ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
455
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
يزدخواست به روستاى كوهستانى ده گردو مىرسد و آنجا از سرزمين سبز و خرم و مرتفع خشك زر « 2 » ، اسپاس و اوجان به درهء خرم امامزاده اسمعيل كه همچون واحهاى است و بعد از طريق راه باريكى كه درختان سقز ، بادام وحشى ( در سه نوع گوناگون ) ، فلفلبرى « 3 » و افراهاى كمبرگ بر آن روئيده به مائين ، فتحآباد ، زرقان و شيراز منتهى مىگردد . اين درهها كه هنوز پاى هيچ گياهشناس متخصصى به آن نرسيده ( دكتر كوچى Kotschi تا نزديك آن رفت ، اما به امامزاده اسمعيل نيامد ) براى محققين آينده در حكم گنجينهء سرشارى است . من در همينجا بود كه در ايران براى اولينبار با گياهى طفيلى مواجه شدم . اين جاده در كوههاى گچ امامزاده اسمعيل كه رگههاى سنگ چخماق هم دارد ، جائى كه رود حدفاصل به طرف شيراز مىرود به حد اكثر ارتفاع خود مىرسد . گياهان ترشحى به دو گروه تقسيم مىشوند : 1 . انواع صمغى ، 2 . انواعى كه شيره و انگبين نباتى ترشح مىكنند . گروه اول كه اغلب از روئيدنيهاى خانوادهء چترى تشكيل شده ، عبارت است از : اشق « 4 » اين گياه در نواحى سردسيرى عشيرهاى ( ييلاق ) در جلگههاى پهناور بين مهيار و يزدخواست و بهتر از همه بين يزدخواست و امينآباد يعنى جائى كه سراسر دشت از جنگلى از چتريها مستور است ، مىرويد . با وجود اين در مناطق جنوب شرقى اصفهان در ناحيهء اردستان هم به عمل مىآيد . آنطور كه اهالى با قاطعيت مىگفتند پس از نوروز برگها و نهالهاى آن سبز مىشود ؛ برگها بسرعت رشد مىكند و البته به همين زودى هم مىپژمرد و آنگاه گوسفندان آن را با ولع مىچرند . هنگامى كه در بيست و پنجم ژوئن 1859 « 5 » از اين دشت مىگذشتم فقط برگهاى پژمردهء ريختهاى را ديدم كه به كرفس شباهت داشت و باد آنها را به هر طرف مىپراكند . دورهء شكوفهء آن ديگر گذشته و تخمهاى چسبناك آن هنوز جوان ، آبدار و گرد بود ( يعنى مانند دورهء رسيدن خود شكاف نداشت ) ؛ همه جا بر خود گياه و بر چتر آن اشك صمغ آمونياك ( اشق ) نشسته بود . تك تك اين بوتهها كه يك و نيم تا دو اينچ قطر داشت چنان مملو از صمغ بود كه وقتى من يكى از آنها را به صورت مورب بريدم شيرهء غليظى از آن بيرون زد كه در برخورد با هوا سفت شد و به رنگ قهوهاى مايل به زرد درآمد . اما بوتههاى لاغر و ضعيفى هم هست كه نه شيرهاى از آنها مىتراود و نه شكوفه مىكند . به اين بوتهها مردم « نر » اطلاق مىكنند و بوتههاى قبلى را « ماده » مىگويند . حد اكثر
--> ( 2 ) . در اصل به صورت Chuschkzer ، خشكزر يا خشكزار است ؟ - م . ( 3 ) . Agnus castus ( 4 ) . Dorema ammoniacum Don ( 5 ) . برابر با چهارم تيرماه 1275 ه . ق . - م .