ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
294
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
علىرغم خدمهء بىشمارى كه دارد از همهء فرمانروايان ديگر كمتر حكمش جارى است . از قوانين او كسى تبعيت نمىكند ، مقررات و دستورهايش هرچند كه در روزنامهء رسمى اعلان مىشود ، به موقع اجرا درنمىآيد . بههرحال در جواب هر فرمانش به صورت خاضعانه مىگويند « بلى ، قربانت شوم » ولى بلافاصله با بهانههائى كلاه شرعى براى عدم اجراى آن درست مىكنند يا كلا آن را ناديده مىگيرند . او هم خود به خوبى از اين ماجرا آگاه است و براى آنكه على الدوام ناچار نشود نافرمانى آنها را كيفر دهد تقريبا هيچگاه از اجراى فرمانهاى صادر شده جويا نمىشود . عالما و عامدا ، با تكيه به اين نكته كه مخالفت علنى در برابر او وجود ندارد ، به اين خيال واهى دل خوش دارد كه فرمانرواى منحصر به فرد مملكت است ؛ درحالىكه حقيقتا همچون توپ بازى ، در دست ديگران است ، حال اين « ديگران » ممكن است مادرش ، همسرش ، وزرايش يا هر دربارى ديگرى باشد كه بتواند وقايع و اتفاقات را به نحوى بعرض برساند كه او الزاما به همان نتيجه برسد كه گزارشگر خبر بخواهد و شاه بپندارد كه همه چيز بر وفق مراد و نظر او انجام گرديده است . از اين گذشته قدرت فرمانروائيش به هيچ عنوان نامحدود نيست . قوانين الهى و آزادىطلبانهء مندرج در قرآن ، حيثيت و اعتبار علما و روحانيون ، افكار عمومى كه آن هم در ايران تا اندازهاى مؤثر است و سرانجام ملاحظه از طرز قضاوت روزنامههاى اروپائى كه در ايران معمولا آن را منعكس كنندهء فكر افراد ذى نفوذ و شخصيتهاى برجستهء آن ممالك مىپندارند همه و همه در برابر ارادهء مستبدانهء وى سدها و حد و حدود متنوعى بشمار مىروند . از اين گذشته روش پدرسالارى كه در تمام جزئيات امور مشرق زمينيها نفوذ كرده است از شدت و حدت استبداد مىكاهد . شاه پرواى امور خانوادگى نوكران خود را دارد و در كار ازدواجها و درآمدهاى مستقيم و نامستقيم ( مداخل ) آنها نظارت دارد . اختلافات جزئى آنها را بر طرف مىكند ، طرفين دعوا را بحضور مىخواند ، شكاياتشان را مىشنود و به آنها نصيحت و اخطار مىكند كه باهم كنار بيايند . حال هرگاه يكى از طرفين در ضمن اين گفتگو آرام نگيرد و بخواهد به دعوى ادامه دهد شاه لحن ديگرى به خود مىگيرد تا نشان بدهد كه امر مختومه است . گاه رأى او در اين اختلافات نشان دهندهء حدت ذهن و ذكاوت غير عادى او است . يك بار يكى از نزديكان مورد علاقهاش به وى شكايت برد كه تاجرى با مطالبهء چهارصد تومان قرض واهى و طرح شكايت به ملاها او را ناراحت كرده است . شاه در پاسخ گفت : « ممكن نيست باور كنم كسى جرأت كند مردى را كه مورد علاقهء خاص من است بدون هيچ دليلى ناراحت كند ؛ چهارصد تومان را بده و گريبان خود را از اين ماجراى نامبارك خلاص كن . » بسيار مىشود كه يكى از نوكران بىمقدار شاه به وى برهاى ، كلهقندى يا كاسه نباتى هديه مىدهد ؛ شاه به لطف تمام هديه را مىپذيرد و از او مىپرسد چه تقاضائى دارد و معمولا در جواب مىشنود كه طرف مىخواهد عروسى كند و در اين صورت مبلغ شايستهاى براى تأمين مخارج