ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
428
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
است . در عمل نيز در ساير قسمتهاى بدن هيچ اثرى از سيفليس ديده نمىشد . اما چون در اين هر دو مورد زنان مبتلا شده بودند و به من اجازه داده نشد كه اعضاى مستور آنها را معاينه كنم ، نتوانستم درست و دقيق به كنه قضيه پى ببرم . جمع كردن خون در يك محل ، يا راندن آن از يك نقطه ، اصولا در بيطارى حائز اهميت است زيرا داغ كردن و فتيله گذاردن تقريبا تنها وسيله براى معالجهء همهء بيماريهاى اسب و قاطر است ؛ مع هذا هرچند نه به آن درجه انحصارى ، و نه به آن شدت از جمله معالجات رايج بدن انسان نيز هست . اين كار را با بادكش ، خالكوبى و مالش پوست ، فتيله و داغ نخود انجام مىدهند . « حجامت بادى » كه « كوزه » هم به آن اطلاق مىكنند ، به طريق زير انجام مىپذيرد : يك تكه خمير را به صورت تخت و هموار به نقطهء دلخواه تن مىچسبانند ، يك قطعه شمع روشن يا يك تكه پنبه به روى آن مىگذارند و اين را زير كوزهاى كه گشادى دهان آن حدود هفت تا ده سانتيمتر است قرار مىدهند تا بسوزد . رقت هوائى كه از اين رهگذر پيدا مىشود ، موجب مىگردد كه خون در پوست جمع شود و از اين طريق همان نتيجهاى حاصل مىشود كه ما از مشمع خردل انداختن ، بدست مىآوريم . كوزه را به هنگام غلبهء خون در پشت محاذى سر ، و در دردهاى پشت ، در حدود تهيگاه و در عقبافتادگى قاعدگى ( حبس الطمث ) در ناحيهء رانها و پشت مىاندازند . در روستاها به جاى آن ضمادى از آلالهء تازهء له شده قرار مىدهند كه به سهولت ايجاد تاولهاى دردآورى مىكند . خال كوبيدن يكى از وسايل مورد علاقهء طبقات پائين در تداوى انواع غدد است . درست مانند طب سوزنى پوست را سوراخ سوراخ مىكنند و بعد گرد مخصوص را در اين سوراخهاى كوچك وارد مىسازند . من هيچ موردى را كه از اين كار علاجى حاصل شده باشد ، نديدهام . دربارهء مشت و مال ( دلك ) بدن ، قبلا در فصل يازدهم قسمت اول شرح لازم را به اطلاع رسانديم . اطباى ايرانى فعلا خيلى بيش از اطباى اروپائى به داغ به عنوان يك وسيلهء درمانى اهميت مىدهند . با برجستگى سر ميلهاى ، زخمى عميق و طولى در بدن ايجاد مىكنند و بعد براى آنكه آن را باز نگاهدارند در روزهاى اول گلولهاى از موم و بعدها يك تا دو دانهء نخود در آن جاى مىدهند . رايجتر از همه اين است كه يك يا هر دو بازو را در آن واحد داغ مىكنند ؛ اما براى مقابله با دردهاى موضعى قسمتهاى ديگر بدن را نيز داغ مىكنند . مثلا شقيقهها ، پيشانى و پشت سر را براى درمان چشمدرد و سردرد و زير ترقوه را براى علاج دردهاى سينه ، استخوان ساق را براى معارضه با سياتيك ، در گودى شكم و ناحيهء طحال و كبد براى مقابله با امراض اين اعضا . پس از اين همه شواهد درخشان از آثار برجستهء داغ كردن كه در ايران بدست آوردم كارى ديگر نمىتوانم كرد جز اينكه ارزش طبى فراوانى براى اين طرز مداوا