ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
34
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
مىشوند . از نظر ظاهر ، آداب و رسوم ، اردو زدن ، طرز زندگى ، پذيرفتن هر مذهبى و عدم پايبندى به هيچيك ، به تمام و كمال به همنژادان اروپائى خود مانندند . به عنوان رقاص و نوازندهء شاد و سرخوش شهرهاند ؛ كفبينى مىكنند ، كتفبينى مىكنند ، يا از اوراق چاپى طالع « 16 » مىبينند . به كار آهنگرى اشتغال دارند ؛ زنجير و الك خوب و مرغوب مىسازند ؛ ديگ مسى وصله مىكنند ؛ اسباب و لوازم را سفيد مىكنند . ايلهائى زير نظر يكى از رؤساى چادرنشين تشكيل مىدهند . از آن گذشته دوندگان خوبى هستند و در نتيجه همهء شاطرهاى شاه از قبيلهء كوليها برگزيده شدهاند . اروپائيها به استثناى سفارتخانهها و قنسولگريهاى كشورهاى مختلف شامل تعداد قليلى از تجار ( فرانسوى ، يونانى ، آلمانى ، سويسى و روسى ) ، چند افسر كه در خدمت شاهند ، اطبا و تعداد بيشترى از پيشهوران كه به اين مملكت آمدهاند ، مىشوند . روىهمرفته به زحمت از يكصد نفر تجاوز مىكنند . آنها در تبريز و تهران ساكنند ، سه خانوار هم در رشت ، و يك خانوار ديگر در شيراز بسر مىبرند . اروپائى در اين كشور احساس نمىكند كه در خانهء خود است بلكه به صورت منفرد زندگى مىكند و مردم بومى از او حذر دارند . بعضيها بالاجبار در ايران بسر بردهاند و در اين خاك دفن شدهاند ، اما تا به حال هيچ اتفاق نيفتاده كه يك فرد اروپائى ايران را به عنوان وطن دوم اختيار كرده باشد درحالىكه چنين امرى در مصر و عثمانى بسيار اتفاق مىافتد . ايران به علت اشكالات برقرار كردن ارتباط با اروپا از دنياى متمدن به دور افتاده و به امور خاص خود مشغول است ؛ در اثر قوانين و رسوم موجود چنان از زنان كشور جدا شده كه در عرض سالها هم نگاهش به صورت زن بىحجابى نمىافتد ، پس بديهى است فرد اروپائى كه در اينجا مقيم است به مرور زمان سجايا و راه و رسم زندگى خود را تغيير مىدهد ؛ از قواى فعالهء وى كاسته مىشود ، بسيارى از عادات رايج در محيط خود را مىپذيرد ، مردم گريز و نالان مىشود و در دشمنى با كسانى بسر مىبرد كه با او سرنوشتى يكسان دارند و همدردند . هنگامى كه رهروى از اروپا به مشرق مىآيد با زمين مستعدى روبرو مىشود كه باير افتاده است ؛ پس به اين فكر مىافتد كه با صرف نيرو و اراده به زودى آنجا را آباد كند و از آن حاصلى خوب بچنگ آورد . پس از مدتى نيز در عالم پندار خود را به هدف مطلوب نزديكتر مىيابد و متوجه تغييراتى مىشود كه بر اثر اعمال قدرت و نفوذش پديد آمده است ؛ اما پس از گذشت سالها بايد با تلخكامى دريابد كه شرقيها هيچ تغييرى نكردهاند
--> ( 16 ) . دكتر كلوكه Cloquet چنين برايم حكايت كرد : « هنگامى كه در اردوى سلطنتى واقع در سلطانيه بودم يك زن كولى پيش من آمد و خواست از روى ورق كاغذ بزرگى سرگذشت مرا پيشگوئى كند ؛ من يك شماره از ژورنال ده دبا Journal des Debats را در دستش ديدم و بعد كه تحقيق كردم معلوم شد ژنرال فرير General Ferrier در ازاى خدمتى آن را به او بخشيده است . »