ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
387
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
شمالى سلسله جبال البرز نزديك تهران ، در پائين قزوين در روستاى ايف « 4 » ، ظاهر و باز در درهء لار و بخصوص در يكى از درههاى جنبى آن موسوم به ديوآسيا ديده مىشود ، و سرانجام مىتوان در آن را در قصبهء اسك واقع در كنار رود هراز گرفت . اصولا در بسيارى از جاها مىتوان ذغال سنگ را سراغ كرد . از سنگهاى قيمتى و جواهر در ايران فقط فيروزه وجود دارد و از آنجا كه معادن سرشار قديمى به علت پر شدن از آب غير قابل استفادهاند ، فعلا فقط به جستجو در قسمتهاى رگهدار اكتفا مىشود . از آن هنگام تا به حال قيمت فيروزه بسيار بالا رفته است و فعلا فقط قطعات كوچك يا فيروزههائى كه متعلق به دورهء گذشته است در دادوستد ديده مىشود . خزائن سلطنتى داراى گرانبهاترين فيروزه است ؛ اين فيروزه به رنگى آبى است و هيچ لكه و عيبى يعنى برص در آن مشهود نيست و هرچند كه بزرگى آن به زحمت به نصف بادام مىرسد ششصد تومان قيمتگذارى شده است . البته قطعات بزرگتر از آن هم هست اما به اين پاكى نيست و پر است از لكهها و رگهها و به همين دليل قيمت نسبتا كمترى دارد . نوع درجه دوم آنكه به شربام « 5 » شهرت دارد نيز از معدن قديم است ، اما رنگ آن بيشتر به سفيدى مىزند تا به آبى ؛ دانههاى فيروزه را اغلب به بغداد مىفرستند چون در آنجا عربها قيمت خوبى براى آنها مىپردازند . نوع درجه سوم آن از « معدن نو » بدست مىآيد كه در ابتدا به رنگ آبى زيباست اما پس از گذشت زمان رنگ آن به سبزى متمايل مىشود . اين فيروزه را در ايران به چيزى نمىگيرند و كاملا بىارزش مىشمارند . فيروزهء ايران به روسيه و بخصوص به بازار مكارهء نيژنينوو - گورود فرستاده مىشود زيرا روسها بسيار بدان علاقهمندند ؛ بههرحال كل صادرات آن هم در حال حاضر واجد اهميت نيست . به نظر مىآيد كه تراش دادن و صيقلى كردن جواهر را ايرانيها از هنديها آموخته باشند ، لا اقل اين را مىتوان گفت كه آنها هم مانند هنديها از « سنباده » در اين كار استفاده مىكنند . در اصفهان ، شيراز و بسيارى شهرهاى ديگر الماس را روى دايرههاى چوبى صيقل مىدهند اما بايد از كار تراش دادن سنگهاى شجرى هم كه به علت داشتن رگهها و شاخههائى در خود ( همانطور كه چوبهاى رگهدار را به سهولت و راحتى نمىتوان رنده كرد ) استادان اروپائى از عهدهء رفع مشكلات آنها برنمىآيند ، آگاه باشند . ( ؟ ) « 6 » شيشهگرى و بلورسازى نيز در حدود دويست و پنجاه سال پيش توسط يك نفر ايتاليائى در ايران رواج يافت و در اوايل پيشرفتهائى هم داشت . اسباب و لوازم عادى شيشهاى مانند ليوان آبخورى ، بطرى ، آينه را نسبتا
--> ( 4 ) . در اصل If . در هيچيك از مراجع از اين موضع نشانى بدست نيامد . - م . ( 5 ) . در الجماهر نام اين فيروزه شيرفام ذكر شده است . - م . ( 6 ) . معلوم نيست منظور مؤلف از اين جمله چيست . در اصل نيز علامت سؤالى در برابر آن گذارده شده است . - م .