ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
479
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
محتوى ترياك در آن آب و هوا اگر زيانبخش نباشد لا اقل بىفايده است . بهتر است زندگى خود را با اوضاع و احوال و آداب آن مملكت وفق دهند ، سخت پرهيز را مراعات كنند ، قدرى آبگوشت و مختصرى چلو بخورند حتى اگر اشتها براى غذاى زيادتر داشته باشند ؛ آب جوشيده و خنك شده يا دوغ بنوشند و هرچند هم كه حال خود را خوب و خوش ببينند باز از بستر برنخيزند . به كمك اين پرهيز سادهء غذائى اغلب مىتوان پس از چند روز حملهء بيمارى را پشت سر گذاشت و اندكاندك از بقيهء درد ملايم رودهها و قار و قور زير شكم رهائى يافت . اما هرگاه بيمارى با شدت خاص ظاهر شود خوب است كه يكبار هنگام غروب حدود سه گران كالومل و صبح روز بعد حدود دو مثقال و نيم روغن كرچك و از آخرين روز در تمام روزهاى متعاقب آن به مقدار دو درهم ميل كنند تا اينكه سفتى و سختيهاى داخل روده از آن خارج شود و باز سرانجام عمل تخليهء طبيعى آغاز گردد . من اين طرز معالجه را تقريبا در تمام موارد حاد با موفقيت به كار بردهام . اما اين تمهيدها در اسهال خونى مزمن مؤثر نمىافتد . اغلب در اين مورد بر نوشيدن شراب قرمز خوب و تنقيهء شراب آثار خوبى مترتب است . اما هرگاه اين درمان نيز مؤثر نيفتد با حد اكثر احتمال مىتوان گفت پايان غمانگيزى در انتظار است و ديگر هيچ چارهاى نمىماند جز اينكه بيمار به موضعى با بيش از شش هزار پا ارتفاع نقل مكان كند و در اين ارتفاع اغلب بدون به كار بردن هيچ داروئى حال بيمار بسرعت رو به بهبود مىگذارد يا يأسانگيزترين حالات بروز مىكند . اگر بيمار يك اروپائى است بهتر است كه هرچه زودتر كشور را ترك گويد و به منطقهاى مألوف با كيفيات اقليمى شمالى پناه برد . خيال نكنند كه ضعف مفرط يا شروع شدن ورم پاها مانع مسافرت است ؛ كاملا برعكس به هنگام بروز اين كيفيات بايد در مسافرت تسريع كرد . فقط دو حالت وجود دارد : يا بايد دل به دريا زد و خطرات مسافرت را بجان خريد و يا دستبسته تسليم مرگ محتوم شد . من خود در تابستان سال 1853 « 30 » ابتدا از تب نوبه و متعاقب آن از اسهال خونى مزمن چنان دچار رنج شدم كه ديگر قدرت حركت و جنبيدن از من سلب شده بود ، حتى پاهايم نيز ورم كرده بود . در اين اوضاع و احوال از شاه فرمانى رسيد كه به اردوى سلطنتى در لار بروم زيرا و با در جلگهء تهران بيداد مىكرد و او مىخواست كه مرا براى روز مبادا در كنار خود داشته باشد . از اطاعت فرمان نمىتوانستم خوددارى ورزم و به اين جهت سواره به اردوى سلطنتى رفتم . موضعى كه براى من چادر زده بودند بيش از هفت هزار و پانصد پا از سطح دريا ارتفاع داشت . درست دو روز پس از ورودم اشتهاى طبيعى كه از شش ماه پيش ، از آن خبرى نبود در من پيدا شد و عمل دفع نيز به صورت طبيعى برقرار گرديد و من به زودى سلامت كامل خود را بازيافتم . سر چارلز مورى « 31 » كه از بغداد به تهران بازمىگشت به
--> ( 30 ) . برابر با 1269 ه . ق . - م . ( 31 ) . Sir Charles Murray