گرانقيمت سنگين را منسوجى رنگارنگ و سفت و سخت مىگيرد كه بسيار بادوام است ولى به آن اندازه نرم نيست كه بتوان به طرز ايرانيان براحتى روى آن نشست . به آن گليم مىگويند . و اين لفظ خود مظهر قناعت و فقر درويشان است ، فقرى كه در نظر ايشان با غنا برابرى دارد ؛ سعدى گويد : نيم نانى گر خورد مرد خداى * بذل درويشان كند نيم دگر ملك اقليمى بگيرد پادشاه * همچنان در بند اقليم دگر « 11 » هرگاه اتاقى به طرز شايسته‌اى با قالى مفروش شده باشد ديگر به نظر ايرانيان از نظر مبل و وسايل موجود در آن كامل شمرده مىشود ، زيرا در ذهن ايرانى مبل و طرز استفاده از آن محلى از اعراب ندارد . البته ايرانى گاهى به تقليد اروپائيان چند صندلى فراهم مىكند ، اما هرگز آنها را مورد استفاده قرار نمىدهد ؛ حال اگر يك بار هم بخواهد روى آن بنشيند موضوع را فراموش مىكند و چهارزانو روى آن قرار مىگيرد به صورتى كه به هنگام برخاستن و حفظ تعادل دچار درد بسيار شديدى مىشود . طاقچه‌هائى كه در ديوار تعبيه كرده‌اند كار قفسه و اشكاف را مىكند و البسه‌اى را كه براى مصارف روزانه بدان احتياج دارند در بقچه‌هائى مىپيچند و در آنها جا مىدهند و بقيهء چيزها را در يخدان نگاه مىدارند . زير تالار ، زيرزمين قرار دارد و آنجا محل زندگى ايرانيان است در روزهاى گرم تابستان . در زيرزمين خنكى مطلوبى حكمفرماست كه به حال اروپائيان چندان مفيد نيست ، سرشان درد مىگيرد و سرانجام گرما را بر اين

--> ( 10 ) . در حين عبور از اصفهان مرا در كاخ انگورستان جاى دادند . حاكم فرمان داد كه فرش زير پايم پهن كنند . يازده نفر فراش آن را مىكشيدند ولى از عهدهء بلند كردن آن برنمىآمدند تا اينكه ناگزير شدند آن را از پنجره به داخل بياورند . اين فرش كه متعلق به شاه عباس بود بيش از دويست سال عمر داشت ولى چنان خوب مانده بود و رنگهايش چنان شفاف بود و نقوشش چنان ظريف و دلپذير كه هرگز در عمرم مانند آن را نديده‌ام . ( 11 ) . يادداشت مترجم : مضمونى كه مؤلف به زبان آلمانى ذكر كرده چنين است : تصرف سراسر دنيا طمع مرد جهانگير را ارضا نمىكند درحالىكه نيم نانى و گليمى درويش را بس است . در جستجوئى كه براى يافتن بيت اصلى به عمل آمد در هيچ كجا به بيتى كه تمام اين مضمون را شامل باشد برنخوردم ولى اين دو بيت را از همه بدان مضمون نزديكتر يافتم . در اين ابيات سخن از گليم به ميان نيست ، گويا مؤلف اقليم را با گليم اشتباه كرده است . - م .