ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

341

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

سوهان و قلم درز با دندان حيوان چه كنند و موى او را به چه رنگ دربياورند ؛ اما فقط مىتوانند بيگانگان را بفريبند چه ايرانى بومى از همان خردسالى با تمام علائم و مشخصات مربوط به عمر اسب و ساير خصوصيات آن آشنائى دارد ، زيرا وى اسب‌شناسى را يكى از اركان مهم فرهنگ مىشمارد . خريدار نيز مانند فروشنده حق دارد پس از گذشتن سه روز ، يا آن‌طور كه رايج است « قبل از سه جو » يعنى سه بار تعليف كامل ، بدون ذكر هيچ دليلى معامله را فسخ كند . از تربيت و سوغان به معنى و مفهومى كه در ذهن ماست در ايران خبرى نيست . كره ، تمام محاسن و معايب پدر و مادر خود را به ارث مىبرد . آن را آزاد مىگذارند كه در صحن حياط بدود ، بچه‌ها و خدمهء منزل با آن بازى مىكنند و در دست خود به آن غذا مىدهند . بدين ترتيب است كه قبل از موقع با آدمى انس مىگيرد . مقارن پايان دومين سال بر آن زين مىگذارند و كودكى از آن سوارى مىگيرد . سه ساله كه شد ديگر كاملا اسب‌سوارى شده است . اين استفادهء خيلى زود از اسب اين نتيجهء خوب را دارد كه قبل از آنكه نيروى مقاومت را در خود احساس كند اطاعت و حرف‌شنوى را مىآموزد ؛ به همين دليل يك مثل عربى چنين مضمونى را بيان مىكند كه : « انسان و اسب را فقط در اوان جوانى مىتوان تربيت كرد ؛ بين دومين و سومين سال عمر اسبت بر آن بنشين تا اينكه كاملا گوش بفرمان شود . » اما بزرگ شدن اسب با انسان باعث مىشود كه اسب نرمد ، لگد نپراند و با صبر و حوصله در فضائى تنگ با ديگران كنار بيايد . از طرف ديگر بديهى است كه اسبها در ايران به بيمارى التهاب مفاصل مزمن دچار مىشوند زيرا قبل از آنكه منتهى اليه استخوانهايشان سفت و محكم شود بر آنها فشار وارد مىگردد و تقريبا همهء آنها بيش و كم دچار زانو دردند . پيرى آنها از هشت‌سالگى آغاز مىشود و در ده‌سالگى ديگر كلا غير قابل استفاده و بىارزشند . چون اسب تربيت نمىشود بنابراين به طبيعت خود « قدم » مىرود مگر آنكه آن را بتازانند ، به اصطلاح خودشان « دو تاخت‌وتاز » . فقط اروپائيان « يورتمه » مىروند ؛ سوار ايرانى يورتمه را كارى خسته‌كننده مىداند ، وى دوست دارد كه اسبش گامهاى تند و يك‌نواخت داشته باشد . اسبهاى اصيل و نژاده هرگز « يورغه » نمىروند . همان‌طور كه اسب را تربيت نمىكنند ، به سوار ايرانى نيز چندان هنرى نمىآموزند . هرگز دربارهء كسى نمىگويند كه سوارى خوب يا بد است ، زيرا از سوارى هيچ‌كس مقصودى ندارد مگر اينكه به مقصد خود برسد و تنها مهارتى كه ايرانى در سوارى كسب مىكند آن است كه به هنگام افتادن حتى المقدور كمتر آسيب ببيند . ايرانى در داخل شهر با قدمهاى آهسته سوارى مىكند اما هرگاه ضرورت ايجاب كند سوار و اسب هر دو پشتكار حيرت‌انگيزى در تاخت از خود نشان مىدهند . سوارى سرسلسلهء قاجاريه ، آغا محمد خان در فرارش از شيراز به مازندران شهرت دارد : او فاصله‌اى را كه در سى روز مىشد طى كرد در