ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
399
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
آيا او ترشى يا شيرينى خورده است سؤالهائى مىكند . از اين پس بين حاضران جنگ سختى درمىگيرد بر سر اينكه آيا تب « گرم » است يا « رطوبى » . به خوبى يكى از اين جلسات مشاورهء پزشكى را كه در سال 1853 « 3 » تشكيل شد و من در آن شركت داشتم به ياد مىآورم ( در آن هنگام هنوز طبيب مخصوص شاه نبودم و دكتر ارنست كلوكه Ernest Cloquet اين سمت را به عهده داشت ) . بيمار صدراعظم ميرزا آقا خان ، مردى فوق العاده حيلهگر و طرار بود . او نيز تقريبا مانند همهء ايرانيهاى سرشناس هر روز بعد از ظهر يك حب ترياك با چاى خود مىخورد ؛ به احتمال زياد بر اثر خوردن ترياك به دلدرد شديدى دچار شده بود . تقريبا كليهء اطباى شهر كه از اطراف و اكناف فرستاده شده بودند ، در آنجا حضور داشتند . پس از مشاجرات و گفتگوهاى فراوان بالاخره بيمارى را از « گرمى » تشخيص دادند و رگ زدن براى بيمار تجويز كردند . دكتر كلوكه و من كه نظر ديگرى دربارهء اين بيمارى داشتيم بمخالفت برخاستيم . در اينجا ديگر به رخ ما كشيدند كه مىخواهيم « چراغ ايران را خاموش كنيم . » هرچند همانطور كه من به همكار خود به زبان فرانسه گفتم رگ زدن اين مرد قوى هيكل را نمىكشت باز فكر كرديم بايد در تشخيص خود پافشارى كنيم و براى به كرسى نشاندن رأى خود گروه مخالف را به اين متهم كرديم كه مىخواهند « سر مبارك » را زير آب كنند . صدراعظم كه ديگر اختيار تعيين طريق مردن خود را چه با رگ زدن و چه بدون آن به عهده داشت كليهء پزشكان را از خدمت مرخص كرد . ما را به باغ هدايت كردند و پس از آنكه آنجا بر روى نمد ضخيمى نشستيم ، با چاى و قهوه و قليان مورد پذيرائى قرار گرفتيم . از اين گذشته مذاكرهء اطبا ادامه يافت . يكى كتابهاى قطورى را برمىداشت و مىخواست نظر خود را مانند روشنى روز به اثبات برساند . در گرماگرم محاجهها كلمات تند و تيزى نيز ردوبدل مىشد اما چون اين همه به خاطر سلامت « شخص اول « 4 » » بود كسى آن را به روى خود نمىآورد . در اين حيص و بيص بيمار تصميم گرفت دربارهء رد و قبول يكى از اين دو نظر كاملا مخالف با قرآن استخاره كند . فورا مجتهد براى تمهيد اين امر به خانه حاضر شد ؛ پيشاپيش او يك جعبهء نقره حمل مىكردند . وى با تشريفات كامل و تلاوت ادعيه در جعبه را باز كرد ، قرآن را از آن بيرون آورد و از سه لفاف زردوزى ، مخملى و ابريشمى خارج ساخت و تك و تنها به اتاق صدراعظم رفت . بيمار كه تا به حال به كرات به دلدردهائى از همين قبيل دچار شده و از همه به سلامت جسته بود ، ظاهرا در خلوت به وى فهماند كه معالجهء آسانتر را ترجيح مىدهد ؛ زيرا آيهاى كه بر اثر استخاره آمد بيشتر موافق نظرى بود كه ما داده بوديم ، درحالىكه در مورد مخالفين ما در آيه قرآن كلمات سگ و خوك آمده بود . چون مجتهد هميشه از همان نسخهء قرآن براى استخاره استفاده
--> ( 3 ) . برابر با 70 - 1269 ه . ق . - م . ( 4 ) . « شخص اول » هم مانند اتابك ، صدراعظم ، عماد الملك از القاب رئيس الوزرا است . پسر او القاب نظام الملك و شخص دوم دارد . شاه چنان منزلت و اهميتى دارد كه فوق همهء اشخاص است و بنابراين شخص محسوب نمىشود .