ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
415
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
گرفتاريهاى بسيارى مىشود « 16 » . بيدانجير يا كرچك تقريبا در سراسر كشور كاشته مىشود و من حتى با آن در نقطهاى با عرض جغرافيائى سى و چهار درجه در ارتفاع شش هزار پا از سطح دريا برخوردم كه البته در آنجا چندان شاداب نبود . روغن آن اغلب به كار ايجاد روشنائى مىآيد . چون در حرارت زياد روغن آن را مىگيرند قهوهاى و غليظ مىشود و از اين رهگذر از تأثير مسهلى و لينتبخش آن بسيار كاسته مىشود تا آنجا كه حد اقل بايد چهل و پنج گرم از آن را يكجا مصرف كرد . يك نفر اروپائى كه معجونى را كه از تخم پنجاه گياه درست شده است خورده بود ، علائم بيمارى و با در خود ديد . و با زحمت و تلاش فراوان از چنگ مرگ نجات يافت . در گيلان اغلب دو تا سه دانهء كرچك هندى را به عنوان مسهل مىخورند . دربارهء انواع شيرخشت كه همواره به عنوان داروئى اضافى و مكمل به هنگام مسهل از آن استفاده مىشود ، بعدها بتفصيل صحبت خواهد شد . يبوستهائى را كه بر اثر استعمال مداوم ترياك و سوء استفاده از مسهلها بوجود مىآيد با حب شاهى ، انقوزهء هراتى و ريوند معالجه مىكنند . در دهات معمولا جوشاندهء آلوچهء وحشى و پوست درخت توت مىخورند ؛ هرچند كه اين داروى اخير همانطور كه من خود شاهد بودم باعث ايجاد علائم بيمارى و با مىگردد . از طريق اطباى انگليسى و بخصوص دكتر كورميك طبيب مخصوص عباس ميرزا ، كالومل « 17 » و سولفات منيزى وارد مجموعهء داروهاى مصرفى ايران شد . معمولا قبل از خوابيدن چهار تا شش حبه كالومل و صبح بعد سى گرم روغن كرچك مىخورند . من خود شاهد بودم كه نمك فرنگى يا سولفات منيزى ، در تبلرز كه تمام مسهلهاى ديگر در عمل مضر و ناسودمند بوده بسيار كاركن خوبى بوده است . اين دارو از طريق قسطنطنيه به ايران وارد مىشود . گاه كه نمك فرنگى خارجى در بازار كم مىشد ، من به بيماران بسترى در بيمارستان از نمكى كه در صحراى نزديك تهران يافته مىشود مىدادم و نتيجه موفقيتآميز بود . در نزديكى اصفهان رشحات و رگههاى خالص سولفات منيزى ديده مىشود . جلب را نيز اطباى انگليسى در اين ديار اشاعه دادهاند ؛
--> ( 16 ) . منظور از راتيانهء هندى در اينجا داروئى است كه در فرانسه و انگليس به آن Gamboge و در زبان آلمانى Gummigutt اطلاق مىشود ، و معادل صحيح آن به فارسى ظاهرا بايد چيزى سواى راتيانهء هندى باشد . بههرحال شليمر هم در فرهنگ داروئى و طبى خود آن را با رب ريوند برابر دانسته است . - م . ( 17 ) . دربارهء مصرف كالومل در ايران رجوع كنيد به مقالهء من در « مجلهء هفتگى طب » ( Medicinische Wochenschrift ) سال 1860 ، شمارهء دوم . من خود شنيدم كه ايرانيان مىگفتند : « به حضور انگليسيها در ايران از سه چيز مىتوان پى برد : از كوزههاى نيمخالى كالومل ، از بطريهاى كاملا خالى آبجو و از رسالههاى تبليغى مسيحى » . اما براى آنكه حقيقت پنهان نماند ناگزير از ذكر اين نكته هستم كه بههرحال كالومل و آبجو در سراسر مشرقزمين خيلى بيشتر از رسالههاى تبليغى با قبول عام مواجه گرديده است .