ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

517

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

Ekbatana , Sabadan , Masabadan توقفگاههاى اسكندر در سير به سوى همدان ، Siringapatam ؛ ستان ( از ايستادن ) : تركستان ، سيستان ، كابلستان يا زابلستان ، هندوستان ، كافرستان ، كوهستان ؛ گرد و همچنين جرد ، مطابق با Hrad , Gorod « 12 » ، Gratz اسلاوى است : فساگرد ، ملانوگرد ، بروجرد ، تيگرانوكرتا ، سادراكرتا ( امروزه سارى ) ؛ آن ، هان ، گان ، شان : نام بسيارى از شهرها و سرزمينها به اين هجا ختم مىشود . ظاهرا بايد تلخيصى از « ستان » شمرده شود : ايران ، توران ، تهران ، گيلان ، كاشان ، شوشان ، گلپايگان ، اصفهان ؛ بار ، وار ، اور ، ور ( مشتق از بردن ) « 13 » : رودبار ( يعنى با رود آمده ) ، رود زربار ، سبزآور ، پيشاور ، كنگاور ، اباور ، نياوران ، ماوران ، شوران ؛ بند ، وند ( به معنى ارتباط و اتصال ) : بسيارى از قبايل خود را با اين هجاى آخر كلمه مىنامند مثل كاكاوند ، نهاوند ، شاهسوند ، حسناوند ؛ « وند » با « لو » و « ار » تركى مطابق است : عثمانلو ، قره‌گوزلو ، افشار ، قاجار . از جانب ديگر با « بنى » عربى تطبيق مىكند : بنى حسن ؛ اما در فارسى مفهوم ارتفاع ، بلندى و كوهسار را كوهى است در هزاره ) ؛ وان ، بان ( به معنى محافظ ) : باغبان ، مرزبان ، شيروان ، نخجوان ، ايروان ، اردبان كه به صورت اردوان هم هست ، شاه دربان ؛ پور ، پوتر : نيشاپور ، شاپور و بسيارى از شهرهاى هندى ؛ ريز : تبريز ، تفليس ، مهريز ( رودى نزديك يزد ) ؛ مان : نريمان ، نرمان‌شير ، تركمان ، ديلمان ، كرمان ؛ مان معمولا از ماننده مشتق مىشود مثلا تركمان ( يعنى مانند تركان ، به يادآورندهء تركان ) ، مع هذا به نظر نمىآيد كه اين اشتقاق درست باشد ؛ سار ( - پر ) : خونسار ( پر از خون ) ، گرمسار ؛ وش : خوروش ، درياوش ، ماهاوشان ؛ ارد ( - ارته به معنى بزرگ ، نيرومند ، اعظم ) : اردشير ، اردستان ، اردلان ، اردبيل ، اردبان ، اروند ( - الوند ) ، آرارات ؛ سر ( - رأس ، منشأ : سرپل ، سرآب ، سرچشمه ، سرنشين ، سرابند . از نامهاى قديم ولايات اين اسامى هنوز باز شناختنى است : هيركاينه ، حاليه گرگان ( سرزمين گرگها ) ، كه در واقع امروز نيز گرگهاى بسيارى در آنجا لانه دارند ، بارودخانهء

--> ( 12 ) . در اصل به همين صورت . اما امكان دارد G سهوا در چاپ به H تبديل شده باشد . پس Grad هم شايد درست باشد . - م . ( 13 ) . معقول‌تر به نظر مىآيد كه از « آوردن » مشتق شده است . - م .