ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
298
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
دو كار براى هر كشورى سخت خفتآور است . به همين دلايل هميشه سفارت - خانههاى دو كشور همسايه يعنى روسيه و عثمانى و پس از آن انگلستان كه مىخواهد از تفوق خود در دريا و تملك هندوستان دفاع كند مىتوانند در تهران مقيم باشند و از منافع آن بهرهور شوند . حتى سفارت فرانسه در تهران را مىتوان گفت كه فقط بر مبناى موافقتنامه و اغماض طرفين و همچنين به دليل احترام خاصى كه شاه براى نام ناپلئون قائل است برپا مانده است . حتى هيأت سفارتى كه در زمان لوئى فيليپ تحت رياست كنت سارتيژ « 15 » به ايران آمد به زودى ناگزير از بازگشت شد . هرگاه در پايان ، نگاهى عمومى به وضع مملكت بيفكنيم به اين نتيجه مىرسيم كه اين سلسله تاكنون درست ريشه نكرده است و با شاهى مواجه مىشويم كه از يك طرف نمىتوانيم او را خيرخواه و با حسن نيت بشماريم و از جانب ديگر وى قدرت و پشتكار لازم را براى اجرا كردن نقشهها و نظريات خود ندارد . ديگر اينكه در اين كشور طبقهاى از روحانيان وجود دارد كه شاه را فرمانرواى برحق نمىشمارد ، به دليل آنكه وى از سلالهء پيغمبر نيست . به اعتقاد آنان فقط اعقاب پيغمبر مستحق رسيدن به مقام خلافتند . در ولايات كه كلا تسليم مظالم حكامند ، نارضائى حكمفرماست : ادارهء خطهء جنوب از ديرباز با اشكال مواجه بوده و اين سرزمين همواره در حال نيمه طغيان بسر برده است ؛ شرق مملكت همواره در فشار تركمانان و اهالى خيوه است و بر اثر ربودن اهالى آن ، خالى از سكنه شده است ؛ كار ولايات ثروتمند و حاصلخيز ساحلى درياى خزر در اثر سوء ادارهء طولانى به جائى رسيده كه همه از جان و دل مىخواهند تحت اشغال روسيه درآيند و در عمل نيز دوبار چنين تقاضائى كردهاند ؛ حتى آذربايجان يعنى ولايتى كه تاكنون از بقيهء كشور به سلسلهء قاجار بيش از همه وفادار بوده است ، در اثر استثمار و غارت منظم حكام دچار يأس گرديده است ؛ خلاصه بگوئيم كه در هيچ كجا اثرى از محبت و دلبستگى به شاه و تاج و تخت ديده نمىشود . صنعت در حال كساد است زيرا با پيشرفتهاى اروپا نمىتواند رقابت كند . از اين همه مىتوان استنتاج كرد كه به مرور زمان اين مملكت طعمهء اروپائيها خواهد شد و سرزمين ساحلى خزر بدون هيچ ترديدى به دست روسها خواهد افتاد . با اين همه نارضائى كه بين مردم است با تجهيز و گسيل ده هزار سپاه كار تسخير همهء ولايات ايران غير ممكن نيست و حتى مىتوان گفت نيمى از اين تعداد نيز براى حصول به اين منظور كفايت مىكند . اما سؤالى كه از طرف ديگر مطرح مىشود اين است كه آيا اين سرزمينهاى مفتوح را چگونه مىتوان به مدتى دراز حفظ و حراست كرد . در مملكتى متمدن و با فرهنگ قديم نمىتوان نظم و اساسى به دلخواه برقرار كرد . فاتح با ملت مقهور چه رفتارى ملايم داشته باشد ، و چه سختگيرى كند اين مردم خاطرهء استقلال را از دست نخواهند داد و خطر از كف دادن مليت نيروى تازهاى براى مقاومت در ملت بيدار
--> ( 15 ) . Sartige