ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
470
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
آن را بكنند خون جريان پيدا مىكند . پس از آنكه تكمههاى اصلى را چرك خورد عمل تجديد نسج و گوشت نو آوردن بهتر انجام مىگيرد ، زخم كمكم چاق مىشود و جاى زخم باقى مىماند . تمام جريان بيمارى نزديك يك سال به طول مىانجامد و نام سالك هم - به معنى سال كوچك - اشارهاى به همين مدت است . اثر زخم به جا مانده قهوهاى مايل به زرد و قدرى گود است و روى هم رفته صاف و هموار . اينكه در اثر ايجاد اين قرحه قسمتى از پلك زيرين يا پرهء بينى از بين برود بندرت رخ مىدهد . به همين ترتيب هم پس از شفا يافتن زخم باز كم و بندرت اتفاق مىافتد كه در حاشيهء آن تكمههاى جديدى ظاهر شود ، كليهء مراحل را طى كند و يك طرف چهره را بپوشاند . اما هرگاه بيمارى به اين شدت و به اين صورت پيچيده بروز كند ديگر كار علاج اغلب سالهاى زياد به طول مىانجامد ؛ يكى از بيماران دوران مرض خود را به من هجده سال اعلام كرد . در چنين صورتى اثر زخم بجا مانده كوچك است و انشعابات شبكه مانند رگها در آن به چشم مىخورد . تغيير شكل گوشهء دهان و بينى و بخصوص برگشتگى پلك چشم تا به آن درجه است كه ملتحمهء پلك پائين كه به زحمت هنوز چند مژهاى بر آن است همچون كهنهء قرمز سهگوشى تا روى استخوان گونه فرو مىافتد . به كرات توفيق يافتم با توسل به جراحى ترميمى تا اندازهء زيادى اين برگشتگى پلك را اصلاح كنم ، هرچند كه نسج سفت و محكم جاى زخم سالك ، مشكلات بسيارى در كار جراحى ايجاد مىكرد . 2 . تكمهء انفيلتره از تكمههاى ساده به اين صورت متمايز مىگردد كه انفيلتراسيون « 20 » در آن واحد در تمام نقطههاى سطح زخم ظاهر مىشود و از اين رهگذر پوست كلفت مىشود و به رنگ قرمز چركتاب درمىآيد و تمام بينى يا سراسر يك طرف گونه را به يكباره فرامىگيرد . همانطور كه يادآور شدم خود من نيز به اين بيمارى دچار آمدم ، آن هم در سطح داخلى مفصل زانوى راستم . سير بيمارى به اين صورت بود : در بهار سال 1858 « 21 » در موضع يادشده به لكهاى قرمز به اندازهء يك سكه پى بردم كه كمى مىخاريد و به زودى پوستهء نازكى روى آن را فراگرفت ؛ در ابتدا فكر كردم در اثر تماس با زين اسب به هنگام سوارى ، پوست آن به اصطلاح رفته است . به تدريج اين لكه ضخيم و برآمده و انفيلتره گرديد . در ماه ژوئيه نقاط بسيارى از آن نرم شد ، سر باز كرد و چرك بدبوئى از آن جارى شد . منابع مختلف چرك درهم آميخت . كف آنها گوشت نوى به رنگ زرد ، خشك ، كمخون و نوك تيز بالا آمد كه پس از شستشو با آب به شكل آجهاى سوهان زبرى شد . پس از بستن روى زخم ترشحات به صورت پوستههاى ضخيمى درآمد كه لبههاى آن سفت و چسبنده شد ولى هرچه بيشتر به طرف داخل زخم پيش مىرفت چرك آن را از بين مىبرد . من در آن ايام به همراه شاه در ييلاق بودم و هرچند سوارى برايم كارى
--> ( 20 ) . چون براى كلمات انفيلتره و انفيلتراسيون معادل دقيقى در زبان فارسى يافته نشد اين اصطلاح طبى عينا به كار مىرود . - م . ( 21 ) . برابر با 1274 ه . ق . - م .