ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
321
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
دخالت سفارتخانههاى خارجى تحقق مىيافت ؛ اما در دورهء شاه فعلى كه از هرچه پاى قدرتهاى خارجى را به ايران باز كند هراس دارد و از آن اجتناب مىورزد حوالهها و براتهاى عهدهء اروپائيان حد اكثر با سه تا چهار ماه تأخير پرداخته مىشود . اما در عوض اهالى خود كشور اغلب سالها منتظر پرداخت حوالههاى خود مىمانند و در بسيارى از موارد از پرداخت وجه آنها من غير حق خوددارى مىشود يا وجه به جيب كارمندانى سرازير مىگردد كه اين حوالهها براى اقدام در اختيارشان قرار مىگيرد . وقتى مىبينيم كه تمام افراد صاحبنام و مقام فقط سوار بر اسب و آنهم تنها در معيت تعدادى از خدمهء مسلح به خنجر و تفنگ در شارع عام ظاهر مىشوند ممكن است اينطور نتيجهگيرى كنيم كه وضع امنيت عمومى در شهرها اسفبار است . اما وضع چنين نيست . نگهداشتن اين تعداد از خدمه فقط براى ابراز « تشخص » است . تبهكارى در شارع عام حتى هنگام شب از اتفاقات بسيار نادر و كمنظير است . تنها استثنائى در اين مورد كه خارجيها را هم چندان ناراحت نمىكند اين است كه گاه خيابان صحنهء زد و خورد دو خانوادهاى مىشود كه بين آنها « خون » است ، يعنى باهم دشمنى صلبى دارند . به همين ترتيب دستبرد دزدان به خانهها هرچند كه بر اثر طرز ساختمان خانهها ، پنجرههاى كوتاه عريض و درهاى سست اقدام به آن سهل است ، به هيچ وجه زياد نيست . بر خلاف آنچه گفته شد دستبردهاى مختصر خدمهء منزل رواج دارد . مستخدم منزل تمام چيزهائى را كه براى اربابش غير لازم مىداند صاحب مىشود ؛ اصل مورد اعتقاد او اين نيست كه « اين مال ، مال دزدى است » ، بلكه اين است كه « دزدى خود موجب تملك مىشود . » فرد ايرانى با سكوت تمام اين كش رفتن وسايل خانه ، سوخت ، خواربار و ساير اشياء و ما يحتاج روزانه را تحمل مىكند و به روى خود نمىآورد ، زيرا آن را اصلاحپذير نمىداند ؛ همچنين اروپائى ساكن ايران نيز بهتر است كه اين امر غير قابل اجتناب را بپذيرد و به تن بگيرد . حتى شاگردان من نيز از عادت دلچسب كش رفتن دست برنداشتهاند ؛ اغلب ناگزير شدهام كه اين يا آن ابزار جراحى خودم را از بازار باز خريد كنم . هرگاه در خانهاى اشيائى بسرقت برود ، بندرت به پليس متوسل مىشوند . نمىخواهند آبروى دزد بريزد زيرا در فارسى مثلى است كه مىگويند « دزد نگرفته پادشاست » . لاجرم وسيلهاى مخصوص براى بازيافتن شىء مسروقه به كار مىبرند . پس از آنكه همهء مستخدمين را حاضر كردند در دامن لباس بلند هريك مشتى خاك مىريزند ؛ بعد هركدام تكتك از يك اتاق خالى مىگذرند و خاكهاى دامن خود را بر زمين مىگذارند . معمولا در يكى از اين كپههاى خاك شىء گم شده پيدا مىشود و هيچكس گناهكار شناخته نمىشود و حتى براى حفظ آبرو به همه يك لباس نو هم داده مىشود . به اين جريان مىگويند « خاكاندازى » . شاه روزى در اندرون انگشتر قيمتى فيروزهء